امام خامنه ای مد ظله العالی
 
 
جمعه 24 آبان 1392 :: 12:27 ::  نويسنده : amirkazemi1

برای آنکه مهمانانتان را با مهارتهای خانه‌داری یا آشپزی خود شگفت زده کنید، می‌توانید نمکهای معمولی خانه را با استفاده از رنگ‌های خوراکی رنگین کنید و به میز غذا جلوه‌ای زیبا ببخشید. روش کار را در ادامه مطلب بخوانید.

 

برای رنگ کردن نمک ابتدا نمک را داخل کاسه‌ای بریزید و چند قطره رنگ خوراکی روی نمک‌ها بچکانید و سریع آن‌ها را مخلوط کنید تا نمک‌ها رنگی شوند. سپس نمک رنگ شده را داخل سینی بریزید و پخش کنید و روی حرارت بسیار کم ( مانند حرارت بخاری ) چند لحظه هم بزنید تا نم نمک‌ها گرفته شود. آن‌ها را داخل نمکدان بریزید و بر سر سفره بیاورید.

اگر رنگ خوراکی آماده در دسترستان نیست، می‌توانید از رنگ‌های طبیعی (آب سبزی، آب آلبالو، آب کلم قرمز و …) استفاده کنید؛ فقط دقت داشته باشید که مقدار بسیار کمی اضافه کنید تا نمک حل نشود.

برگرفته از سایت پرسیار



جمعه 24 آبان 1392 :: 12:26 ::  نويسنده : amirkazemi1

مصرف زیاد گوشت قرمز و گوشت‌های فراوری شده نقش مهمی در افزایش وزن دارد. برعکس آن، داشتن یک تغذیه‌ی سرشار از سبزیجات کمک زیادی به کنترل وزن می‌کند.

 

فقط کافی است دنبال روشی برای لاغری باشید در این صورت با انواع و اقسام رژیم‌های لاغری آشنا می‌شوید که با کلی دستورالعمل ریز و درشت می‌خواهند شما را مانکن کنند. اما لاغر شدن با این‌گونه رژیم‌ها کار چندان ساده‌ای هم نیست و اگر اهل این رژیم و سختی کشیدن نیستند چند ترفند داریم که به تدریج شما را لاغر می‌کند. با ما باشید.

 

همه‌ی حواستان را درگیر کنید

 

یکی از روش‌های خوب برای لذت بردن از غذا این است که همه‌ی حواستان را با غذا درگیر کنید. با تمام وجودتان غذا را بو بکشید، موقع آماده کردن غذا مواد غذایی را لمس کنید، به صدای قل زدن آن گوش کنید، غذا را تزیین کنید و از دیدن آن لذت ببرید، به صدای قرچ قروچ سبزیجات زیر دندان‌هایتان عاشقانه گوش دهید.

 

زمانی که یاد بگیرید غذا را با تمام وجودتان حس کنید شناختتان از مواد غذایی و فلسفه‌ی غذا خوردن تغییر می‌کند و غذا را فقط برای پر کردن شکم نمی‌خورید. در این صورت کم‌کم روح و جسمتان آگاهانه و با لذت از غذایی که می‌خوردید استفاده می‌کند و کم‌کم به سمت خوش‌اندامی خیز بر می‌دارید.

 

به تدریج میزان غذایی که می‌خورید را کاهش دهید

 

هر شب یک قاشق از غذایی که برای خودتان می‌کشید را کم کنید. اگر عادت دارید مثلاً دو کفگیر برنج میل کنید همان اول نمی‌توانید آن را به یک یا نصف کفگیر کاهش دهید. اما قاشق‌قاشق ساده‌تر و بهتر است. می‌توانید از بشقاب‌های کوچک‌تر نیز استفاده کنید تا بشقابتان زود پُر شود.

 

خوب بجوید

 

جویدن یک روش اساسی برای لاغری است. با خوب جویدن هم مزه‌ی غذا را خوب می‌فهمید و هم اینکه به هضم غذا کمک می‌کنید. به خاطر اینکه بزاق حاوی آنزیم‌هایی است که کار معده را راحت‌تر می‌کند.

 

آرام‌تر غذا بخورید

 

عجله کار شیطان است را شنیده‌اید؟ آرام غذا خوردن به ما کمک می‌کند تا از طعم غذا لذت ببریم. اگر تند تند غذا می‌خورید باید بدانید که مهلت نمی‌دهید مغزتان سیگنال‌های سیری را به معده‌تان ارسال کند. برای همین هم با وجود اینکه سیر شده‌اید باز هم به خوردن ادامه می‌دهید.

 

پَرشی غذا نخورید

 

یعنی اینکه از هیچ وعده‌ی غذایی صرف‌نظر نکنید. زمانی که مثلاً ناهار نخورده و خسته و گرسنه به خانه بر می‌گردید مطمئن باشید بیشتر پر خوری خواهید کرد. در طول روز چند وعده‌ی غذایی با حجم کم میل کنید.

 

سبزیجات را دریابید

 

نتایج بررسی‌های جدید دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد که مصرف زیاد گوشت قرمز و گوشت‌های فراوری شده نقش مهمی در افزایش وزن دارد. برعکس آن، داشتن یک تغذیه‌ی سرشار از سبزیجات کمک زیادی به کنترل وزن می‌کند. بیشتر بشقابتان را پر از سالاد و سبزیجات مختلف بکنید. می‌توانید قبل از شروع، یک بشقاب سوپ سبزیجات به عنوان پیش غذا میل کنید.

برگرفته از سایت پرسیار



جمعه 24 آبان 1392 :: 12:25 ::  نويسنده : amirkazemi1

رمز و راز کاهش وزن نه در بشقاب غذا بلکه در لیوان شما است. نوشیدنی های پر طرفداری مثل آب میوه ها و نوشابه های انرژی زا که سرشار از شکر و کربوهیدرات هستند، می توانند روند کاهش وزن را مختل کنند.

پنج نوشیدنی به شما معرفی می کند که نقش زیادی در کاهش وزن دارند:

 

۱ - آب

همه می دانند آب بهترین نوشیدنی برای کاهش وزن است. اما نوشیدن آن در طول پروسه کاهش وزن می تواند کسل کننده باشد. برای این که آب را طعم دار کنید و از نوشیدن اش لذت ببرید می توانید در آن لیمو ترش، خیار و گوجه فرنگی بیندازید تا مزه دار شود.

 

۲ - آب سبزیجات

آب سبزیجات خانگی یا صنعتی تفاوتی ندارند. هر دو منبع عالی برای تامین فیبر و مواد غذایی برای کاهش وزن بدن هستند، چون پس از نوشیدن آن ساعت ها گرسنه نمی شوید. پزشکان توصیه می کنند از سبزیجاتی استفاده کنید که سدیم کمتری دارند.

 

۳ - چای تلخ

نوشیدن چای سبز علاوه بر این که متابولیسم بدن را بهبود می دهد، سرعت کاهش وزن را نیز افزایش می دهد. سعی کنید چای سبز را - گرم یا سرد - همراه عسل بدون شکر بخورید. راستی چای سیاه را فراموش نکنید چون سرشار از آنتی اکسیدان است و سموم را از بدن خارج می کند.

 

۴ - قهوه خالص

نوشیدن یک فنجان قهوه در صبحانه و عصرانه به دلیل وجود کافئین در آن گرسنگی را سرکوب و به کاهش وزن کمک می کند. این نوشیدنی همچنین بدن را گرم می کند و متابولیسم را بهبود می بخشد. فقط مراقب باشید شکر و خامه کمی به ان اضافه کنید.

 

۵ - شیر بدون خامه

شیر سرشار از کلسیم، ویتامین د و پروتئین است که استخوان ها را محکم تر و ماهیچه ها را قوی تر می سازد. شیر بدون خامه و چربی منبعی سرشار از ویتامین است که به کاهش وزن کمک می کند. اگر می خواهید طعم شیر را تغییر دهید می توانید از شکلات بدون چربی استفده کنید.

برگرفته از سایت  پرسیار



شهید «علیرضا کریمی» متولد 22 شهریور سال 1345 مقارن با ایام ماه مبارک رمضان در محله سیرجان اصفهان است؛ او در خردسالی دچار بیماری شد و پزشکان معتقد بودند که زیاد زنده نمی‌ماند، به طوری که در 4 سالگی کبد وی از بین رفت و دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود.

پدرش، علیرضا را نذر آقا ابوالفضل(ع) کرد و آن روز این کودک به طور معجزه‌آسایی شفا گرفت و حتی سال‌ها بعد قهرمان ورزش‌های رزمی شد.

با آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، علیرضا هم به میدان رزم شتافت و در عملیات «محرم» در اثر اصابت گلوله خمپاره سر و دست و پایش مجروح شد؛ بعد از پایان دوران مجروحیت به جبهه بازگشت و فرمانده گردان امیرالمؤمنین(ع) به خاطر شجاعت و مدیریتی که علیرضا از خود نشان داده بود، مسئولیت دسته دوم از گروهان ابوالفضل(ع) را به او داد.

نفر وسط علیرضا کریمی

علیرضا در آخرین دیدار با خانواده‌اش به مادر می‌گوید: «ما مسافر کربلائیم، راه کربلا که باز شد برمی‌گردیم» و در پایان آخرین نامه‌ای هم که فرستاد، نوشته بود «به امید دیدار در کربلا».

علیرضا در عملیات «والفجر یک» در منطقه فکه حضور پیدا ‌کرد؛ در این عملیات هر دو پایش مورد هدف گلوله‌ بعثی‌ها قرار گرفت؛ فرمانده‌اش تلاش می‌کرد تا او را به عقب برگرداند، اما علیرضا می‌گوید: «شما فرمانده‌ای برو بچه‌ها منتظرت هستند».

علیرضا در حالی که روی زمین افتاده و به سختی می‌خواست خودش را به سمت تپه‌ها بکشاند، ناگهان یکی از تانک‌های بعث به سرعت به سمت وی رفته و از روی پاهایش رد می‌شود، علیرضایی که فقط 16 سال داشت...

گردان حضرت اباالفضل(ع)

برادر شهید، از روزی می‌گوید که عاشق حضرت ابوالفضل(ع) برمی‌گردد: آمدم خانه، مادرم هیجان زده بود، با رنگ پریده گفت: «علیرضا برگشته! پسر من بعد 16 سال برگشته» کمی مادر را نگاه کردم و گفتم: «آخه مادر چرا نمی‌خواهی قبول کنی، پسرت شهید شده، جنازه‌اش هم توی فکه مانده».

مادر گفت: «به خدا چند دقیقه پیش آمد، دست من را بوسید و گفت: خسته‌ام، بعد رفت توی اتاق و خوابید».

ظهر همان روز اخبار اعلام کرد: فردا بعد نماز جمعه 3 هزار شهید در تهران تشییع خواهند شد، خبر بعدی این بود که اولین کاروان زائران ایرانی امروز به طور رسمی وارد کربلا شد!

یکباره رنگم پرید، حالا علت حضور علیرضا و صحبت‌های مادر را فهمیده بودم، علی گفته بود: «من برمی‌گردم اما زمانی که راه کربلا باز شود!» حالا هم راه کربلا به طور رسمی باز شده.

با بنیاد شهید تماس گرفتیم، کاملاً صحیح بود، «علیرضا کریمی» اعزامی از اصفهان یکی از شهدا بود، چند روزی تا محرم باقی مانده بود، ما هم صبر کردیم تا پیکر علیرضا بیاید بعد مراسم بگیریم اما خبری نشد!

به سپاه و بنیاد شهید و....مراجعه کردم، گفتند: شاید تشابه اسمی بوده، خلاصه هر کسی چیزی گفت و ما هم نا امید شدیم؛ اما چند روز بعد پیکر علیرضا بازگشت! این مسئله عادی نبود، پیکر علیرضا درست شب تاسوعا به اصفهان آمد، شب ابوالفضل العباس(ع)، همان شب او را به مسجد آوردند.

این عاشق آقا ابوالفضل(ع) در شب تاسوعا تشییع شد، صبح روز بعد هم با مراسم با شکوهی پیکر او را به خاک سپردیم.

آخرین دست نوشته علیرضا

یکی از بچه‌های تفحص آمده بود خانه ما و می‌گفت: «این شهید به خواب علیرضا غلامی مسئول گروه ما آمده  و گفته بود: وقت آن رسیده که من برگردم!» بعد هم محل حضور خودش را گفته بود!

علیرضا تاکنون مشکل سفر کربلای بسیاری را حل کرده! اصلاً به همه من و شما در آنجا وعده کرده! در پایان آخرین نامه‌اش خطاب به همه ما نوشته بود: «به امید دیدار در کربلا، برادر شما علیرضا کریمی».



مرحوم اکبر سادات سرکی معروف به «حاج اکبر ناظم» از مداحان مطرح و مشهور تهران قدیم و حسینیه قنات آباد بوده که نغمه های بیادماندنی و شورآفرین عزاداری او سالهاست رونق مجالس عزاداری است.
 
آغاز عاشقی
در جوانی دنبال کسب روزی و درآمد بود. مادرش گفت: اکبر من نمی خواهم تو میلیونر شوی بلکه می خواهم خادم خاندان اهل بیت علیهم السلام باشی. تاثیر شگرف این کلام مسیر را دگرگون کرد و به جستجو پرداخت. تا اینکه به خدمت آیت الله شاه آبادی (استاد امام (ره) ) رسید. ایشان تلقین ذکر و فکر فرمودند و امر به اقامه نماز شب و در محضر ایشان به شهود رسید. می گفت به ایشان عرض کردم، ملامت می کنند چرا به سینه می زنید فرمودند: اعضای بدن هر کدام وظیفه ای دارند. وظیفه دست این است در عزای پسر فاطمه علیهاالسلام به سینه بزند. حاج اکبر شاگرد آیت الله شاه آبادی و مرحوم سیدمهدی طاها نسب معروف به قوامزاده، داماد مرحوم آیت الله فیروزآبادی بود. کوچکترین مسئله و شبهه را از اساتید خود استفتاء می‌کرد به همین خاطر به بیراهه نمی‌رفت.

با دیدن چهره نورانی ذاكر دلسوخته اهل بیت علیهم السلام و بنیانگذار هیأت محترم قنات آباد، با پاهای برهنه، اشك جاری، گل بر سر و رویش می مالید؛ اشك ها بی اختیار به گونه ها می نشست، همیشه دست های او فراتر از دست های سینه زنان قرار می گرفت و بر سینه می نشست پای صحبت های مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می نشت و از او تأثیر می گرفت. یک شب آمد خانه و گفت امشب منزل شیخ بودیم، مجلس تمام شد. شیخ فرمود: آقایان شما را به جان امام حسین علیه السلام از این لحظه به بعد دیگر گناه نکنید. آقا اینجا تشریف دارند و فرمودند همه را بخشیده اند و تقاضای آمرزش از خدا کردند و همه آمرزیده شدید. دیگر سراغ گناه نروید.

 
اخلاق نوکری
همیشه می گفت: باید همه مردم را دوست داشته باشید مثل خداوند که همه بندگانش را دوست دارد و رحمتش شامل حال همه می‌شود؛ مسلمان و مسیحی و یهودی و غیره. شما هم به همه احترام کنید. همه را دوست بدارید که موجب رحمت واسعه خدا می شود.
فرزندش حاج مرتضی می گوید: حاجی آنقدر خوش اخلاق بود که هر کس گرفتاری داشت به سراغش می‌آمد، با همسر و فرزندان خود یک کلمه درشت نمی گفت. می‌ گفت: مداح باید خاکی باشد. یکبار فرد مستی وارد هیات قنات آباد شد. همه اعضای هیات از حضور مست ناراحت شدند. حاجی فورا دخالت کرد و گفت: این مکان متعلق به کیست؟ پاسخ دادند: امام حسین علیه السلام. سوال کرد: صاحب مجلس چه کسی است؟ گفتند: اباعبدالله علیه السلام. فرمود: شما فقط یک تکلیف شرعی دارید استکانی را که این آقا (مست) چایی خورد آب بکشید البته بدون اینکه جلب توجه کنید. این رفتار حاجی باعث شد مست به هوش بیاید و همان شب سبب گرمی مجلس اهل بیت علیهم السلام شد.
 
خورشیدی در ظلمت ستم
یكی از شاعران بزرگ، عاشورا را چونان خورشیدی دانسته است كه در دل شب سیاه ستم درخشید تا تاریكی های سره پلید را بزداید. خادمان حسین علیه السلام نیز، در طول تاریخ اسلام، همواره آفرینندگان خورشید عاشورا بوده اند در برابر شب های ستم و سیاهی، و یكی از این خورشیدهای فروزان، در شب سیاه ستم بیدادگران، مرحوم حاج اكبر ناظم است. در حمایت و پیروی از ولایت فقیه و در پی اعتقاد راسخش به حضرت امام خمینی(ره) در اوج سوگواری و مرثیه مولی الكونین حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام با لحن عاطفه برانگیز و شورگستر، در برابر تیمچه حاجب الدوله با صدایی رسا، چنین می سرود:
                
          امروز روز یاری امام است‎                    كار منافقین دگر تمام است‎   
مخالفت به دین ما حرام است                     ‎ تا شود استوار دین پروردگار‎
   پرچم خونین حسینی‎      رسیده بر دست خمینی
 
جلوتر از همه
در آن سال ها دوستدارانش، ساعت ها گوشه و كنار بازار كفاش ها می ایستادند تا پرچم سپید رنگ هیأت نوباوگان قنات آباد از دور نمایان شود.
هنگامی كه طنین سینه زدن و نوحه خواندن هیأت نوباوگان قنات آباد به گوش سوگواران اطراف تیمچه حاجب الدوله می رسید، خبر از آمادگی جمعیت انبوهی از عزاداران حسینی می داد، تا شاهد مرثیه سرایی خادم با اخلاص سالار شهیدان باشند . با دیدن چهره نورانی ذاكر دلسوخته اهل بیت علیهم السلام و بنیانگذار هیأت محترم قنات آباد، با پاهای برهنه، اشك جاری، گل بر سر و رویش می مالید؛ اشك ها بی اختیار به گونه ها می نشست، همیشه دست های او فراتر از دست های سینه زنان قرار می گرفت و بر سینه می نشست.
روضه خوانی، نوحه خوانی، عزاداری جامع و كامل حاج اكبر ناظم و در پایان نیز دعا و ختم امن یجیب، پس از ساعت ها عزاداری شبانگاهی و صبحگاهی در ایام عاشورا، و زمانی كه عقربه های ساعت 3 یا 4 بعد از ظهر را نشان می داد، احدی را خسته و ملول نمی ساخت. او نیز می دانست، مزاحم دسته جات عزاداری نیست. آخرین گروه عزاداران، هیأت نوباوگان قنات آباد است. پس از او موكب عزاداران و دسته جات سوگواری آذربایجانی ها از مسجد آذربایجانی ها (ترك ها)حركت می كردند و گاهی نیز پرچم آنان با پرچم نوباوگان تلاقی می كرد.
در سال های پایانی عمر، با شیفتگی و ارادتی خاص، در حالی كه به شدت از بیماری رنج می برد، در جلسات و دسته جات عزاداری شركت می جست و در اجرای مرثیه خوانی و عرض ارادت به ساحت مقدس سیدالشهدا علیه السلام بیش از حد انتظار ادای وظیفه می كرد.

از من خواندن و از تو زنده کردن
آن روز حاج اکبر، مداح هیأت بود. قبل از اینکه شروع کند به خواندن روضه آقا ابالفضل علیه السلام خبر آوردند که فرزند کوچکت از دنیا رفت.  خبر آنقدر سنگین بود که دل پدر را به درد آورد اما نباید باعث می شد تا مصیبت از دست دادن فرزند، مجلس روضه ی ارباب را بهم بزند. گفت: «خبر را پخش نکنید. مجلس عزاداری سیدالشهدا را باید با کمال احترام برگزار کرد. بعد از تمام شدن مجلس به کارهای فرزندم می رسم.» سر به زیر انداخت و سمت منبر رفت. زیر لب خطاب به ساقی کربلا، حضرت ابالفضل علیه السلام عرض کرد: « آقا! از اکبر ناظم، نوحه خواندن برمی آید و از شما مرده زنده کردن. من نوحه میخوانم و شما اگر صلاح میدانید عنایتی کنید .» بالای منبر رقت و شروع کرد به نوحه خواندن:
 
ای ساقی لب تشنگان...
آنچان سوزی در نوحه اش بود که دل همه را به لرزه درآورد. پس از پایان مجلس به خانه می رود و در کمال ناباوری می بیند فرزندش به استقبالش آمده و می گوید: یک آقایی آمد و به من گفت: «به پدرت بگو مجلس ما را تعطیل نکردی ماهم از خدا خواستیم عمر فرزندت را تعطیل نکند».
بعدها هربار که درباره ماجرای آن شب از حاج اکبر ناظم می پرسیدند، جواب میداد:
    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن            که خواجه خود روش بنده پروری داند
 
دیدار دوست
در سال های پایانی عمر، با شیفتگی و ارادتی خاص، در حالی كه به شدت از بیماری رنج می برد، در جلسات و دسته جات عزاداری شركت می جست و در اجرای مرثیه خوانی و عرض ارادت به ساحت مقدس سیدالشهدا علیه السلام بیش از حد انتظار ادای وظیفه می كرد.
سرانجام این پیر عاشق و خادم آستان مقدس اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، در سال 1363شمسی، سربلند و سرافراز به صف دیگر خادمان پیوست و به دیدار موالیانش نایل گشت و ورقی تابناك بر پیشینه ستایشگران عشق ولایت افزود.
برگرفته ازسایت باشگاه خبرنگاران جوان


جمعه 24 آبان 1392 :: 10:56 ::  نويسنده : amirkazemi1
در روایتی آمده است که خداوند سبحان به ازای شهادت امام حسین(ع)‌ سه ویژگی و خصلت به حضرت عنایت فرمود: شفا را در تربت، اجابت دعا را زیر قبّه و ائمه را از ذریه او قرار داد.

 مرحوم حاج اسماعیل دولابی از جمله عارفان و سالکان الهی در کتاب «طوبای کربلا» درباره قداست تربت سیدالشهداء و ثواب زیارت حرم حضرت، مطالبی را ذکر کرده که تکان‌دهنده است:

امام باقر (ع) می‌فرماید: خدای تبارک و تعالی 24 هزار سال قبل از خلقت کعبه، زمین کربلا را خلق کرد و آن را سرزمینی پاک و مبارک قرار داد و همواره چنین است که تا اینکه آن را بهترین زمین و منزلگاه بهشت قرار دهد و دوستان خود را در آن جای دهد.

در روایتی آمده است که خداوند سبحان به ازای شهادت امام حسین (ع)‌ سه ویژگی و خصلت به حضرت عنایت فرمود: شفا را در تربت، اجابت دعا را زیر قبّه و ائمه را از ذریه او قرار داد.

بقیه درادامه مطلب



ادامه مطلب ...


وجود ايشان، حقيقتاً وجود ذى‌قيمتى بود و براى اسلام و مسلمين و نظام اسلامى ارزش داشت. ايشان تا آخر هم كار كردند؛ يعنى واقعاً آقاى جعفرى هيچ وقت از كارافتاده و كنار نشسته و بيكاره نشدند و دائم مشغول كار و تلاش و تحرّك بودند...

 در آستانه سالروز رحلت علامه‌ى فرزانه و متفكر و فيلسوف و اديب نامدار، آيةالله آقاى حاج شيخ محمّدتقى جعفرى تبريزى، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR خاطره‌ی رهبر انقلاب اسلامی از اولین دیدارشان با علامه جعفری را منتشر كرد:
 
در آقاى جعفرى (رحمةالله عليه) خصوصيات برجسته‌اى بود كه به‌نظر من همه‌ى اينها براى نسل جوان و پژوهنده و اهل علم و تحقيق الگوست. ايشان آن وقتى كه كارهاى تحقيقى خودشان را شروع كردند، خيلى جوان بودند.
 
البته من حدود سالهاى سى‌وچهار و سى‌وپنج بود كه ايشان را شناختم. ايشان تازه از نجف آمده بودند و جوان و فاضل و اهل تحقيق و فعّال و پر شور و مورد احترام بزرگان ما - مانند مرحوم آقاى ميلانى و بعضى از آقايان ديگر در مشهد - و نيز مورد احترام طلّاب بودند.

اخوانشان هم در مشهد بودند؛ مثل آقاى آميرزا جعفر كه مرد بسيار با صفا و با معنويت و با روحى است. بله؛ عرض مى‌كردم كه ايشان هم به مناسبتى به مشهد آمده بودند و چند ماه يا يك سال - درست يادم نيست - در مشهد ماندند. ما از آن‌جا با ايشان آشنا شديم. در ايشان واقعاً روح تحقيق و تفحّص و نشاط و شور علمى مشاهده مى‌شد.

اين روحيه، از دوران جوانى تا پايان عمر ادامه داشت. آن وقت ايشان تقريباً سى و چند ساله بودند. همه‌ى اين شور جوانى، در كار علمى و فكرى و بحث و نوشتن و تحقيق و مطالعه و اين‌گونه كارها صرف مى‌شد و البته حافظه‌ى فوق‌العاده و استعداد علمى ايشان هم به جاى خود محفوظ بود. اين حالت تا همين آخر هم ادامه داشت كه اين چيز عجيبى است. يعنى در عين اين‌كه ايشان يك مرد هفتاد و چند ساله بودند، ولى تا آخرين بارى كه ايشان را ديديم - به گمانم يك سال، يا هفت، هشت ماه پيش بود كه ايشان را ما زيارت كرديم - باز انسان همان حالت و همان شور و همان تحرّك را در ايشان مى‌ديد.
 
اين خيلى باارزش و قيمتى است كه انسان نگذارد گذشت زمان و حوادث گوناگون، شور و تحرّك و تهيّجى را كه خداى متعال در او قرار داده و مى‌تواند آن را مثل يك سرمايه‌ى گرانبها براى پيشرفتهاى گوناگون در ميدانهاى مختلف مصرف كند، از بين ببرد. به‌هرحال وجود ايشان، حقيقتاً وجود ذى‌قيمتى بود و براى اسلام و مسلمين و نظام اسلامى ارزش داشت. ايشان تا آخر هم كار كردند؛ يعنى واقعاً آقاى جعفرى هيچ وقت از كارافتاده و كنار نشسته و بيكاره نشدند و دائم مشغول كار و تلاش و تحرّك بودند. خداوند ان‌شاءالله درجاتشان را عالى كند.
 
بيانات در ديدار خانواده و مسؤولان ستاد برگزارى مراسم ارتحال استاد علامه محمدتقى جعفرى (ره)

 

1377.09.17

برگرفته ازسایت باشگاه خبرنگاران جوان



جمعه 24 آبان 1392 :: 10:49 ::  نويسنده : amirkazemi1

قصد داریم سراغ هنرمندان، ورزشکاران و چهره های محبوب کشورمان برویم و با آنها در مورد ازدواجشان گپی بزنیم. حتما برای شما نیز جالب خواهد بود تا از نوع آشنایی آنها با همسر، مراسم خواستگاری، آداب و رسم ازدواج و دیگر مسائل حاشیه ای شروع زندگی شان بدانید. اولین مهمان ما برای این سوژه مهران رجبی است که ماحصل گفتگوی ما را با او می خوانید.

از مهران رجبی بیشتر بدانیم

من متولد 17 بهمن ماه 1340 در کرج و مدرس رشته گرفیک در آموزش و پرورش هستم و از سال 1373 در فیلم بچه های مدرسه همت به کارگردانی سید رضا میرکریمی خیلی تصادفی مقابل دوربین رفتم. سال 1369 ازدواج کردم و سه فرزند دارم. زهرا، سارا و علیرضا سه گل زندگی من هستند.

شروع ماجرای ازدواجم

همانطور که گفتم من معلم بودم و در مدارس کرج تدریس می کردم. همسرم نیز در آموزش و پرورش کرج کارمند بودند. بنا به دلایل کاری رفت و آمد زیادی داشتم و در این رفت و آمدها احساس کردم این خانم می تواند همسر ایده آلی برای من باشد و می توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم. احساس کردم زوج زندگی مشترکم را پیدا کرده ام برای همین تصمیم گرفتم در فرصتی مناسب و از راهی درست و صحیح برای ارائه پیشنهادم اقدام کنم.

خواستگاری در خانه آقای رئیس

رئیس آموزش و پرورش شهر کرج از دوستان نزدیکم بود و ارتباط خوبی با وی داشتم. موضوع را با او در میان گذاشتم و او نیز ضمن استقبال از این پیشنهاد قول داد تا مقدمات را فراهم کند. یکی دوباری صحبت های مقدماتی را انجام دادیم تا قرار شد یک جلسه آشنایی در منزل آقای رئیس داشته باشیم. در این ملاقات به توافقات خوبی رسیدیم و متوجه شدم این خانم می تواند شریک زندگی ام باشد.



مهر همسرم 14 سکه

بعد از گرفتن جواب مثبت از همسرم، موضوع را با مادرم در میان گذاشتم و بعد از هماهنگی های لازم با او و برادر بزرگترم به خواستگاری رفتیم. الحق و الانصاف خانواده همسرم شرایط سختی برای ازدواج ما نگذاشتند و همه چیز را سهل و آسان گرفتند تا ما دو نفر هر چه راحت تر زندگی مشترکمان را آغاز کنیم. مثلا صحبتی از مراسم خیلی عریض و طویل به میان نیامد و ما هم توقع جهیزیه آنچنانی نداشتیم. 14 سکه هم به عنوان مهریه در نظر گرفتند و به راحتی و توکل به خدا قرار شد زندگی مان را آغاز کنیم.

واسه ازدوج چکم پاس نشد!

یک روز ساعت 9 صبح برای خرید عروسی با همسرم و خانواده اش قرار گذاشته بودم که به دنبال آنهاب روم و به اتفاق هم راهی خرید شویم. آن روز ساعت هشت صبح برای نقد کردن چکی که بابت کاری دریافت کرده بودم، به بانک رفتم اما متاسفانه آن چک نقد نشد و من هم مانده بودم که با جیب خالی چطور باید به خرید عروسی بروم! استرس زیادی داشتم و می ترسیدم حسابی ضایع شوم.

با خانواده همسرم قرار داشتم، جلوی آنها آبرویم می رفت. در همین فکرها بودم و در خیابان راه می رفتم که یکی از دوستان، که هنوز هم با هم رابطه دوستانه ای داریم، من را دید و بعد از اینکه در جریان مشکلم قرار گرفت، 60 هزار تومان به من قرض داد (اون روزها خیلی پول بودها) و از آن رو توانستم با خیال راحت به اتفاق همسرم به خرید وسایل مورد نیاز مراسم عروسی برویم. من معتقدم که وقتی انسان کاری را با امید و توکل به خدای بزرگ آغاز کند، هیچ وقت تنها نمی ماند. همیشه از قدیم گفته اندت خداوند پول ازدواج را می رساند چون ازدواج سنت پیامبر است.

نه کروات زدم و نه ریشم را!

خوب به یاد دارم کت و شلوار دامادی ام را از خیابان جمهوری خریدیم. از همین کت و شلوارهای حاضری که خیلی هم به من می آمد. برای روز دامادی هم به آرایشگاه نرفتم. شاید برایتان جالب باشد بدانید که کروات هم نزدم و حتی ریش هایم را اصلاح نکردم. خیلی ها گفتند حداقل ریش هایت را آنکارد کن که این کار را هم نکردم و با سادگی بیش از حدی داماد شدم.

ماشین عروس مان پیکان بود

ما دو مراسم داشتیم که هر دوی آنها در یکی از رستوران های شهر کرج برگزار شد. اولی که مراسم عقدکنان بود و بعد از 6 ماه هم مراسم عروسی را برگزار کردیم. ماشین عروس ما یک پیکان سفید رنگ بود که تزئینش کردیم. البته آن زمان تزئین ماشین عروس کمتر با گل انجام می شد و بیشتر از رمان های رنگی استفاده می کردند و فقط روی چهار در ماشین گل می زدند.

ماه عسل با رنو 5

بعد از ازدواجم با رنویی که داشتم به اتفاق همسرم از جاده شمال به سمت اردبیل و آستارا رفتیم. واقعا مسافرت خیلی خوبی بود و ماه عسل بسیار خاطره انگیزی داشتیم. به هر دوی ما خوش گذشت و با انرژی مضاعفی زندگی مان را آغاز کردیم.

قایق عروس به جای ماشین عروس

مادر عروسی هایمان رسم خاصی داریم. البته این رسم مخصوص روستای ما در نزدیکی سد کرج است. به این شکل که وقتی قرار است عروس به خانه بخت برود، او را سوار قایق کرده و به وسط هل می دهند. خانواده داماد هم با قایقی دیگر به استقبال عروس رفته و او را تحویل می گیرند و به این سمت آب می آورند تا به خانه بخت برود. دیگر اعضای خانواده و مهمانان هم کنار سد و دور آب قدم می زنند و گروه موسیقی میحلی را همراهی می کنند و به پایکوبی می پردازند.

جاده چالوس دیدنی

قصد دارم خانه ای در یکی از روستاهای جاده چالوس شهرستان کرج بسازم و در اوقاتی که از کار فارغ می شوم از شلوغی های شهر فرار کنم و برای کسب آرامش به آنجا بروم. طبیعت را خیلی دوست دارم و دلم می خواهد از زیبایی های آن لذت ببرم. برای همین تصمیم به ساخت خانه در شمال گرفته ام.



آرزوی پرواز

من همیشه آرزوی پرواز کردن داشتم، الان هم یک پاراگلایدر خریده ام و تحت آموزش هستم، امیدوارم به زودی بتوانم پرواز کنم و از این طریق به یکی از آرزوهای کودکی ام برسم.

تشریفات دست و پاگیر

به نظرم اینکه می گویند زمانه عوض شده است، توجیهی است برای کارهای اشتباه ما! خیلی ها در این دوره اصرار زیادی برای برگزاری ازدواج های تشریفاتی و پر زرق و برق دارند. مراسم ازدواج یک شب است و می تواند خیلی ساده برگزار شود. مهم تفاهم بین هزن و شوهر است و مابقی مسائل حل شدنی است. من دو دختر و یک پسر دارم و حتما برای ازدواج هر سه آنها ملاک و معیارم برای انتخاب همسر صداقت و نجات است. همین که اهل صداقت و زندگی کردن باشند، کافی است و اعتقاد و ایمان به خدای مهربان ضامن خوشبختی هر ازدواجی است. در این میان باید بزرگترها هم کمی شرایط جوانان را درک کنند و خیلی به آنها فشار نیاوردند. جوان ها ضمن احترام به پدر و مادرشان، باید با همه انرژی تلاش کنند. من فکر می کنم این روزها کمی توکل های ما ضعیف تر شده، باید همه ما چه بزرگتر و کوچکترها توکل مان به خدای مهربان را قوی تر کنیم و ایمان داشته بایم او همیشه و در همه حال یار و یاور ما خواهد بود.

تولد فرزندم

زمانی که فرزندم در بیمارستان هدایت تهران به تهران آمد، وضعیت مالی خوبی نداشتم و برای تسویه حساب و ترخیص با مشکل مواجه بودم که با لطف خدا در همان روزها در یک قرعه کشی برنده دوربین عکاسی شدم و با فروش آن دوربین در ناصر خسرو، موفق شدم فرزند و همسرم را از بیمارستان ترخیص کنم.



جمعه 24 آبان 1392 :: 10:48 ::  نويسنده : amirkazemi1
نزدیک به 40 سال تلویزیون ایران برای بابان و امثال او هزینه کرده است اما سلیقه مدیران باعث شده که از همه این هزینه‌ها چشم‌پوشی شود
 

فواد بابان؛ گوینده‌ تلویزیون که حالا در خاطره‌ها جای گرفته و به نوستالژی دهه 60 و 70 تبدیل شده  و ظاهرا حال و روز خوبی دارد.در خانه نشسته و کتاب می‌خواند، جدول حل می‌کند، کتاب می‌نویسد و ...  اما مدتی است آنقدر حال و حوصله ندارد که به کتاب‌هایی که می‌نویسد، سری بزند، آنها را بازنویسی کند و برای چاپ آماده‌اشان کند.

اما با وجود، بابان به همه می‌گوید: حالم خوب است و از هیچ چیز ناراضی نیستم.30 سال بیشتر برای تلویزیون کار کرده‌ام.گوینده‌ بوده‌ام و تدریس هم کرده‌‌ام.به همه آنچه آرزویم بود، رسیده‌ام پس چرا باید ناراضی باشم.بیشتر گوینده‌ها،شاگرد من بوده‌اند و من اصول کار را به آنها آموزش داده‌ام.
اما نکته جالب این‌جاست که بابان،تمایلی ندارد نام شاگردان قدیمی خود را بگوید چون الان تدریس هم نمی‌کند و گوینده‌های جدیدی را نمی‌شناسد و حتی کارهایشان را هم ندیده است...

بابان 30 سال بیشتر در تلویزیون بوده است اما الان بیکار در خانه نشسته و از زندگی لذت می‌برد! آنهم در اوج پختگی و تجربه.بابان به قول قدیمی‌ها آرد خود را الک کرده و الک را هم بر میخ دیوار آویخته است... به نوعی لاجرم بازنشستگی را انتخاب کرده چون سرمایه سوزی در تلویزیون ایران باب است.

نزدیک به 40 سال تلویزیون ایران برای بابان و امثال او هزینه کرده است اما سلیقه مدیران باعث شده که از همه این هزینه‌ها چشم‌پوشی شود و بابان خانه نشین شود.حتی در دانشگاه هم تدریس نداشته باشد.اگر در هر کجای دنیا این‌همه سال برای یک نفر هزینه می‌شد، تلویزیون دولتی آن کشور هیچوقت او را رها نمی‌کرد. در حوزه گویندگی و اجرا ، در زمینه تدریس و حتی در گروه مشاوران از او تجربه او استفاده می‌شد.اما اینجا ایران است و رسانه ملی ساز خودش را می‌نوازد.

گوینده‌هایی مانند قاسم افشار و فواد بابان به این دلیل که به نسل قدیم گویندگی تعلق دارند و اصول خبرخواندن جدید را که نرم‌خبر است را بلد نیستند، خانه نشین می‌شوند تا عرصه برای جوانانی باز شود که غوره نشده، مویز می‌شوند و مقابل دوربین و آنتن برنامه‌های زنده می‌شود، صحنه آزمون و خطای آنها. جوانانی می‌شوند، گراننده میزگردهای خبری و تحلیلی که حتی نمی‌توانند حرکات دست و بدن خود را کنترل کنند که بیننده حرفه‌ای متوجه نشود که آنها به کار خود تسلط ندارند، حال نوع بیان و چگونگی طرح سوال و مداخله در پرسش و پاسخ و هدایت جریان گفتگو‌ها باشد، طلب مردمی که سال‌هاست یک گوینده خوب، باهوش، باسواد که خبر را درست بخواند و جنس خبر را خوب بشناسد، در تلویزیون ندیده‌اند.

برگرفته ازسایت پارسینه



از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.انسانى پايدار،بصير و با وفا و از مردم‏«حضرموت‏»يمن بود.در كربلا خود را به كاروان حسين‏«ع‏» ملحق ساخت. قبر او در بقعه دسته جمعى شهداى كربلا در پايين پاى سيد الشهداست.

 وی از اهالی حَضْر مؤت و از قبیله کنده است. حضر می قبیله ای از قحطانیه حضرموت یمن است.

زمان پیوستن به اباعبدالله

به درستی معلوم نیست. درست آن است که از کوفه حرکت و در کربلا به امام پیوسته باشد. به نظر می رسد روز سوم یا چهارم محّرم به کربلا آمده باشد.

نحوه شهادت

برخی او را شهید حمله نخستین دانسته اند؛‌ امّا درست تر آن است که جزء شهدای ظهر عاشورا ( پس از نماز ظهر ) باشد. رجزی که به وی نسبت داده اند و قول طبری در این زمینه دقیق تر است.

سن : حدود 50 سال

ویژگی ها و فضایل

وفادار و پاکباخته را اباعبدالله الحسین (ع) بود . وقتی خبر اسارت فرزندش عمرو را در ری به وی دادند و امام نیز گفت که برگردد و فرزندش را نجات دهد (رحمک الله انت فی حَلّ من بیعتی فاذهب و اعمل فی فکاک ابنک )‌جواب داد. اکلتنی اذَني السّباع حیاّ ان فارقتک و اساْل عنک الرکبان و اخذ لک مع قلّه الاعوان لایکون هذا ابداً. به شجاعت ،‌سخنوری ،‌بصیر در دین و  علاقه به اهل بیت شهره بود اورا از تابعین دانسته اند.

نام در زیارتنامه ها و منابع

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است. السلام علی بشر بن عمر الحضر می شکّر الله لَکَ قولک للحسین و قد اذن لک فی الانصراف اکلتنی اذن السّباع حیّا ان فاقتک و اسأل عنک الرکبان و اخذ لک مع قله الاعوان لایکون هذا ابدا در کتب معتبر مقاتل مانند: الاقبال،‌ انساب الاشرف، اعیان الشیعه،‌ تنقیح المقال،‌ ابصار العین،‌ منتهی الامال،‌ انصار الحسین و بحارالانوار و ... به وی اشاره شده است.

رجز

در انساب الاشراف الاقی الرحمن                         والیوم تجزین بکل احان
لاتجزعی فکلّ شیءٍ قد فان                               والصبر احضی لک عند الدّیان

اطلاعات دیگر

1- نام او را بشر بن عبدالله ،‌بشر بن عمر و بشر بن عمرو بن احدوث حضر می کندی (ابصارالعین )‌نوشته اند. در لهوف نام او محمّد بن بشیر ذکر شده (لهوف ص 153 ). در ذخیره الدّارین شهید حملة اولی و در تاریخ طبری جزء آخرین شهدای غیر بنی هاشم معرّفی شده است.

***منبع: کتاب آیینه‌داران آفتاب نوشته محمدرضا سنگری

برگرفته ازسایت باشگاه خبرنگاران جوان



درباره وبلاگ


امیدوارم که مطالب وبلاگ من برای شمامفیدباشد. باآرزوی موفقیت برای شما
موضوعات
آخرین مطالب
post
لطفا بخوانید بسیار آموزنده است
post post post post post post post
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران