امام خامنه ای مد ظله العالی
 
 
شنبه 30 آذر 1392 :: 21:54 ::  نويسنده : amirkazemi1

زن از درون کیفش لقمه را بیرون آورد و به دست او داد.پسرک چند لحظه ای به آن نگاه کرد و

سپس با تردید آن را درون جیب لباسش گذاشت.

زن متعجب بود.می دانست که گرسنگی توان از او بریده است.صبح روز بعد،زن دوباره با لقمه و

بسته ای میوه به طرف پسرک رفت.این بارهم با تعجب دید که او خوردنی ها را گرفت ولی

نخورد.احساس می کرد شوهرش زیاد هم بی ربط نگفته است.

آن روزوقتی پشت پسرک راه افتاد وبه در خانه شان رسید،باورنمی کرد آنچه می بیند درست

باشد؛پسرک به طرف خواهر کوچکش رفت و تمام خوردنی ها را با شوق به او داد.محبت پاک و

معصومانه پسرک اشک هایش را جاری کرد.




درباره وبلاگ


امیدوارم که مطالب وبلاگ من برای شمامفیدباشد. باآرزوی موفقیت برای شما
موضوعات
آخرین مطالب
post
لطفا بخوانید بسیار آموزنده است
post post post post post post post
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران