امام خامنه ای مد ظله العالی
 
 
پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 13:32 ::  نويسنده : amirkazemi1

در اين كه سر امام حسين عليه‌السلام كجا دفن شده است، منابع تاريخي شيعه و سني گزارش‌هاي گوناگوني آورده‌اند تا آنجا كه شش قول در اين باره گفته شده است.

قول اول: سر به بدن ملحق شده است. اين قول مشترك ميان شيعه و سني است. علماي شيعه، از جمله شيخ صدوق (متوفاي 381 ق)، سيد مرتضي (متوفاي 436 ق)، فتال نيشابوري (متوفاي 508 ق)، ابن نما حلي، سيد ابن طاووس (متوفاي 664 ق) شيخ بهايي و مجلسي اين قول را بيان كرده‌اند.

شيخ صدوق و پس از او، فتال نيشابوري در اين باره مي‌نويسند: علي بن حسين عليه السلام همراه زنان (از شام) خارج شد و سر حسين عليه‌السلام را به كربلا باز گرداند. (1)

سيد مرتضي در اين باره مي‌گويد: روايت كرده‌اند كه سر امام حسين عليه‌السلام با جسد در كربلا دفن شد. (2)

ابن شهر آشوب بعد از نقل سخن فوق از سيد مرتضي، از قول شيخ طوسي نقل كرده است كه به همين سبب (ملحق كردن سر امام به بدن و دفن آن) زيارت اربعين (از جانب امامان علهيم‌السلام) توصيه شده است. (3)

ابن نماي حلي نيز نگاشته است: آنچه از اقوال بر آن مي‌توان اعتماد كرد، آن است كه بعد از آن كه سر امام در شهرها گردانده شد، به بدن بازگردانده شد و با جسد دفن شد. (4)

سيد ابن طاووس نوشته است: اما سر حسين عليه‌السلام، روايت شده كه سر برگردانده شد و در كربلا با جسد شريفش دفن شد و عمل اصحاب بر اين معنا بوده است. (5)

مجلسي، يكي از وجه‌هاي استحباب زيارت امام حسين عليه‌السلام را در روز اربعين، الحاق سرهاي مقدس را به اجساد توسط علي بن حسين عليهما‌السلام بيان كرده است. (6) وي در جاي ديگر بعد از نقل اقوال ديگر در اين باره مي‌نويسد: مشهور بين علماي اماميه آن است كه سر امام همراه بدن دفن شده است. (7)

برخي انديشمندان اهل‌ تسنن نيز اين قول را بيان كرده‌اند:

ابوريحان بيروني (متوفاي 440 ق) در اين باره مي‌نويسد: و في العشرين ردّ راس الحسين عليه‌السلام الي مجثمه حتي دفن مع جثته...؛ در روز بيستم (صفر)، سر حسين عليه‌السلام به بدنش ملحق و با آن دفن گرديد. (8)

قرطبي (متوفاي 671 ق) مي‌نويسد: اماميه مي‌گويند كه سر حسين عليه‌السلام پس از چهل روز به كربلا بازگردانده و به بدن ملحق شد و اين روز نزد آنان معروف است و زيارت در آن روز را زيارت اربعين مي‌نامند. (9)

قزويني نيز نگاشته است: روز اول ماه صفر، عيد بني‌اميه است، چون در آن روز، سر حسين عليه‌السلام را به دمشق وارد ساختند و در روز بيستم آن ماه، سر ايشان به بدن، باز گردانده شد. (10)

مناوي (متوفاي 1031 ق) نوشته است: اماميه مي‌گويند: پس از چهل روز از شهادت، سر به بدن بازگردانده شد و در كربلا دفن شد. (11)

قول دوم: در كنار قبر اميرالمومنين عليه‌السلام؛ (12)

قول سوم: مسجد رقه در كنار فرات؛

قول چهارم: بقيع نزد قبر مادرش فاطمه عليها‌السلام؛

قول پنجم: دمشق؛

قول ششم: قاهره. (13)

بررسي و تامل در اين اقوال، اين نتيجه را در بردارد كه ديدگاه اول، يعني الحاق سر به بدن، مشهور و مورد اعتماد و عمل علماي شيعه است، از اين رو اين قول قابل اعتنا و پذيرش است و بنا بر گزارش‌هاي تاريخي اين الحاق در روز بيستم صفر سال 61 بوده است. بنا بر قول مشهور، اين كار توسط امام زين‌العابدين عليه‌السلام صورت گرفته است. (‌14)

پي‌نوشت‌ها:
1- شيخ صدوق، الامالي، مجلس سي‌ و يكم، ص 232؛ فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ص‌192و مجلسي، بحارالانوار، ج 45، ص 140.
2- رسائل المرتضي، ج 3، ص 130.
3- مناقب آل ابي‌طالب، ج 4، ص 85 و مجلسي، بحارالانوار، ج 44، ص 199: «قال الطوسي رحمة ‌الله: و منه زيارة الاربعين».
4- نجم الدين محمد بن جعفر بن نما حلي، مثيرالاحزان، ص 85.
5- سيد ابن طاووس، اللهوف في قتلي الطفوف، ص 114.
6- مجلس، بحارالانوار، ج 98، ص 334.
7- همان، ج 45، ص 145.
8- بيروني، الاثار الباقيه عن القرون الخاليه، ص 331.
9- محمد بن احمد قرطبي، التذكرة في امور الموتي و امور الاخره، ج 2، ص 668.
10- زكريا محمد بن محمود قزويني، عجائب المخلوقات و الحيوانات و غرائب الموجودات، ص 45.
11- عبدالرووف مناوي، فيض القدير، ج 1، ص 205.
12- ابن قولويه قمي، كامل الزيارات، ص 84؛ كليني، الكافي، ج 4، ص 571- 572؛ ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 35- 36 و ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 85.
13- سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، ص 265- 266؛ سيد محسن امين عاملي، اعيان الشيعه، ج 1، ص 626- 627 و همو، لواعج الاشجان، ص 247- 250؛ محمدامين اميني، همان، ج 6، ص321- 337.
قاضي طباطبائي ضمن اشاره به اقوال در اين موضوع و دفاع از قول به الحاق سر به بدن، اقوال ديگر را در اين باره نقد و بررسي كرده است. ر. ك: تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا عليه‌السلام، ص 303 به بعد.
14- مجلسي، بحارالانوار، ج 45، ص 145 و همو، جلاء العيون، ص 407.

برگرفته ازسایت مذهبی دات ای ار



پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 13:30 ::  نويسنده : amirkazemi1

علائم اين بيماري با از دست دادن قدرت حفظ اطلاعات بخصوص حافظه موقت در دوران پيري آغاز شده و به تدريج با از دست دادن قدرت تشخيص زمان، افسردگي ، از دست دادن قدرت تکلم، گوشه گيري و سرانجام مرگ در اثر ناراحتي‌هاي تنفسي به پايان مي‌رسد.آيات زير اشاره ايي به اين بيماري است:

 

 

وَاللّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لاَ يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (?)
خداوند شما را آفريد، سپس شما را مى ميراند، بعضى از شما به سنين بالاى عمر مى رسند، بطورى كه بعد از علم و آگاهى چيزى نخواهند دانست (و همه چيز را فراموش مى كنند) خداوند عالم و قادر است .

آيات مورد بحث مساله اثبات خالق يكتا را از طريق دگرگونى و تغييرات نعمتها تعقيب مى كند و آن از اختيار انسان بيرون است و نشان مي دهد از ناحيه ديگرى مقدر مى شود.
در اين آيه نخست مى گويد: خداوند شما را آفريد(و الله خلقكم ).
سپس روح شما را مى گيرد و مرگتان فرا مى رسد (ثم يتوفاكم ).
هم حيات از ناحيه او است، و هم مرگ، تا بدانيد اين شما نيستيد كه آفريننده مرگ و حياتيد.
مقدار طول عمر شما نيز در اختيارتان نيست ، بعضى در جوانى يا نزديك به پيرى از دنيا مى روند ولى بعضى از شما به بالاترين و بدترين ساليان عمر يعنى نهايت پيرى باز مى گردند(و منكم من يرد الى ارذل العمر).
و نتيجه اين عمر طولانى آن خواهد شد كه بعد از علم و دانش و آگاهى چيزى نخواهد دانست و همه را بدست فراموشى مى سپارد (لكى لا يعلم بعد علم شيئا).
درست مانند آغاز عمر و سنين كودكى كه يكپارچه نسيان بود و فراموشكارى و ناآگاهى، آرى خداوند آگاه و قادر است (ان الله عليم قدير).
همه قدرتها در اختيار او است و به هر مقدار كه صلاح بداند مي بخشد و به هر موقع كه لازم ببيند مى گيرد.(?)



پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 13:26 ::  نويسنده : amirkazemi1

حجته الاسلام و المسلمين حاج شيخ جواد خراساني بعضي از علائم آخرالزمان را بر اساس احاديث قسمت بندي کرده و فرموده:

1) از دين جز اسمش نماند.

2) خود را مسلمان مي نامند ولي دورترين مردم به اسلام هستند.

3) صبر کننده بر دين مثل کسي است که آتش در دست نگه دارد.(از بس که مسخره مي شود و مورد ظلم قرار مي گيرد و دائما توسط عوامل مختلف تحت تاثير قرار مي گيرد مانند ماهواره، سايت هاي آنچناني، خيابان ها و...)

4) دين را به خاطر دنيا مي فروشند و قيدش را مي زنند.

5) مباني ديني پائين آمده و دنيا در نظرشان برتر مي شود.(به هرکي ميگي نماز بهت مي خنده به هرکي بگي جهنم مسخرت مي کنه و...).

بقیه درادامه مطلب



ادامه مطلب ...


پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 13:25 ::  نويسنده : amirkazemi1

صورت حضرت
در روايات در وصف چهره و صورت حضرت مهدى (ع) چنين آمده است: سيمايى چون ماه تابان دارد و چهره اش گرد و درخشان است. (1) پيشانى باز و نورانى، بينى كشيده و باريك دارد (2) چهره اي چون دينار گرد وگلگون است. (3) ديدگانش سرمه كشيده، محاسن مباركش پر مو و برگونه راست او خالى جذاب است. (4)

1. بحار الانوار ج50 ص 78 منتخب الاثرص 185.
2. كشف الغمه ج 3 ص 259 بحار الانوار ج 51 ص 80 و 90.
3. بحار الانوار ج 1 5 ص 77 الزام الناصب ص 139.
4. کشف الغمه ج 3 ص 260.

 

بقیه درادامه مطلب



ادامه مطلب ...


پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 13:20 ::  نويسنده : amirkazemi1


اين را هميشه در نظر داشته باشيد كه اگر قرار باشد خداوند با عدالت خود با ما رفتار كند ؛ كلاه ما همه پس معركه است ؛ پس اين است كه ما در دعاهاي خود ميخواهيم كه خداوند با رحمت خود با ما برخورد كند ؛ نه با عدالت و يا جباريت خود !!

 

بسیارجالب وعبرت آموزاست.لطفابه ادامه مطلب مراجعه نمایید.



ادامه مطلب ...


پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 13:19 ::  نويسنده : amirkazemi1

آنچه از آيات در قرآن از فساد و فسق و فحشا و منكر نهى شده و آن را عامل هلاكت و بلا دانسته ، بسيار است كه استدلال به آنها نياز به كتاب هاى مستقل دارد.

تا اين جا بيان شد كه فساد و فحشا به طور عموم در قرآن علت زلزله و بلاست . اكنون به دو مورد مهم از مصاديق فحشا كه متاسفانه در جامعه امروزى جهان فراگير شده است ، اشاره مى كنيم .

زنا؛ اولين عامل فرهنگى زلزله

در احاديث ، به صراحت از زنا به عنوان عامل زلزله و بلاياى ديگر در دنيا و عذاب هاى زياد آخرت نام برده شده است . به چند روايت در اين زمينه توجه مى كنيم .

امام صادق (عليه السلام ) در بيان چهار چيز كه اگر گسترده و شايع گردد، چهار چيز ظاهر مى شود، فرمودند:

((...اذا فشا الزنا ظهرت الزلازل ...))

((...زمانى كه زنا گسترده و عمومى شود، زلزله ها پديدار مى گردد...(76)

همچنين فرموده اند:

((چهار چيز است كه يكى از آنها وارد خانه اى نمى شود، مگر اين كه آن خانه را خراب مى كند و هرگز آن خانه به بركت آباد نمى شود: خيانت ، دزدى ، شرابخوارى و زنا(77 )))

پيامبر (صلى ال عليه و آله ) فرمودند:

((زمانى كه زنا و ربا در شهرى آشكار شود، به تحقيق عذاب خدا را بر خودشان حلال كرده اند.(78)

امام باقر (عليه السلام ) از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نقل فرموده اند:(79)

((پنج چيز است كه اگر به آنها گرفتار شديد، بايد به خدا پناه ببريد. آنگاه فرمود: زنا و عمل منافى عفت هرگز در جمعيتى پديد نيايد، به طورى كه آشكار انجام دهند، مگر اين كه طاعون و بيمارى هاى جديد و بى سابقه كه در گذشتگان نبود در ميانشان شيوع پيدا مى كند (مثل ايدز و...).))

آخرين حديث اين كه فرمودند:

((وقتى خداوند بخواهد بنده اى را هلاك سازد (براى گناهانش )، حيا را از او مى گيرد؛ وقتى حيا از او گرفته شود مورد خشم قرار گرفته و منفور مى گردد (جامعه بى حيا نيز چنين است )؛ وقتى منفور شد، امانت از او گرفته مى شود؛ وقتى امانت گرفته شد، خائن و خيانت پيشه مى شود؛ وقتى خيانت پيشه شد، رحم از او گرفته مى شود و از دل او بر مى خيزد؛ وقتى رحم از دل او برخاست ، مطرود و ملعون مى شود و طوق اسلام را از گردن او بر مى دارند (از اسلام خارج مى شود و كافر مى گردد)(80)))

بدين تربيت ، معلوم مى شود كه زلزله در اثر چه گناهى به وجود مى آيد و راه جلوگيرى از زلزله ، جلوگيرى از گناهان زلزله زاست ، كه زنا از مهم ترين آنهاست و هر كسى از شنيدن حرف قرآن و پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بر آشوبد، بايد در ايمان او شك كرد و نبايد براى تبرئه گنهكاران ، حق را كتمان نمود و بيان نكرده پس بايد با گناه و گنهكاران و بسترسازان و حاميان گناه در جامعه ستيز كرد، نه با دين و قرآن و بيانگران حقايق و اسرار عالم . ((خود شكن آيينه شكستن خطاست )).

پيامدها و آثار ((زنا))

پس از ذكر احاديثى كه رابطه بين زلزله و زنا را ثابت مى كند، لازم است جهت حفظ جامعه از خطرات خطرناك اين گناه و انحراف اجتماعى ، پيامدهاى منفى اين ((رابطه نامشروع )) را در معارف اسلامى بيان كنيم .

گفتنى است كه اين مجموعه ، خلاصه اى از آثار اين گناه است كه از روايات جمع آورى شده است .(81)

آثار اخروى زنا چنين است :

1- زنا بدترين نوع فحشا، باعث خشم خدا و ناشايسته ترين شيوه زندگى است ، كه اين مطلب را قرآن چنين مى فرمايد: ((انه كان فاحشه و مقتا و ساء سبيلا(82))

2- پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در معراج ، زناكاران را ديد كه با نخ ‌هاى آتشين ، پوست بدنشان را مى دوختند.

3- پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در خطبه قبل از وفاتشان چنين فرمودند: ((هر كس با زن مجوس (آتش پوست )، يهودى ، مسيحى ، مسلمان يا كنيز زنا كند، خداوند بر قبرش سيصد و شصت هزار درب از آتش مى گشايد كه از آن درها، انواع مارها و عقرب ها و شهاب هاى آتشين بر او خارج مى شود و تا قيامت در قبر آن گونه مى سوزد. و از بوى محل گناه او، در قيامت ، همه اهل محشر اذيت مى شوند (با اين كه در آن جا پر از انواع بوهاى بد اعمال ديگر است !) و با همان بوى تعفن شديد، او را مى شناسند، تا اين كه او را به آتش جهنم مى اندازند؛ باز در جهنم اهل جهنم از بوى او بيشتر از عذابهاى ديگر جهنم ، اذيت مى شوند. (علت شدت گناه زنا اين است كه ) خداوند غيور است و از غيرت اوست كه فواحش و محارم را حرام فرموده است و هيچ كس از خدا غيرتمندتر نيست .

4- اهل جهنم از تعفن بوى زناكاران ، ناله بزرگى خواهند داشت !

5- بعد از وزش بوى تعفن آنان ، كه چنان محشر را فرا مى گيرد كه مردم نمى توانند نفس بكشند، خداوند به همه اهل محشر (از اولين تا آخرين مخلوق ) دستور مى دهد كه عاملان روابط نامشروع را لعنت كنند، و همه مى گويند ((اللهم العن الزناه )) مسلما بعد از درخواست همه مردم ، عذابى متناسب با آن درخواست بزرگ ، بر زنا كاران نازل مى شود.

6- زنا كار از قبرش ، كور، كر و لال محشور مى شود (كه نشانه بالاترين خشم خدا و نهايت محروميت همه جانبه از رحمت اوست ))

7- هر كس زنى را مجبور به زنا كند، خداوند براى او جز به آتش راضى نمى شود، چون خداوند براى زن همانگونه خشم مى گيرد كه در مورد يتيم خشمگين مى شود.

8- زمين به خدا، از همه گناهانى كه بر رويش صورت مى گيرد، ناله مى كند، اما از همه بيشتر، از سه عمل شكايت دارد: الف . وقتى خون حرامى بر روى زمين بريزد؛ ب . وقتى آب غسل از زنا بر روى زمين ريخته شود؛ ج . خواب بين دو طلوع (شفق تا طلوع آفتاب ).

9- در قيامت ، زناكار از همه مردم بيشتر در عذاب است (و عذاب قيامت قبل از عذاب جاويد جهنم است )

10- زناكار در زنجيرى آتشين همراه با شيطان هم بند گشته ، در آتش ‍ انداخته مى شود.

11- دست دهنده با نامحرم ، دست بسته به قيامت آورده شده و به آتش ‍ انداخته مى گردد.

12- هر كلمه گفتگو با نامحرم ، باعث هزار سال عذاب در آتش جهنم مى گردد.

13- پر كردن چشم از نگاه حرام يا چشم ((چشم چرانى ))، موجب پر شدن چشم از ميخ آهنين داغ ، يا دوخته شدن با ميخ ‌هاى آتشين مى گردد كه در آن حال ، انسان ((چشم چران )) آنقدر منتظر مى ماند تا حساب همه مردم اهل قيامت تمام شود و آنگاه او را به آتش مى اندازند.

14- خداوند بر زن شوهر دارى كه خيانت ورزد، خشم نموده و تمام اعمال خوب او را باطل و پوچ مى نمايد. واجب است بر خدا كه او را، در عذاب قبر، با آتش جهنم عذاب نمايد.



پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 12:05 ::  نويسنده : amirkazemi1

اءَلا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إ نَّ بَصِيرَتي لَمَعى مَا لَبَّسْتُ عَلى نَفْسِي

وَ لا لُبِّسَ عَلَيَّ وَ ايْمُ اللَّهِ لَاءُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضا اءَنّا مَاتِحُهُ لاَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لاَ يَعُودُونَ إِلَيْهِ.


آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پيادگانش را بسيج كرده است .

همان بصيرت ديرين هنوز هم با من است . چنان نيستم كه چهره حقيقت را نبينم و حقيقت نيز بر من پوشيده نبوده است .

به خدا سوگند، بر ايشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بيرون شدن نتوانند و چون بيرون آيند،

هرگز، هوس نكنند كه بار ديگر در آن افتند.



پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 12:01 ::  نويسنده : amirkazemi1

ابن قتيبه در شعراء آورده : مردى به نام حطيئه در ميان طائفه زبرقان بن بدر، سكونت گزيده ، آنان نسبت به وى بى حرمتى كردند. حطيئه از نزد آنان كوچ نموده در ميان طائفه بغيض اقامت گزيد و مورد اكرام و احترام آنان قرار گرفت . و سپس قصيده اى در ذم زبرقان و مدح بغيض سرود كه در شعر آخرش آمده :
دع المكارم لا تنهض لبغيتها

واقعد فانك انت الطاعم الكاسى (557)

زبرقان از شنيدن اشعار او بسيار ناراحت شده از او به نزد عمر شكايت برد و شعر آخر حطيئه را براى عمر خواند.
عمر به او گفت : حطيئه در اين شعرش نسبت به تو هيچ گونه توهين و هتكى ننموده است ، مگر دوست ندارى اين كه ، هم بخورى و هم بپوشى ؟
زبرقان گفت : ولى هيچ مذمت و هجوى از اين بدتر تصور نمى شود، عمر در اين باره از حسان بن ثابت داورى خواست ، حسان به عمر گفت : حطيئه با اين شعرش زبرقان را هجو ننموده بلكه بر او نجاست كرده است



پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 12:00 ::  نويسنده : amirkazemi1

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حضرت اميرمؤ منان على (عليه السلام ) در عصر خود قبل از آن كه سخنى از قم در حجاز و كوفه به ميان آيد حدود 330 سال قبل از آغاز تاءسيس ‍ مسجد جمكران از آن خبر داده است آنگونه كه نقل شده حضرت روزى به حذيفه بن يمان ، يكى از اصحاب نيك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
اى پسر يمانى ! در اول ظهور؛ قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم از شهرى كه آن را قم گويند؛ خروج مى كند(1134) و مردم را به سوى حق دعوت مى نمايد همه مردم از شرق و غرب به آن روى مى آورند و اسلام تازه مى شود...
اى پسر يمانى ، اين سرزمين ، مقدس است و از همه آلودگيها پاك مى باشد... آنگاه حضرت در ادامه حديث مى فرمايد:
روايت وى (1135) را بر فراز كوه سفيد، نزديك مسجد... كه آن را جمكران نامند نصب كنند او از زير مناره آن مسجد برون آيد...
اين پيش گويى غيبى نيز در جاى خود بسيار عجيب است چرا كه حضرت تاءكيد دارند كه قم يكى از پايگاههاى مركزى حضرت مهدى (عليه السلام ) هنگام قيام جهانى آن حضرت خواهد بود.



پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 11:58 ::  نويسنده : amirkazemi1

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در زمان هاى گذشته ، در بنى اسرائيل مرد عاقل و ثروتمندى زندگى مى كرد. او سه تا پسر داشت يكى از آنها از زن پاكدامن و پرهيزگار به دنيا آمده بود و به خود مرد خيلى شباهت داشت و دوتاى دگير از زن ناصالحه .
هنگامى كه مرد خود را در آستانه مرگ ديد به فرزندانش گفت :
اين همه سرمايه و ثروت كه من دارم فقط براى يكى از شماست .
پس از مرگ پدر، پسر بزرگتر ادعا كرد منظور پدر من بودم .
پسر دومى گفت :
نه ! منظور پدر من بودم . پسر كوچك تر نيز همين ادعا را كرد.
براى حل اختلاف پيش قاضى رفتند و ماجرا را براى قاضى توضيح دادند.
قاضى گفت :
در مورد قضيه شما من مطلبى ندارم تا بتوانم از عهده قضاوت برآيم و اختلافتان را حل كنم . شما پيش سه برادر كه در قبيله بنى غنام هستند برويد، آنان درباره شما قضاوت كنند.
سه برادر با هم نزد يكى از برادران بنى غنام رفتند. او را پيرمرد ناتوان و سالخورده ديدند و ماجراى خودشان را به او گفتند.
وى در پاسخ گفت :
نزد برادرم كه سن و سالش از من بيشتر است برويد و از او بپرسيد.
آنها پيش برادر دومى آمدند، مشاهده كردند او مرد ميان سالى است و از لحاظ چهره جوانتر از اولى است .
او هم آنان را به برادر سومى كه بزرگتر از آنان بود راهنمايى كرد.
هنگامى كه پيش ايشان آمدند، ديدند كه وى در سيما و صورت از آن دو برادر كوچكتر است . نخست از وضع حال آنان پرسيدند (كه چگونه برادر كوچكتر، پيرتر و برادر بزرگتر جوانتر است ؟) سپس داستان خودشان را مطرح كردند.
او در پاسخ گفت :
اين كه برادر كوچكم را اول ديديد او زنى تندخو و بداخلاق دارد كه پيوسته او را ناراحت مى كند و شكنجه مى دهد، ولى وى در برابر اذيت و آزارش ‍ شكيبايى مى كند، از ترس اين كه مبادا گرفتار بلايى ديگرى گردد كه نتواند در برابر آن صبر داشته باشد از اين رو او در سيما شكسته و پيرتر به نظر مى رسد.
اما برادر دومى ام همسرى دارد كه گاهى او را ناراحت و گاهى خوشحال مى كند، بدين جهت نسبت به اولى جوانتر مانده است .
اما من همسرى دارم كه هميشه در اطاعت و فرمانم مى باشد، هميشه مرا شاد و خوشحال نگاه مى دارد. از آن وقتى كه با ايشان ازدواج كرده ام تاكنون ناراحتى از جانب او نديده ام ، جوانى من به خاطر او است .
اما داستان پدرتان ! شما هم اكنون برويد و قبر او را بشكافيد و استخوانهايش ‍ را خارج كنيد و بسوزانيد، سپس بياييد درباره شما قضاوت كنم و حق را از باطل جدا سازم .
فرزندان مرد ثروتمند برگشتند تا گفته هاى ايشان را انجام دهند.
هر سه برادر با بيل و كلنگ وارد قبرستان شدند، وقتى كه دو برادر تصميم گرفتند كه قبر پدرشان را بشكافند، پسر كوچكتر گفت :
قبر پدر را نشكافيد من حاضرم سهم خود را به شما واگذار نمايم . پس از آن برادران نزد قاضى برگشتند و قضيه را به او گفتند.
وى پاسخ داد:
اين كار شما در اثبات مطلب كافى است ، برويد مال را نزد من بياوريد.
امام محمد باقر عليه السلام مى فرمايد:
هنگامى كه مال را آوردند قاضى به پسر كوچك گفت :
اين ثروت مال تو است . زيرا اگر آنان نيز پسران او بودند، مانند تو از شكافتن قبر پدر شرم و حيا مى كردند.

برگرفته ازسایت مذهبی دات ای ار



درباره وبلاگ


امیدوارم که مطالب وبلاگ من برای شمامفیدباشد. باآرزوی موفقیت برای شما
موضوعات
آخرین مطالب
post
لطفا بخوانید بسیار آموزنده است
post post post post post post post
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران