امام خامنه ای مد ظله العالی
 
 
پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 16:41 ::  نويسنده : amirkazemi1

ولادت سلمان و دوران کودکی او

سلمان در خانواده‌ای زرتشتی و صاحب نفوذ، در روستای "جی" از توابع اصفهان به دنیا آمد. پدرش نام او را "روزبه" گذاشت.

 پدرش  روحانی زرتشتی، کدخدای روستای "جی" و یکی از ثروتمندان آن ناحیه بود. او آتش ‌پرستی متعصب و سرسخت بود، و چون آتشکده داشت، مردم آن ناحیه برای پرستش آتش نزد او می ‌رفتند؛ به همین خاطر نزد مردم از منزلت سیاسی مذهبی خاصی برخوردار بود.

 سلمان وقتی به شام رسید، سراغ داناترین و متدین ‌ترین مرد مسیحی را گرفت، مردم او را به سمت رهبر مذهبی خود در کلیسا راهنمایی کردند. او به کلیسا رفت و به رهبر مذهبی آن قوم گفت: من دوست دارم به دین شما روی بیاورم و در خدمت شما باشم تا اصول و احکام این دین را از شما یاد بگیرم.

 او درخواست سلمان را قبول کرد و بدین صورت او یکی از خدمتکاران و شاگردان آن رهبر مذهبی شد.

 کم‌ کم سلمان پی برد که آن کشیش، مردی خیانتکار و بد کردار است؛ زیرا او مردم را به صدقه دادن تشویق می‌ کرد ولی صدقاتی را که از مردم برای فقرا جمع می ‌کرد، پس ‌انداز می کرد و به مستمندان نمی ‌رساند؛ در واقع آنچه به مردم می‌ گفت، شعاری بیش نبود.

 به همین خاطر سلمان از دست او بسیار خشمگین بود، بعد از مدتی  که کشیش ریاکار از دنیا رفت و سلمان مردم را از عمل زشت او مطلع ساختند، مردم به جای او دانشمند دیگری را برگزیدند که زاهد و عبادتکار بود و همیشه به کمک مستمندان و ناتوانان می ‌شتافت.

سلمان او را بسیار دوست ‌داشت و با اخلاص کامل در خدمت او ماند، تا وقتی که زمان مرگ او فرا رسید؛ قبل از این که بمیرد، سلمان  بر سر بالین او رفت و خواست که او را به دانشمند شایسته ‌ای همانند خودش راهنمایی کند؛ او هم سلمان را به عابد دانشمندی راهنمایی کرد و به او گفت: که آن شخص انجیلی صحیح و بدون تحریف در اختیار دارد و می ‌تواند تو را به حقیقت برساند.

باخبر شدن سلمان از نزدیک بودن بعثت پیامبر آخر زمان

سلماناز آنجا به شهر عموریه رفت و در خدمت آن دانشمند راهب ماند و در کنار کسب علم و معرفت، اموال بسیاری نیز به دست آورد، تا بالاخره اجل آن دانشمند نیز فرا رسید و رحلت کرد، اما قبل از این که بمیرد سلمان را از تحریف کتب سماوی و گمراه شدن همه‌ مردم بر روی زمین خبر داد و به او گفت که هیچ شخصی را سراغ ندارد که هم عابد باشد و هم نسبت به احکام دین مسیح بسیار آگاه باشد و در پایان سخنانش نیز او را از نزدیک بودن بعثت پیامبر آخر زماندر دیار عربستان آگاه ساخت و به او گفت: آن پیامبر از شهر خود "مکه" به نخلستانی که میان دو کوه قرار گرفته "مدینه" هجرت خواهد کرد و آن پیامبر تابع حضرت ابراهیم است.

او به سلمان گفت: پیامبر آخر زمان، سه نشانه دارد: صدقه قبول نمی ‌کند، هدیه را قبول می‌ کند و میان دو شانه‌ او مهر نبوت وجود دارد.

 سلمان مدتی بعد از وفات آن دانشمند، یک کاروان تجارتی را که از عربستان به آن جا رفته بود، ملاقات کرد. با آنها قرار گذاشت که اگر او را به عربستان ببرند، گله‌ گوسفندان خود را به آنها خواهد داد. آنها پیشنهاد سلمان را قبول کردند اما در میانه‌ راه، در منطقه ‌ای به نام "وادی‌القری" او را به یک تاجر یهودی فروختند. بدین وسیله او بعد از یک عمر جستجوی حقیقت و کسب علم و معرفت، بالاخره به عنوان برده فروخته شد.

 پس از مدتی، یکی از یهودیان بنی قریظه که به وادی القری رفته بود سلمان را از صاحبش خرید و به مدینه برد.

 سلمان با دیدن مدینه و نخلهای فراوان و کوههای بزرگ مدینه، اوصافی را که از راهب عموریه شنیده بود، به یاد آورد و از این که یکی از نشانه ‌های راهب به تحقق پیوسته بود، بسیار خوشحال بود.

 در آن زمان حضرت رسول(ص) در مکه‌ مکرمه مبعوث شده بود و مردم را به توحید و یکتا رستی دعوت می فرمود، اما فقط آنهایی که به مکه می‌ رفتند، از دعوت آن حضرت آگاه می‌ شدند.

 سلمان که شب و روز نزد صاحبش مشغول کارهای سنگین و سخت بود، فرصتی برای صحبت کردن با کسی نداشت؛ بنابراین، از همه‌ حوادث و پیشامدها بی ‌خبر بود، تا این که بالاخره حضرت‌ رسول(ص) به سوی مدینه هجرت کردند، اما قبل از اینکه وارد مدینه شوند، چند روزی در قبا به استراحت پرداختند.

رسیدن سلمان به خدمت حضرت رسول(ص)

در همان روزها سلمان بالای درخت خرما مشغول کار بود و آقایش پای درخت نشسته بود که پسرعمویش آمد و به او گفت: خدا قبیله‌ اوس و خزرج را نابود کند. پرسید: چرا؟

 گفت: مردی به نام "محمد" پیدا شده که ادعای پیغمبری می ‌کند؛ او از مکه به قبا آمده و همه‌ مردم را دور خود گرد آورده است.

 سلمان با شنیدن این سخن از خوشحالی به لرزه افتاد و نزدیک بود از بالای درخت بیفتد. با عجله پایین آمد و از آنها پرسید: ماجرا از چه قرار است؟ محمد کیست؟ الان کجاست؟

 آقایش خشمگین شد و سیلی محکمی به او زد و گفت: برو به کارت برس! سلمان نشانه‌ های پیامبر آخر زمان را که از راهب عموریه شنیده بود را به خاطر داشت. شب هنگام مقداری خرما برداشت و مخفیانه به قبا رفت و به حضور حضرت رسول ‌اکرم(ص) مشرف شد و خدمت آن سرور عرض کرد: شنیده‌ام که شما انسان صالح و شایسته‌ ای هستید و گروهی از غریبان و مستمندان نیز همراه شما هستند. من مقداری خرما به عنوان صدق برای شما آورده‌ ام تا تناول بفرمایید. حضرت رسول(ص) به یاران خود اشاره فرمودند که آن خرماها را بردارند و بخورند اما خودشان از آن خرماها تناول نکردند.

سلمان از این که توانسته بود نشانه‌ دیگری از محبوب و گمگشته‌ خویش بیابد بسیار خوشحال و مسرور شد، اما چون فرصتی نداشت تا بیشتر با پیامبر بحث کند، نزد آقایش برگشت و ادامه‌ تحقیقش را به فرصتی دیگر واگذار کرد.

چند روز بعد باخبر شد که حضرت‌ رسول(ص) از قبا به مدینه تشریف برده‌اند؛ بنابراین، در اولین فرصت اندکی خرما را که برای خود جمع کرده بود، برداشت و مخفیانه به مدینه رفت و در مجلس حضرت رسول ‌اکرم(ص) حاضر شد و خرماها را خدمت آن حضرت تقدیم و عرض کرد: این خرماها را به عنوان هدیه قبول فرمایید.

حضرت(ص) آن را قبول فرمودند و اندکی از آن خوردند و سپس میان یاران خود تقسیم کردند.

به این طریق دو نشانه از نشانه ‌های پیامبری حضرت رسول(ص) برای سلمان ثابت شد و تنها یک مورد دیگر باقی مانده بود که سلمان می ‌بایست راجع به آن اطمینان حاصل کند و آن مهر نبوت بود، سلمان منتظر بود تا بتواند آن را نیز مشاهده کند.

مسلمان شدن سلمان

سلمان روزی پیامبر (ص) را در قبرستان بقیع در حال تشیع جنازه‌ ای مشاهده کرد. پس از سلام و عرض ادب، پشت سر آن حضرت به راه افتاد تا بتواند مهر نبوت آن سرور را ببیند. 

سلمان وقتی مهر درخشان آن حضرت را دید، جلو رفت و آن را بوسید و به گریه افتاد و شهادتین را بر زبان جاری ساخت و مسلمان شد.

رسول‌ اکرم(ص) از گریه‌ سلمان به شگفت آمده و علت گریه‌ اش را از او پرسید، سلمان سرگذشت خود را از اول تا آخر برای پیامبر بازگو کرد.

انتخاب نام سلمان، نشانه پاکی و سلامت روح سلمان است

حضرت پس از شنیدن سخنان سلمان و سرگذشتش از او خواست تا شرح حال خود را برای یاران نیز بازگو کند.

پیامبر گرامى اسلام(ص) سلمان را به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه "هر وقیه معادل چهل درهم"، از مرد یهودى، خرید و آزادش ساخت و نام زیباى "سلمان‏" را بر او نهاد.

این تغییر نام، بیانگر آن است که: برخى از نامهاى عصر جاهلیت، شایسته یک مسلمان نیست و دیگر اینکه واژه "سلمان‏" از سلامتى و تسلیم گرفته شده است و انتخاب این نام زیبا از سوى پیامبر(ص) نشانه پاکى و سلامت روح سلمان است.

بعد از اسلام آوردن وی، پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: نام خود را از امروز به بعد سلمان بگذار و لذا او به همین نام سلمان، معروف و مشهورتر است. او یکی از معمرترین و از زاهدان دوران خود بوده و در علم و دانش سرآمد اهل زمان به حساب

می ‌آمد؛ چنانکه در بسیاری از روایات نقل شده که سلمان علوم پیشینیان و آیندگان را می‌داند و در راه اسلام رنج فراوان برد.

سلمان، یار راستین پیامبر و افتخار ایران

دین مبین اسلام از آغاز تولد، شاهد تربیت و پرورش افراد برجسته و وارسته ای بود که گام به گام با پیامبر پیش رفتند و هیچ زمان دچار گمراهی و انحراف نشدند. یکی از این شخصیتها که نژاد ایرانی داشت و موجب افتخار این مرز و بوم است، سلمان است که از یاران خاص و حواریون آن حضرت به شمار می آید.

اسلام آوردن سلمان، برآمده از انگیزه احساسی و عاطفی یا مصلحت جویی نبود، بلکه او پس از اینکه در جستجوی دین حق، از وطنش مهاجرت کرد و رنجهای زیادی در این راه کشید، با اسلام آشنا شد و به علت اقناع فکری و پذیرش قلبی، اسلام آورد.

سلمان، یار راستین پیامبر(ص)، پس از رحلت آن حضرت، سعی در زنده نگه داشن سنت و سیره رسول خدا(ص) داشت. دوران استانداری او در مدائن، آمیخته با زهد و تقوا و اخلاص بود و با عدالتی مثال زدنی که نشأت گرفته از راه و روش امام علی(ع) بود، سراسر حکمت و عبرت و تعهد و مسئولیت را به نمایش گذاشت که می تواند به عنوان یک الگوی ناب، مورد استفاده و بهره برداری جوامع امروز بشری قرار گیرد.

سلمان  محمدی (ص)است

سلمان دست پرورده اسلام است و اختصاص به قوم و قبیله خاصی ندارد. هنگام کندن خندق در جنگ احزاب، انصار می ‌گفتند سلمان از ماست چون جز مهاجران از مکه نبوده است و مهاجران می‌ گفتند او از ماست چون اهل مدینه نبوده است و پیامبر(ص) با شنیدن این سخنان، آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: سلمان، از ما اهل‌ بیت(ع) است.

سلمان بیش از اینکه به نژاد عرب یا عجم وابسته باشد به اسلام منتسب است و از این رو به سلمان محمدی معروف گشت. سلمان از کسانی است که پیامبر(ص) با او قرارداد بهشت بسته است؛ درباره او نوشته‌ اند که خداوند سلمان را دوست دارد و با خشمناک شدنش، خشمگین می ‌شود. او جز خانواده رسالت و از پرورش ‌یافتگان خانه وحی محسوب می ‌شد و در تمام لحظات از حضور پیامبر(ص) و امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) بهره‌ های معنوی می ‌برد. از جمله فیضهایی که سلمان از حضرت زهرا(س) آموخته بود، دعای نور است که حضرت زهرا(س) از پدرش رسول خدا(ص) فراگرفته بود و هر صبح و شام می ‌خواند و آن را به سلمان هم آموخت.

فضایل و معارف علمی سلمان

سلمان به عنوان یک مسلمان وارسته، ارزشهای متعالی و فضایل گوناگونی را در جود خویش جمع کرده‌ بود. پیامبر(ص) فرموده‌است: اگر دین در ثریا بود، سلمان به آن دسترسی پیدا می ‌کرد و این جمله،‌ میزان تلاش این مرد را در راه حق‌ جویی می‌ رساند.

در میان صحابه پیامبر(ص) کسی در علم و دانش به پای سلمان نرسیده است. او در عمر طولانی خود به صورت مداوم در راه کسب آگاهی و معرفت می ‌کوشید و به همین منظور هم سالیانی دراز در خدمت رجال بزرگ مسیحیت بود و پس از مسلمان شدن هم،‌ از یاران ویژه پیامبر(ص) محسوب می‌ شد؛ در اوقات خاصی با آن حضرت خلوت می‌ کرد و کسب علم می کرد ؛ بی‌جهت نیست که در روایات او را نظیر لقمان حکیم دانسته‌اند.

امام صادق(ع) درباره او می‌ فرماید: در اسلام، مردی همچون سلمان که فقیه‌ تر از همه مردم باشد، آفریده نشده است. حضرت علی(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) نیز از سلمان به عنوان دانا به علوم گذشتگان و آیندگان یاد کرده‌اند. هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) احوال یاران رسول خدا(ص) را بیان می‌ کند، چون به نام سلمان می‌ رسد، می ‌فرماید: سلمان از ما اهل ‌بیت(ع) است، شما همانند سلمان را کجا می ‌یابید؟ او همچون لقمان حکیم است و علم اول و آخر را می ‌داند؛ سلمان دریای بیکران است.

سلمان دریای بی پایان دانش است

 حضرت رسول (ص) در باره علم سلمان فرمود: سلمان دریای بی‌ پایان دانش است، خدا دشمن می‌ دارد کسی را که سلمان را دشمن بدارد و دوست می ‌دارد کسی را که سلمان را دوست بدارد. در حدیث دیگری آمده‌است که: سلمان گنجینه پایان ‌ناپذیر حکمت و برهان است. دانش سلمان به معارف فکری منحصر نمی ‌شد و آگاهی‌های فنی او هم در حد بالایی بود. در جنگ خندق، طرح کندن خندق را سلمان خدمت پیامبر(ص) پیشنهاد کرد و عملی نیز شد. همچنین در جنگ طائف، برای درهم کوبیدن

قلعه ‌های مشرکان، طرح ساختن منجنیق، از ابتکاراتی است که به سلمان نسبت داده شده‌است.

سلمان و حکومت مدائن

مدائن، یکی از شهرهای سرسبز و خرم پایتخت ساسانیان در ایران بود که به دست مسلمانان فتح شد. خلیفه دوم، با مشورت حضرت علی(ع) سلمان را پس از "حذیقه بن یمان" حاکم مدائن قرار داد. شاید دلیل این انتخاب، هم زبانی سلمان با مردم این شهر بود و مردم پارسی زبان آنجا، با یک حاکم ایرانی الاصل بهتر می ‌توانستند کار کنند و نام سلمان برای ایرانیان، تا اندازه‌ای آشنا بود. وقتی خبر یافتند که سلمان به حکمرانی مدائن منصوب شده و قرار است به آن دیار بیایند، برای استقبال از والی جدید در بیرون شهر تجمع کردند. ناگهان پیرمردی را دیدند که تنها بر مرکبی سوار است و بسوی آنان می ‌آید، مردم چون او را نمی ‌شناختند پرسیدند آیا صحابی پیامبر(ص) و امیر و حاکم جدید مدائن را در راه ندیدی؟ او گفت: امیر و حاکم را ندیدم اما اگر سلمان را می‌ خواهید من هستم. اینچنین ساده و بی ‌آلایش وارد شهر شد و حکومت مدائن را به دست گرفت و بر دلها حکومت کرد.

زندگی ساده و مردمی سلمان، انتقادی غیرمستقیم به کسانی بود که در حکومت به دنبال سود شخصی بودند

سلمان در ایام حکومت خود، بیت‌المال را صرف مردم می ‌کرد و حتی حقوق شخصی خویش را نیز به نفع جامعه و نیازمندان خرج می ‌کرد. زندگی ساده و روش مردمی سلمان، بر محبوبیت او می ‌افزود و این‌ گونه رفتار، طبیعتاً انتقادی غیر مستقیم از شیوه کسانی بود که در حکومت، به سود شخصی می ‌اندیشیدند و در سایه امکانات به دست آمده از بیت‌المال، به وضع خود سر و سامان بخشیده و زندگی راحتی برای خود فراهم می ‌کردند.

سلمان در ایام حاکمیت، هرگز به واسطه قدرت و ریاست از مسیر تواضع و حق ‌گرایی دور نشد و فراموش نمی ‌کرد که همیشه عبد و بنده خداست.

دفاع از حریم ولایت

آنچه در زندگى سلمان، بسیار چشمگیر و جالب است عدم بى ‏تفاوتى اوست. او با هوشیارى و جدیت کامل در صحنه‏ هاى مختلف حضور داشت و در پیروى از امام‏ حق لحظه ‏اى تردید نکرد. او همواره، از هر فرصتى، براى گفتن حق بهره مى ‏برد و مسلمانان را به امامت ‏حضرت على(ع) فرا مى ‏خواند. آن بزرگوار پیوسته این سخن رسول خدا را براى مردم تکرارمى ‏کرد:

 "همانا على(ع) درى است که خداوند گشوده است، هر کس در آن وارد شود، مؤمن است و هر کس که از آن خارج شود، کافر است."

بعد از رحلت جانسوز رسول خدا(ص) و غصب خلافت و مظلومیت ‏حضرت على(ع)، سلمان در خطبه‏ اى بسیار فصیح، که مى‏ توان آن را کوبنده و افشاگرانه‏ خواند، چنین گفت: "اى مردم! هر گاه فتنه ‏ها و آشوبها را همچون پاره ظلمانى شب دیدید که برجستگان در آن به هلاکت مى ‏رسند، بر شما باد به آل محمد(ص)، چرا که آنها راهنمایان به سوى بهشتند، و بر شما باد على(ع). اى مردم! ولایت را در میان خود همانند سر قرار دهید."یعنى اگر ولایت اهل بیت (ع) را نداشته باشید، مسلمان حقیقى نیستید و دین شما سودى ندارد.

نقش سلمان در تشیع ایرانیان

 

 یکى از کارهاى بسیار مهم سلمان، که بخش اعظم زندگى او را فرا گرفته بود، تلاش پیگیر او در معرفى اسلام ناب و تشیع راستین بعد از رحلت رسول خدا(ص) است. او در این راستا در مدینه جهاد کرد و از هر فرصتى بهره برد. وقتى به مدائن آمد، همین عقیده را دنبال کرد و نقش بسیارى در تشیع ایرانیان داشت.

مى‏ پرسند: با اینکه اسلام در عصر خلافت‏ خلیفه دوم وارد ایران شد، چرا اکثریت قاطع مردم ایران، شیعه حضرت على(ع) هستند؟

عوامل متعددى سبب این گرایش است اما می توان سلمان فارسی را از اصلیترین عامل ان دانست، چرا که از نخستین عوامل این گرایش، وجود سلمان در مدائن، رفت و آمد او به کوفه و حوالى آن و حتى اصفهان و ... بوده است. سلمان پیام‏ آور اسلام ناب، منادى تشیع و نوید بخش مذهب اهل بیت (ع) بود و اکثر ایرانیان این ندا و نوید را شنیدند و پذیرفتند.

 سلمان فارسی بعنوان اصلی ترین عامل در پیدایش و گسترش تشیع مردم ایران، نقش ایفا کرده است.سلمان فارسی، بزرگترین صحابی پیامبر اسلام، و مهمترین مدافع حقانیت تشیع، شخصیتی است که در نوع خود، در تاریخ اسلام و در بین مسلمانان، بی نظیر بوده است، عقل سلیم به خود اجازه نخواهد داد که مانندی برای این حقیقت تاریخ، تصور کند. بهمین دلیل است که بعضی او را افسانه، اسطوره، و یا دارای شخصیتی پیچیده خوانده‌ اند.

وفات سلمان

 یکی از خصوصیات انسانهای کامل و اولیای مقرب درگاه خداوند، این است که گاهی از حوادث غیبی مطلع می‌شوند و از نزدیک شدن زمان مرگ خویش با خبر می شوند. سلمان، یکی از این چهره‌ ها است.

وقتی سلمان در مدائن مریض شد، روز به روز بیماریش شدت می ‌یافت و کم‌ کم یقین پیدا می ‌کرد که فرصتهای آخر زندگیش را می ‌گذراند و باید آماده هجرت بزرگ به سوی پروردگارش باشد.

 سلمان سرانجام، پس از عمرى طولانى و با برکت که حدود 250 سال بود، در اواخر خلافت عثمان در سال 35 ه .ق وفات یافت؛ حضرت على(ع) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد.

مرقد شریف سلمان در شهر مدائن، در پنج فرسخى بغداد، نزدیک تاق کسرى قرار دارد.

سخنی از سلمان فارسی:

از شش چیز در شگفتم: سه چیز آن مرا می خنداند و سه چیز دیگر به گریه ام می اندازد. آن سه چیز که مرا به گریه می اندازد: جدایی از دوستان محمد(ص)، هراس و وحشت قیامت و ایستادن در پیشگاه خدای عزوجل است، و اما آن سه چیزی که مرا به خنده وا می دارد: یکی کسی است که در پی دنیاست، حال آنکه مرگ در پی اوست؛ دیگری کسی که در غفلت به سر می برد، حال آنکه از او غافل نیستند؛ و سومی کسی که دهانش به خنده باز می شود، در صورتی که نمی داند آیا خداوند از او خشنود است یا ناخشنود.

چون علی(ع)در عالم مردانگی/ خرد شو تا شاه مردانت کنند/ همچو سلمان در مسلمانی بکوش/ ای مسلمان تا که سلمانت کنند.



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 16:33 ::  نويسنده : amirkazemi1
رحيم موذن زاده اردبيلي اول مهرماه سال 1304 در اردبيل به ‌دنيا آمد.
اذان‌گويي و نوحه‌خواني و منبري را از شيخ عبدالکريم به ارث برد و تا آخر عمر راه او را ادامه داد. خودش مي‌گفت که اذان‌گويي در
خانواده آنها، 150 سال قدمت دارد و نام فاميل آنها به‌همين دليل موذن شده است؛ «زماني که آن موقع‌ها در اردبيل شناسنامه مي‌دادند،
به تناسب شغل و حرفه، نام خانوادگي انتخاب مي‌کردند. به پدربزرگم هم گفته بودند تو چه‌کاره‌اي؟ گفته بود موذن. گفته بودند نام
خانوادگي شما موذن است».
رحيم در کودکي به مکتب‌خانه مي‌رود و تحت نظر ميرزا عزيز، قرآن و دستگاه‌هاي موسيقي را فرا مي‌گيرد. به گفته خودش: «‌در آن
دوران ما عوض دبيرستان مکتب مي‌رفتيم. همه هم متدين بودند. خانواده‌ها در دوره ما در ابتداي امر، بچه‌ها را با قرآن مانوس
مي‌کردند. ما هم پس از طي اين مرحله، به مدرسه حاج ابراهيم آمديم. طلبه بوديم به اصطلاح امروز ولي حين طلبگي، اين اذان با ما
همراه بود». پس از يادگيري اصول نوحه‌خواني و اذان‌گويي، با همراهي پدر در مسجد اردبيل به اين‌کار مشغول مي‌شود و گاهي نيز
براي خواندن يک نوحه‌به شهرهاي اطراف، خصوصا تالش مي‌رود.
پسر به‌جاي پدر
با سکونت پدر در تهران، رحيم موذن براي تحصيل حوزوي رهسپار قم مي‌شود. حاج مهدي سراج - از دوستان رحيم - مي‌‌گويد:
«وقتي شيخ کريم به تهران مي‌آيد، رحيم را براي درس خواندن به قم مي‌فرستد. صداي رحيم آن‌قدر خوب بوده که ديگر هميشه او
براي مجالس، در قم مي‌خوانده است. مداحان قم پيش شيخ کريم شکايت کرده بودند که با آمدن رحيم ما از کار افتاده‌ايم». رحيم درس
خارج فقه مي‌خواند و ظهرها در حرم حضرت معصومه اذان مي‌گفت.
سال 1329 شيخ کريم فوت مي‌کند و رحيم که فقط 25 سال سن دارد، به تهران مي‌آيد تا جاي خالي پدر را در مسجد امام پرکند.
خودش ماجرا را اين‌گونه تعريف مي‌کند: «مرحوم پدرم سال 1322 براي نخستين بار اذان را در راديو گفت و همين روند تا 1326
که برنامه سحري را به صورت زنده اجرا مي‌کرد، ادامه داشت. او در سال 1329 سکته کرد و من قبول کردم جاي او اذان بگويم تا
الان که با اين سن و سال هنوز مشغولم و افتخار دارم که با گفتن آن يک اذان، براي اسلام و مملکتم کاري کرده‌ام. ما که نه ثروت
داريم، نه مکنت و همين يک اذان برايمان بهترين خير است».
در همين سال است که نام خانوادگي او نزد مردم از موذن به موذن‌زاده اردبيلي تغيير مي‌کند. جعفر تعريف مي‌کند که «وقتي شيخ
کريم مي‌ميرد و پدرم به جايش اذان مي‌گويد، مجريان راديو ايران براي معرفي او به مردم، زاده اردبيلي را به فاميل پدرم اضافه
مي‌کنند تا به شنوندگان بگويند او پسر شيخ کريم است. سر همين موضوع، همه فکر کردند که نام‌خانوادگي پدر من موذن‌زاده اردبيلي
است و همين نام هم تا آخر روي او ماند».
ملکه بخشش‌کن - همسر رحيم موذن‌زاده اردبيلي - تعريف مي‌کند که حاج رحيم حدود سال1330 به اردبيل مي‌آيد و از او خواستگاري
مي‌کند؛ «4 ماه بود که پدرش فوت کرده بود. ما عروسي کرديم و آمديم تهران. خانواده‌هاي ما با هم همسايه بودند و ساکن يک محله
بوديم. به يکي از همسايه‌ها رشوه داده بود و گفته بود که اين دختر را براي من خواستگاري کن. من تا بعد از عقد نديده بودمش. من
را در آشپزخانه پدرم عقد کردند و بردند خانه او. آنجا براي اولين‌بار ديدمش. خودش مي‌گفت قبلا يک‌بار من را ديده بوده. با عمه‌ام
رفته بودم حمام. بعد که بيرون آمديم، من پايم ليز خورد، زمين خوردم و آن موقع من را ديده بود».
حاج رحيم پس از ازدواج، دوباره به تهران بازمي‌گردد. همسر آن مرحوم ادامه مي‌دهد: «15 روز بعد از عروسي آمديم تهران. اول
بازار تهران مستاجر بوديم و بعد رفتيم خيابان سينا يک خانه کوچک گرفتيم. بعد آنجا را هم فروختيم و آمديم آريانا (مالک اشتر)
زندگي کرديم. آنجا هم چند سالي بوديم و آخر سر آمديم اينجا(مهرشهر کرج). به گفته حاج عسگر عاشقي، خانه حاج رحيم در مهرشهر
کرج، کوچک بود و او هميشه به شوخي اين خانه را زندان موسي بن‌جعفر مي‌ناميده است. همسر موذن‌زاده هم اين موضوع را تاييد
مي‌کند: «2تا اتاق داشتيم و 6 تا بچه».
اتصال به بالا در راديو
تا سال 1334 که صداي حاج رحيم در راديو ضبط شود، موذن‌زاده اردبيلي براي مسجد امام و راديو ملي به‌صورت زنده اذان
مي‌گفت. خانم بخشش‌کن مي‌گويد: «ماه رمضان، هر روز با هم مي‌رفتيم مسجد ارگ و من بيرون مي‌ماندم و او مي‌رفت اذانش را
مي‌گفت و با هم بر‌مي‌گشتيم خانه. از همان‌جا هم مستقيم در رايو پخش مي‌شد».
جعفر موذن‌زاده اردبيلي - پسر ارشد حاج رحيم - مي‌گويد: «سال 1334 پدر به راديو مي‌رود و از مهندس محبي - مسؤول استوديو
6 - مي‌خواهد که اذانش را ضبط کنند. ماه رمضان بود و از او مي‌خواهند که برود بعد از افطار براي ضبط بيايد. پدر قبول نمي‌کند و
مي‌گويد الان بايد اذانش را ضبط کنند. خودش مي‌گفته آن روز حال خاصي داشته و گويا به‌اش الهام شده بود که بايد اذان را همان
لحظه براي ضبط بخواند. خلاصه مسؤولان راديو قبول مي‌کنند و پدر براي ضبط به استوديو مي‌رود. به گفته خودش، وقتي براي
ضبط اين اذان به استوديوي راديو رفته، اذان را در تمام گوشه‌ها امتحان کرده و ديده که جا نمي‌افتد. همان‌طور که مي‌دانيد دستگاه
بيات ترک يک حزن خاصي دارد و پدر هم در همين دستگاه، در گوشه روح‌الارواح، اذان را خوانده. مي‌گفت وقتي اذان را در اين
گوشه خواندم، احساس کردم که به بالا وصل شدم. ديگر تا پايان اذان، در استوديو نبودم».
جعفر خاطره جالبي را نيز از قول پدرش از اولين ضبط اين اذان در راديو تعريف مي‌کند: «وقتي پدر اذان را مي‌خواند، يکي از
خواننده‌هاي مطرح موسيقي ايراني که در حال تماشايش بوده، با تعجب از او مي‌پرسد که اذان را در چه گوشه‌اي خواندي؟ پدر هم
مي‌گويد گوشه روح‌الارواح. آن خواننده مشهور به او مي‌گويد که تابه‌حال اين گوشه را نشنيده بوده».
خود حاج رحيم در گفت‌وگو با خبرگزاري ايسنا اين ماجرا را اين‌گونه تعريف مي‌کند: «يک روزي تصميم گرفتم تا يک اذان يادگاري
بگويم. در استوديوي 6 صدا و سيما، هر گوشه‌اي انداختم، نشد تا اينکه آن را در روح‌الارواح آواز بيات ترک به اين شکل که بيش از
50 سال پخش مي‌شود گفتم. ما ايراني هستيم و اذان ما بايد برخاسته از خودمان باشد. الان اذان‌خوان‌هايي هستند که از عربستان تقليد
مي‌کنند و اين پسنديده نيست و خود ما بايد ابتکار به خرج دهيم. الان 50 سال است که کسي نتوانسته روي اين اذان من اذان بگويد؛
حتي برادرم سليم که آن صداي گيرا و زيبا را دارد و اين خواست خداست؛ همان خدايي که مي‌گويد اگر با من يکصدايي کنيد، محبت
شما را به قلوب همه مي‌اندازم».
موذن‌زاده اردبيلي در ادامه به نکته‌اي اشاره مي‌کند که عدم تحقق آن تاسف‌انگيز است؛ «البته 20 سال پيش مي‌خواستم يک اذان ديگر
را به مدت 15 دقيقه که در ميان آن دعا هم هست، پر کنم اما نگذاشتند و گفتند که اذان 6 دقيقه بيشتر نمي‌شود».
به گفته پسر ارثه او، موذن‌زاده تا 1357 و پيروزي انقلاب اسلامي، هر سال براي تجديد ضبط اذانش به راديو مي‌رفته: «از سال
34 به بعد، پدر هر سال براي ضبط به راديو مي‌رفت و اذانش را مجدد مي‌خواند. اصلا از طرف راديو دستور بوده که اين اتفاق
بيفتد. تلويزيون الان بيشتر اذان ضبط شده سال 56 پدرم را پخش مي‌کند. کانال 5 که هميشه اين اذان را پخش مي‌کند ولي بعضي
‌اوقات ديده‌ام که کانال‌هاي 1 و 3، اذان ضبط شده سال‌هاي‌34 و 35 را پخش مي‌کنند. صداي پدر در اين اذان، بسيار شفاف، جوان‌تر
و رساتر است و خوب که دقت کنيد، مي‌توانيد تفاوتشان را تشخيص دهيد».
فراموشي و بيماري
از سال 1357، دوره گمنامي موذن‌زاده اردبيلي آغاز مي‌شود. موذن‌زاده در برخي مساجد تهران مناجات و نوحه مي‌گفت و هر سال،
شب‌هاي عاشورا در مسجد اردبيلي‌ها به منبر مي‌رفت. جز خانواده و دوستان، کمتر کسي از وجود او آگاه بود. پسر بزرگ موذن‌زاده
مي‌گويد: «همه فکر مي‌کردند که پدرم فوت کرده است. هيچ‌کس تا سال‌ها پيگير نشد که او کجاست و چه مي‌کند. تلويزيون و راديو
اذان او را پخش مي‌کردند و مردم هم اين اذان را دوست داشتند اما هيچ‌کس سراغي از او نمي‌گرفت». همسر او نيز از وضعيت بد
مالي زندگي‌شان مي‌گويد: «من در خانه مواظب بچه‌ها بودم و او صبح مي‌رفت و شب مي‌آمد. زندگي ما خيلي مشکل بود. بچه‌ها
يکي‌يکي به دنيا مي‌آمدند و خرج و مخارج زندگي کفاف نمي‌داد. کار موذن‌زاده هم فقط منبر بود و کار ديگري نمي‌کرد. روزي يک
مجلس مي‌رفت و خرج زندگي درنمي‌آمد».
جعفر تعريف مي‌کند که چگونه به زنده بودن حاج رحيم پي‌مي‌برند: «آقاي غلامرضايي - مجري تلويزيون - خيلي اذان پدرم را دوست
داشت و تعريف مي‌کرد که از هر کس درباره موذن‌زاده اردبيلي پرسيده، گفته‌اند اول انقلاب فوت کرده است. غلامرضايي مي‌گويد
يک روز با يک آذري‌زبان برخورد کردم و از او سراغ موذن‌زاده را گرفتم و او به من گفت که زنده است». به اين ترتيب، پس از
25 سال و در حالي که تنها 2 سال به پايان عمر او مانده بود، موذن‌زاده‌اردبيلي مجددا کشف مي‌شود و يکي از خبرگزاري‌ها هم با او
گفت‌وگو مي‌کند.
«بيماري پدر از سال 74 شروع شد و در سال 84 به اوج رسيد. اين اواخر، سرطان از مثانه، به کليه و کبد و ريه‌هايش هم رسيده
بود». جعفر تعريف مي‌کند که تنها يک‌بار از پدر گله‌اي درباره بيماري‌اش شنيده است؛‌«در تمام مدتي که مريض بود، اصلا گله و
شکايت نمي‌کرد و خيلي آرام بود؛ جز يک‌بار که به من گفت نمي‌دانم چرا اين مريضي را گرفته‌ام. آدمي مذهبي‌اي بود و دکترها براي
مريضي‌اش به او سوند بسته بودند. او هم مدام مراقب بود که نجس نشود. فقط اين موضوع بود که خيلي ناراحتش مي‌کرد». حاج
مهدي سراج‌زاده - دوست جوان موذن‌زاده اردبيلي - هم تاکيد مي‌کند که اين حرف را به او هم گفته است: «يادم هست که در بيمارستان
بوديم و 5 روز مانده بود به رفتنش. تا آن‌روز حتي يک‌بار هم نديده بودم که از وضعيت خود گله‌کند اما آن‌روز دست من‌را گرفت و
گفت مهدي، چرا من به اين روز افتادم و اين نوع مريضي نصيبم شد؟ چشم‌هايش پر از اشک شده بود و من هم گريه‌ام گرفته بود. قبل
از اينکه چيزي بگويم، خودش بلافاصله گفت که همه‌چيز خواست خداست. بعد هم فضا عوض شد و خنديد».
همسر آن مرحوم هم از روزهاي بيماري موذن‌زاده تعريف مي‌کند؛ «اين اواخر خيلي مريضي کشيد و همه‌اش بيمارستان بود. بيچاره
اصلا اهل غر زدن نبود. من بداخلاقي مي‌کردم؛ خب آدم بايد راستش را بگويد؛ من هر چي مي‌گفتم اصلا حرفي نمي‌زد».
حاجي به ديار باقي رفت
موذن‌زاده در آخرين ماه‌هاي زندگي‌اش نهايتا موفق مي‌شود به آرزوي خود برسد و حاجي شود. پسر بزرگ او مي‌گويد که پدرش پس
از شنيدن خبر سفر حج بسيار خوشحال شده است؛ «وقتي قرار شد که از طرف لاريجاني که آن‌موقع رييس صدا و سيما بود، به مکه
برود، حالش خيلي بد بود و 2تا سوند به‌اش وصل بود ولي خوشحال بود و مي‌گفت به آرزويش رسيده است. من رفتم اداره اوقاف و
گفتم حال پدرم خوب نيست، از نظر پزشکي تاييدش نکنيد. گفتند مگر مي‌شود موذن‌زاده را رد کرد. اين مرد بايد به زيارت خانه خدا
برود. 4ماه قبل از فوتش بود که با وضع خرابي‌که داشت به مکه رفت. من خيلي نگرانش بودم. روزي که آمد، سريع خودم را به‌اش
رساندم و ديدم حالش زياد خوب نيست. گفتم فقط يک چيزي به من بگو، رفتي مکه چي‌ديدي؟ گفت فقط همين را بگويم که رفتم خدا را
ديدم و آمدم».
جعفر تعريف مي‌کند که پدرش بنا به درخواست حجاج ديگر کشورهاي اسلامي در مکه نيز اذان خود را گفته است: «مي‌گفت ازش
خواسته‌اند که در عرفات اذانش را بخواند ولي «عليا ولي‌الله» را نگويد. قبول نکرده بود. دست آخر آنها قبول مي‌کنند که اذانش را
کامل بخواند. مي‌گفت اذانش را 20 دقيقه خوانده است».
 
علي معلم دامغاني که اذان موذن‌زاده اردبيلي را در عرفات شنيده بود، اين اذان را يکي از بديع‌ترين نمونه‌هاي اذان دانسته که نه‌تنها در
ايران بلکه در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته است؛ «رحيم موذن‌زاده را در عرفات زيارت کردم و به ياد دارم که ايشان در
آنجا براي آخرين بار، اذان جاودانه‌خود را اجرا کردند که بسيار مورد توجه حجاجي که از ديگر مناطق جهان آمده قرار گرفت و فکر
مي‌کنم او هم به آرزوي خود رسيد».
موذن‌زاده اردبيلي پس از بازگشت از سفر حج، به علت پيشروي بيماري سرطان، در بيمارستان بستري مي‌شود. پزشکان براي بهبود
او دست به‌کار مي‌شوند ولي سرطان ديگر تمام بدن او را فرا گرفته بود و کاري از کسي ساخته نبود.
مسؤولان نظام، يکي‌يکي به بالينش مي‌آمدند و موذن‌زاده هم به آنها پند و اندرز مي‌داد. جعفر تعريف مي‌کند: «خيلي‌ها آمدند. يادم هست
که به آقاي مسجدجامعي که آن‌موقع وزير ارشاد بود، يک کاغذي نشان داد که اسم 2 هزارتا جوان رويش بود. گفت اين جوان‌ها مشکل
دارند. شما وزير هستيد و بايد يک کاري بکنيد. اگر اينها به کار خلاف بيفتند، تقصير شماست. گفت اين جوان‌ها به‌درد اين مملکت
مي‌خورند. بايد يک فکري براي آنها کرد. با آقاي حداد عادل هم که رييس مجلس بود، مدام از درد مردم حرف مي‌زد».
موذن‌زاده آن‌قدر ملاقات‌کننده در بيمارستان داشت که در مواقع بيداري بايد وقت خود را به احوالپرسي با آنها مي‌گذراند. منصور
موذن‌زاده مي‌گويد: «کسي را رد نمي‌کرد. با اينکه حال بدي داشت، همه را مي‌پذيرفت و با همه هم صحبت مي‌کرد. بعضي وقت‌ها که
ديگر اتاق جا نداشت، ما مجبور مي‌شديم که از اتاق بيرون برويم». سراج‌زاده هم در اين‌باره مي‌گويد: «وقتي در بيمارستان بود،
دسته‌دسته دخترها و پسرها مي‌آمدند و از او عيادت مي‌کردند و مي‌رفتند. با اينکه حال خوشي نداشت، يکي‌يکي‌شان را ماچ مي‌کرد و
با آنها احوال‌پرسي مي‌کرد». پس از مدتي براي گشاد شدن سوند موذن‌زاده، عملي موفقيت‌آميز صورت مي‌گيرد اما ديگر دير شده بود.
سرانجام ريه پيرمرد نيز به دست سرطان از کار مي‌افتد و او جهان رادر 6 خرداد ماه 1384 بدرود مي‌گويد.
مراسم ختم موذن‌زاده در حالي در مسجد اردبيلي‌هاي تهران برگزار مي‌شود که اين مسجد مملو از آدم بوده است. جعفر موذن‌زاده گله‌اي
هم از مسؤولان دارد؛ «شبي 5 هزار نفر براي مراسم ختم و شام غريبان و شب هفتم و چلهم پدر به مسجد آمدند. آن‌قدر جمعيت زياد
بود که بسياري از آنها در کوچه بودند و مسجد ديگر جا نداشت. بيشتر از 15 ميليون تومان فقط هزينه همين مراسم شد که پرداخت
همه آنها بر عهده خانواده و دوستان پدر افتاد و حتي يک‌نفر نيامد يک جلد قرآن به اين مسجد هديه کند. از بزرگان و سران نظام
خيلي‌ها به مسجد آمدند ولي هيچ‌کس هيچ کمکي به ما نکرد. از روزي که فهميدند پدر در بيمارستان بستري است، مدام براي عيادت با
او مي‌آمدند. اتاق پدر هميشه شلوغ بود و حتي براي خانواده او هم جا نبود.
خيلي از دولتي‌ها و سران نظام به بيمارستان آمدند و با پدر عکس گرفتند و رفتند. هزينه بيمارستان‌پدر هم حدود 20 ميليون تومان شد
که باز همه را خودمان پرداخت کرديم. مسؤولان اين‌همه درباه اهميت اذان پدر گفتند ولي حداقل نيامدند کمکي به خانواده او براي
پرداخت هزينه بيمارستان‌‌اش کنند. من بازنشسته موسسه تحقيقات خاک و آب هستم و بقيه اعضاي خانواده ما هم از قشر مرفه نيستند.

نمي‌دانيد با چه مکافاتي توانستيم از پس اين هزينه‌ها برآييم»



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 16:28 ::  نويسنده : amirkazemi1
1 – محمد رفعت :
   استاد «محمد رفعت» ملقي به «اميرالقـرّاء» در سال 1300 هجري قمري (1261 هجري شمسي) در شهر قاهره ديده به جهان گشود. در 6 سالگي به دليل بيماري شديدي بينائي خود را از دست داد و براي هميشه از نعمت بينايي محروم شد. پدرش شيخ «محمود رفعت» مشوّق وي به فراگيري قرآن شد و او نزد استاد شيخ «حمـّاده» جهت فراگيري علوم قرائت و حفظ قرآن كريم روانه ساخت تا اينكه بواسطه نبوغش در اين علم و فن پيشرفت چشمگيري نمود و در سال 30 سالگي به اوج شهرت غيرقابل وصفي رسيد.
   استاد رفعت، حافظ قرآن مجيد،مسلّط به انواع قرائات و مبتكر در خلق الحان و اصوات زيباي قرآني مي باشد كه قرائت و لحنش در دنياي اسلام موجب تحسين و شگفتي اساتيد است. وي در علم قرائت قرآن، اسلوبي منحصر بهفرد داشت و به واسطه نبوغ ذاتي اش در خلق اصوات و تسلط به تجويد وقدرت اداي حروف و مهارت در وقوف آيات الهي همواره در بين مشاهير قرّاء قرآن، ممتاز و بي نظر بوده است.
   مرحوم استاد شيخ محمد رفعت، پساز عمري پربركت درسن 69 سالگي در سال 1369 هجري قمري (1328 هجري شمسي) دعوت حق را لبيك گفت و به رحمت ايزدي پيوست.
2) مصطفي اسماعيل :
   مرحوم استاد مصطفي اسماعيل مقلب  به «اكبر القـرّاء» در ناحيه «طنطـاء» مصر ديده به جهان گشود و از همان اوايل كودكي تحت آموزشهاي اوليه استاد «سيد احمد البدوي» قرائت قرآن را فرا گرفت و سپس در مؤسسه «الاحمدي» طنطـاء در نزد استاد «ابراهيم سلّام» و به همراه مرحوم استاد «خليل حصري» تحصيل علوم عالي قرائت را دنبال كرد.
   مرحوم استاد، بهكليه قرائات سبعه و راويان قرّاء تسلط و چيرگي خاصي داشت و با قرائت هاي گوناگون،قرآن كريم را تلاوت مي نمود ، اما اكثراً به قرائت و روش مصري به تلاوت آيات مبادرت مي ورزيد.
   مرحوم استاد مصطفي اسماعيل در سال 1356 هجري شمسي (1976 ميلادي) در «قاهر» به رحمت ايزدي پيوست.
3) محمّـد صديّق منشـاوي :
   مرحوم اتاد منشاوي ملقب به «شهيد القرّاء» در سال 1299 هجري شمسي در شهر «منشاه» مصر متولد شد و به همين مناسبت به «منشاوي» معروف» شده است.
   پدرش شيخ صديق منشاوي از قاريان مشهور عصر خود به شمار مي آمد و لذا استاد محمد صديق منشاوي به تشويق و تعليمپدر كه اولين آموزگارش بود به آموزش معارف و علوم قرآني و تعليم فرائتهاي قرآني پرداخت.
   استاد محمد صديق منشاوي در ميان متأخرين بي نظير و در ميان متقدمين كم نظير بوده و از مفاخر قرّاء و مبتكر در الحان گوناگون قرائت قرآني به شمار مي رود.
   سبك تلاوت، صوت گرم وحزين ، تلفظ صحيح و بيان قوي كلمات ازمختصات قرائت مرحوم استاد منشاوي به شمار مي رود كه با چيرگي و مهارت كامل و تسلطي فوق العاده، شنونده را به آيات الهي متوجه مي سازد.
   مرحوم منشاوي به واسطه عمر كوتاهش ، به تعداد محدودي از كشورهاي شيخ نشين حاشيه خليج فارس به تلاوت قرآن پرداخت.
   مرحوم منشاوي در اواخر عمر كوتاهش بر اثر ابتلا به سرطان حنجره، مجبور به عمل جراحي گلو گشت و شدت بيماري چنان بود كه پزشكان معالجش او را اكيداً از قرائت قرآن كريم منع نمودند.
  سرانجام استاد «محمدصديق منشاوي» در سن 49 سالگي در سال 1348 هجري شمسي در شهر «قاهره» ديده از جهان فرو بست.
4) ابوالعَينَين شُعَيشَع :
   استاد شعيشع در سال 1343 قمري مطابق با 1922 ميلادي در ناحيه «بيلاء» از استان «كفر شيخ» در منطقه «مصرعليـا» متولد شد. مراحل اوليه قرائت را تحت آموزش برادر بزرگش «احمد شعيشع» فرا گرفت و سپس در كنار اساتيد فن قرائت به تكميل اين علم پرداخت.
   استاد شعيشع تنها قاري عصر خويش بهشمار مي رود كه به روش استاد مرحوم «محمد رفعت» بهتلاوت مي پردازد و بدين سبب وي از مشاهير عصر خود به شمار مي رود وهمواره مشتاقان قرآن كريم از تلاوتهايش در جهان فيض مي برند.
   استاد شعيشع در قرائت تسلّطي فوق العاده دارد. وي به انواع قرائات سبعه و عشره، استادي و چيرگي خاصي دارد. ايشان اغلب قرائت خود را به طريق روايت «حفص» از «عاصم» طبق رسم الخط قرآن كريم تلاوت مي نمايد.
   استاد شعيشع در خانداني از قاريان قرآن كريم متولد و پرورش يافته است و قاري مشهور مرحوم استاد «عبدالفتّاح شعشاعي» عموي ايشان و استاد «عبدالباسط عبدالصّمد» خواهرزاده ايشان مي باشد.
   استاد «ابوالعينين شعيشع» در سال 1360 هجري قمري در سن 17 سالگي براي اولين بار در راديوي مصر مبادرت بهتلاوت قرآن كريم كرد. وي تمامي موفقيتهاي خويش را در اين زمينه مرهون مساعدتهاي مرحوم شيخ «عبدالله عفيفي» شاعر و مؤلف داستان «پيامبر بزرگ اسلام» مي داند.
5) محمود خليل الحُصَري :
    استاد «محمود خليل حصري» در روستاي «شِبرُ النَّعله» در مركز «طنطـا» چشم به جهان گشود و به مناسبت اينكه شغل پدرش حصيربافي بود به «حصري» معروف شد.
   استاد حصري، اولين كسي بود كه فكر قرائت قرآن را توأمبا صداي خوش در سر پروراند و پس از آن راديوي مصر ، صوت دلنشين قرآنش را از قاهرهپخش نمود.
   وي در انتخاباتي كه در سال 1944 ميلادي براي شناسايي بهترين قاري قرآن در راديو مصر برگزار شد از بين 200 قاري، رتبه اول را احراز نمود.
   استاد حصري به گفته خودش، اولين قاري اي بود كه به خارج مسافرت نموده است. وي در سال 1960 ميلادي به همراه «جمال عبدالناصر» به كشورهاي هند و پاكستان مسافرت نموده و پس از آن در سال 1961 ميلادي به همراه «شيخ محمود شلتوت» مفتي اعظم مصر به كشورهاي پاكستان، اندونزي، مالزي، فيليپين و هونگ كنگ مسافرت نمود.
   همچنين در سال 1965 ميلادي به مدت 10روز در مسجد پاريس به تلاوت قرآن پرداخت كه پس از استماع كلام خدا، 10 نفراز فرانسويان مسيحي به دين اسلام مشرف شدند.
   در آمريكا نيز 18 نفر مرد و زن مسيحي مسلمان شدند كه در ميان آنها سه مهندس و دو پزشك وجود داشت.
   استاد «محمد خليل الحصري» سرانجام در سال 1390 هجري قمري در مسافرتي كه به كشور كويت داشت درگذشت.
6) محمود علي البَنّـاء :
   شيخ «محمود علي البناء» درسال 1926 ميلادي (1305 هجري شمسي) در روستاي «شراباس» از استان «منوفيه» مصر متولد شد.
   او نيز مانند ساير اساتيد فن قرائت، تحت تأثير تشويق و اصرار خانواده، تعليم اين علم را آغاز نمود. مسجد «الاحمدي» در شهر «طنطاء» اولين مكاني بود كه وي در آنجا فراگيري قرآن را آغاز كرد. پس از آن با سپري كردن دوره مقدماتي، به مدرسه ديني واقع در مركز استان «منوفيه» منتقل شده و در آنجا از محضر اساتيد بزرگ علم قرائت بهره ها جسته، علوم و فنون و قواعد تلاوت و قرائتهاي مختلف را آموخت. سپس در محضر استاد «ابراهيم سلام» كه از بزرگترين اساتيد شهر «طنطاء» بود، توانست در مسير تعليم اين علوم به پيشرفتي چشمگير نائل آيد. پس از آن، با راهنمايي اين استاد ارجمند وارد «الازهر» شده و پس از تحصيل در آنجا بهتدريس در آن پرداخت.
   استاد مرحوم «علي البنّاء» پس از وفات شيخ «خليل الحصري» به سمت شيخ القرآني مصر منصوب شد و پس از وفات ايشان شيخ «عبدالباسط» عهده دار اين منصب شد.
   سرانجام اين استاد شهير علم قرائت قرآن در سال 1985 ميلادي پس از بازگشت از امارات متحده عربي بر اثر يك بيماري در شهر «قاهره» ديده از جهان فروبست.
   فرزند ويشيخ «احمد علي البناء» از قاريان مشهور قرن حاضر به شمار مي رود كه استماع تلاوتهاي او، يادآور قرائتهاي محزون پدر فقيدش مي باشد.
7) عبدالباسط محمد عبدالصّمد :
   استاد «عبدالباسط محمد عبدالصمد» در سال 1349 هجري قمري (1306 هجري شمسي) در روستاي «ارمنت» از توابع استان «قنا» در جنوب مصر (در هفده كيلومتري قاهره) به دنيا آمد.
   پدرش «عبدالصمد» لوكوموتيوراني بود كه علايق مذهبي بسيار قوي داشت و از اين رو فرزندش را از همان سنين كودكي به فراگيري قرآن تشويق و ترغيب كرد.
   استاد عبدالباسطدر ده سالگي قرآن را حفظ نمود. در دوازده سالگي قرائات سبعه و در جهارده سالگي قرائات عشره را آموخت.
  وي در ايام جواني تحت تأثير صوت رساي«شيخ محمد رفعت» قرار گرفته و به تقليد از او پرداخت. استاد ديگر او «شيخ محمد سليم حماده» بود كه علم قرائات مختلف، تجويد و علوم ديني را به او آموخت.
   استاد عبدالباسط در سن شانزدهسالگي به عنوان قاري ممتاز در مصر شناخته شد و اين امر تعجب و تحسين همگان را برانگيخت. وي در سن نوزده سالگي براي اولين بار به قاهره مسافرت كرده و به تلاوت قرآن مي پردازد.
   استاد «عبدالباسطز در سال 1325 هجري شمسي (در سن 19 سالگي) با دختر عموي خود ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج چهار پسر بود به نامهاي جمال، محمد، طارق و خالد كه «طارق» به عنوان جانشين استاد عبدالباسط شناخته مي شود.
   مرحوم عبدالباسط در سن 24 سالگي رسماً اجازه تلاوت در راديوي مصر را دريافت كرده و هفته اي يك بار به تلاوت پرداخت و پس از فوت استاد «محمود علي البنّاء» به عنوان «شيخ القرّاء» مصر برگزيده شد.
   وي تقريباً به همه جهان مسافرتكرده ، در سال 1985 ميلادي چهار بار به آمريكا سفر مي كند و افراد زيادي بوسيله او مسلمان مي شوند از جمله : 6 نفر در لوس آنجلس آمريكا، 92 نفر در اوگاندا، 6 نفر در آفريقاي جنوبي، 18نفر در زامبيا و چند نفر هم در كشورهاي ديگر.
   استاد عبدالباسط درفيلم «محمد رسول الله» به كارگرداني «مصطفي عقاد» ليبيائي به جاي «بلال حبشي» (مؤذن پيامبر «ص» اذان مي گويد.
   وي در شهر «كاظمين» عراق، آيه 35 سوره نور را با يك نفس قرائت مي كند كه حضار مجلس همه از جا بر مي خيزند و تكبير مي گويند و موجب شگفتيتمامي حاضرين در مجلس مي شود.
   استاد عبدالباسط در سال 1986 ميلادي (دوسال قبل از رحلتش) بر اثر يك حادثه رانندگي در جنوب قاهره به شدت زخمي مي شود. اين حادثه يكي از چشمان استاد را دچار آسيب مي كند كه البته بر اثرجراحي بهبود مي يابد. سرانجام استاد «عبدالباسط» در روز چهارشنبه نهم آذرماه 1367 هجري شمسي (1988 ميلادي) طي يك بيماري، در قاهره دعوت حق را لبيك گفته و به ديار باقي شنافت. روحش شاد.
8) محمد محمد طبلاوي :
   استاد «محمد محمود طبلاوي» در سال 1934 ميلادي (1312 شمسي) در شهر «نيت عقبه» در استان «جيزه» مصر چشم بهجهان گشود. درسن 9 سالگي قرآن را حفظ كرد و پس از آن بطور مرتب نزد استادش «شيخ عنيم زحوي» مرور مي نمود.
   در سن 11 سالگي قرآن را با احكام و قواعد قرائت از حفظ مي خواند و از آن به بعد در محافل و مجالس كوچك شبانه تلاوت مي كرد. در سن 13 سالگي به آموزشگاه قرائت در دانشگاه الازهر پيوست و مدت 6 سال در آنجا به تحصيل مشغول شد كه ابتدا اجازه «حفص» به وي داده شد سپس گواهينامه عالي و پس از آنگواهينامه تخصصي در علم قرائت دريافت نمود كه اين مدرك عاليترين مدرك در زمينه قرائت در كشور مصر محسوب مي شود و برابر با ليسانس است.

   استاد «طبلاوي» در سن 16 سالگي تلاوت را در سطح كشور مصرآغاز كرده و معروف شد. وي مي گويد: «من قران را به خاطر جنبه تعبدي آن  ، هرروز مي خوانم، لذا هر هفته يكبار قرآن را ختم مي نمايم. در روز جمعه هر هفته از اول قران شروع و در روز پنجشنبه هفته بعد قر‌آن را ختم مي كنم. براي مرور قران هر روز 2ساعت و نيم وقت مي گذارم و مجموعاً 5 جزء را تلاوت ميكنم بدين ترتيب صبح يك ساعت، 2 جزء ، عصر يك ساعت ، 2 جزء وهنگام خوابيدن نيم ساعت يعني يك جزء».

   استاد طبلاوي، 7 پسر و 5 دختر دارد كه به گفته خودش همه آنها حافظ قران هستند.
9) محمود صديق منشاوي :
   استاد «محمود صديق منشاوي» در سال 1319 هجري شمسي در شهر «منشاه» مصر به دنيا آمد. پدرش «صديق منشاوي» بود كه به تدريس قرآن در دانشگاه «الازهر» مي پرداخت و با علوم اسلامي ديگر همچون فقه و تفسير قرآن نيز آشنايي داشت.
   جدّ وي «شيخ طيب منشاوي» از اساتيد خوشنويسي و حافظ كلقران بود كه تمام قران را چهارمرتبه با خط زيباي نسخ تحرير نموده است.
   معلم اصلي وي در تعليم قرائت قرآن مجيد، «شيخ خليل عثمان» قاري مصر بود كه از فضلاي علوم قرآني در شهر «منشاه» به حساب مي آمد.
   استاد «محمود صديق منشاوي» پس از پايان تحصيلات متوسطه، جهت طي مدارج عالي، وارد دانشكده دارالعلوم دانشگاه «الازهر» مصر شده و موفق به اخذ گواهينامه ليسانس در رشته آموزش و پرورش گرديد.
   وي بنا به دعوت تعداد زيادي از كشورهاي اروپائي، آسيايي و آفريقايي جهت قرائت قران كريم مسافرت نموده و با اساتيدي همچون «عبدالباسط » ، «مصطفي غلوش» و «عبدالحكم» و بسياري از قرّاء ممتاز همسفر بوده است.
10) احمد الرُّزيقي :
   استاد «احمد الرزيقي» در سال 1943 ميلادي در قريه «ارمنت» از استان «قنا» در كشور مصر و در ميان خانواده اي كه همگي حافظ و قاري قرآن كريم بودند پا به عرصه وجود نهاد. در سال 1950 پدرشاو را به مدرسه ابتدائي فرستاد اما شنيدن صداي زيباي استاد «عبدالباسط» از راديو، چنان وي را مجذوب ساخت كه تصميم گرفت جز در اين راه قدم نگذارد.
   وي از علاقمندان به استاد مرحوم«عبدالباسط» مي باشد كه در سفرهاي متعددي ايشان را همراهي كرده است و از جمله اساتيدي است كه به قرائتهاي مختلف آشنايي داشته و در زمينه موسيقي قرآن و مقامات و نغمه هاي قرآني نيز، استادي والامقام مي باشد. وي به عنوان دبير كل سنديكاي قرائت و حفظ قرآن كريم مشغول فعاليت است.
11) شحّات محمد انور :
    استاد «شحات انور» در سال 1329 هجري شمسي در روستاي «كَفَرُالوَزير» در مركز «ميت غمر» در استان «دكحليه» در مصر به دنيا آمد. در سه سالگي پدر خود را از دستداد و از آن موقع تحت تربيت دائي خود «شيخ حلمي محمد مصطفي» قرار گرفته و قرائت قرآن رافرا گفت. وي از سه سالگي شروع به حفظقرآن كرده و پس از شش سال كل قرآن را حفظ نمود واز 9 سالگي به مدت 3 سال متوالي نزد شيخ «علي سيد احمد الفرغجي» و شيخ «حسين منصورز علم تجويد قرآن را فرا گرفت.
   شيخ «شحات محمد انور» از 12 سالگي قرائت قرآن كريم را در مجالس آغاز كرد و در حاليكه 27 سال از عمرشمي گذشت بهقرائت قرآن در راديو مصر پرداخت. 
  هنگاميكه مرحوماستاد «عبدالباسط» و مرحوم استاد «علي البناء» صداي او را از راديو مي شنوند (در سال 1358هجري شمسي) مي گويند: «او مي تواند در آينده از مشاهير مصر شود» و بالاخره هم بنا به درخواست استاد مرحوم «عبدالباسط» كه در آن زمان رئيس انجمن قرّاء مصر بود به عضويت هيئت رئيسه آن انجمن درامد و در اين سمت به انجام وظيفه پرداخت.
12) استاد راغب مصطفي غَلوَش :
    استاد «راغب مصطفي غلوش» در روستاي «برمه» مركز «طنطاء» از توابع مصر بدنيا آمد. خانواده وي از قرّاء ممتاز كشور مصر بوده و پدرش نيز از قاريان ممتاز بود.
   اساتيد وي، مرحوم شيخ «عبدالقندي شرقاوي» مرحوم شيخ «ابراهيم طبليحي» و مرحوم «ابراهيم سلّام» بوده اند. اما در سبك و روش، پيرو مرحوم استاد «مصطفي اسماعيل» ميباشد.
   وي از 16 سالگي تلاوت خود را در محافل و مجالس آغاز كرد و در سن 24 سالگي پس از اينكه از ميان 160 قاري  برگزيده مي شود وارد راديو و تلويزيون شد كه بنا به گفته خودش، در اين سن، كمترين سن را در بين قاريان كشور مصر داشته است.
   استاد غلوش مي گويد: «من بحمدالله به بسياري از كشورهاي دنيا از جمله كشورهاي اروپايي، آسيايي و كشورهاي آفريقايي سفر كرده و با بسياري از  اساتيد قرآن از جمله مرحوم «خليل الحصري» و مرحوم «مصطفي اسماعيل» و مرحوم «منشاوي» و مرحوم «نصرالدين طوبار» و استاد «محمد بسيوني» در اين سفرها همسفر بودم. درمسافرتي كه در كنار مرحوم «استاد طوبار» به كشورهاي «فرانسه» ، «انگلستان» ، «آمريكا» و «كانادا» داشتم، در مراكز اسلامياين كشورها تلاوت مي كرديم و در يكي از اين مجالس 25 نفر از مسيحيان مسلمان شدند».
13) استاد محمد احمد بسيوني :
   استاد «محمد احمد بسيوني» در سال 1330 هجري شمسي در كشور مصر به دنيا آمد. پدرش كه حافظ و قاري قرآن مي باشد به پيشنهاد يكي از دوستانش، او را از كودكي به محافل قرآني برد و وي قرآن را تحت نظر پدرش در سن 10 سالگي حفظ نمود.
   پس از آموزش ابدايي وارد دانشگاه الازهر شد و تا سطح ليسانس در آن دانشگاه درس خواند و از دانشكده اصول دين در دانشگاه الازهر فارغ التحصيل شد و سپس در همان جا به تدريس علوم ديني همت گماشت.
   استاد «بسيوني» از 12 سالگي تلاوت قرآن را شروعنمود و در سن 24 سالگي نيزوارد صدا و سيماي كشور مصر شد.
   وي هم اكنون ، ضمن قرائت قرآن ، مدرس علوم ديني در دانشگاه الازهر مي باشد.
14) استاد سيّد متولّي عبدالعال :
    تولد وي در خانواده اي متعهد و پاي بند به مسائل عرفاني و ديني بود. مادرش به خاطر علاقه و ارادتي كه نسبت به رجال صوفيه داشت، از همان آغاز نام «سيّد» راكه به يكي از عرفاي بزرگ (سيد احمد البدوي) متعلق بود بر وي نهاد تا او نيز جز در اين راه گام ننهد. «متولي» هم ، نام پدر اوست.
   استاد «متولي» در سن 7 سالگي، سه جزء قرآن را حفظ نمود و پس از پنج يال در سن 12 سالگي موفق به حفظ كل قرآن كريم گرديد. پس از آن به آموختن احكام و قواعد تجويد و قرائت پرداخت و از همان 12 سالگي بصورت جدي تلاوت قرآن را آغاز كرده و از اساتيد قديمي مانند «عبدالباسط» و «مصطفي اسماعيل» تقليد نمود و در سن 13 سالگي طريقه و سبك خاصي در قرائت قرآن براي خود برگزيد.



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 15:53 ::  نويسنده : amirkazemi1

-حضرت صادق عليه السلام فرمود: كه رسول خدا (ص ) فرمود: خداى عزوجل فرمايد بعزت و جلالم سوگند من بنده اى كه بخواهم رحمتش كنم از دنيا بيرون نبرم تا اينكه هر گناهى كرده است (عوضش را) يا بوسيله بيمارى در تنش ، يا بتنگى در روزيش ، يا با ترس و هراس در دنيايش ، و اگر باز هم چيزى بماند مرگ را بر او سخت كنم ، و بعزت و جلالم سوگند بندهاى را كه بخواهم عذاب كنم از دنيا بيرون نبرم تا هر كارى نيكى انجام داده (عوض كاملش ) را باو بدهم : يا بفراخى در روزيش ، و يا بسلامت در تنش ، و يا بآسودگى خاطر در دنيايش ، و اگر باز هم چيزى باقى ماند مرگ را بر او آسان كنم .  اصول كافى جلد 4 صفحه  180

*************احادیث درباره توبه**************

 - حضرت صادق (ع ) فرمود: همانا مؤ من خواب هولناك ببيند و (بواسطه همان ترسى كه كرده ) گناهش آمرزيده شود، و تنش رنج كار ببيند پس گناهش آمرزيده شود.  اصول كافى جلد 4 صفحه 180

*************احادیث درباره توبه**************

 - و نيز فرمود اميرالمؤ منين عليه السلام در تفسير گفتار خداى عزوجل : ((و هر چه به شما رسد از پيش آمدها پس به سبب چيزى است كه فراهم كرده اند دستهاى شما و خداوند در گذرد از بسيارى گناهان )) (سوره شورى آيه 30) فرمود: هيچ پيچ خوردن رگى نيست ، و نه برخورد به سنگى ، و نه لغزش گامى ، و نه خراش دادن چوبى ، جز بخاطر گناهى ، و هر آينه آنچه را كه خداوند در گذرد بيشتر است ، پس هر كه را خداوند در دنيا به كيفر گناهش شتاب كرد پس ‍ آن خداى عزوجل و والاتر و كريمتر و بزرگوارتر از آنست كه دوباره در آخرت او را كيفر كند.  اصول كافى جلد 4 صفحه 181

*************احادیث درباره توبه**************

- حضرت باقر عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: پيوسته غم و اندوه گريبانگير مؤمن باشند تا براى او گناهى بجا نگذارند.  اصول كافى جلد 4 صفحه  181

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده است : خداى عزوجل فرمايد: هيچ بنده اى نباشد كه من بخواهم او را به بهشت ببرم جز آنكه او را ببلائى در تنش دچار كنم ، پس اگر آن كفاره گناهانش شد (كه پاك ) و گرنه هنگام مرگش بر او سخت گيرم تا نزد من آيد و گناهى بر او نباشد سپس او را به بهشت برم ، و هيچ بنده اى نباشد كه بخواهم او را به دوزخ برم جز آنكه تنش را سالم كنم ، پس اگر بدان سبب آنچه از من خواهد به پايان رسد (حسابش پاك شود) و گرنه از ترس آنكه بر او تسلط دارد آسوده خاطرش كنم ، پس اگر طلبى كه نزد من دارد بدان پايان يابد (كه رها شود) و گرنه روزيش را بر او فراخ كنم ، پس اگر طلبش از اين تمام شود (كه او را بس باشد) و گرنه (در آخر كار) مرگ را بر او آسان كنم تا نزد من آيد و هيچ كردار نيكى نزد من نداشته باشد سپس او را بدوزخ برم . اصول كافى جلد 4 صفحه  182

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت صادق (ع ) فرمود: گناهانيكه نعمت ها را دگرگون سازند تجاوز (بديگران ) است ، و گناهانيكه پشيمانى ببار آورند كشتن (و آدمكشى ) است ، و آن گناهانى كه بلاها نازل كند ستم است ، و آنها كه پرده را بدرند شرابخواريست ، و آنها كه روزى را نگهدارند (و در نتيجه كم شود) زنا است ، و آنها كه در نابودى شتاب كنند قطع رحم است ؛ و آنها كه دعا را برگردانند و فضا را تيره و تار كنند نافرمانى و آزردن پدر و مادر است .  اصول كافى جلد 4 صفحه  184

*************احادیث درباره توبه**************

 - ابن بكير گويد: از حضرت صادق (ع ) از گفتار خداى عزوجل پرسيدم (كه فرمايد) ((و هر چه مصيبت بشما رسد بواسطه آن چيزى است كه خودتان كرده ايد)) حضرت (دنباله آيه را خواند و) فرمود: ((و از بسيارى از گناهان بگذرد)) (سوره شورى آيه 30) گويد: من عرض كردم : مقصودم دنباله آيه نبود (بلكه ) بفرمائيد آنچه به على عليه السلام و آنانكه مانند او بودند از خاندانش رسيد از همين باب بود؟ (يعنى آنها چه كرده بودند كه آنهمه مصيبت و بلا بدانها رسيد؟) فرمود: همانا رسولخدا (ص ) در هر روز بدون اينكه گناهى داشته باشد هفتاد بار استغفار مى كرد.  اصول كافى جلد 4 صفحه  186

 *************احادیث درباره توبه**************

مجلسى (ره ) گويد: پاسخ حضرت به اينكه : ((رسول خدا روزى هفتاد بار….)) دو احتمال دارد: اول اينكه چنانچه استعفار پيغمبر (ص ) براى ريختن گناهى نبود بلكه براى بالا بردن درجه اش بوده است ، همچنين گرفتارى و مصيبتهائى كه به على (عليه السلام ) و خاندانش رسيده كفاره گناهان نبوده بلكه براى بالا رفتن درجات آنها و بسيارى ثوابشان بوده . دوم : اينكه مقصود اين است كه استغفار پيغمبر (ص ) براى ترك اولى يا عدول از عبادت افضل بادنى و امثال اينها بوده است و ابتلاء آنها هم بهمين خاطر بوده ، ولى معناى اول روشن تر است چنانچه خبر بعدى بآن دلالت كند.

*************احادیث درباره توبه**************

  -  حضرت صادق (ع ) فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده : دست برداشتن از گناه آسانتر از طلب توبه است ، و بسا شهوترانى يكساعت كه اندوه درازى بجا گذارد. و مرگ دنيا را رسوا كرده و براى هيچ صاحب خردى شادى نگذاشته .  اصول كافى جلد 4 صفحه  188

*************احادیث درباره توبه**************

 - حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود: از ما نيست كسى كه هر روز حساب خود را نكند، پس اگر كار نيكى كرده است از خدا زيادى آن را خواهد، و اگر گناه و كار بدى كرده در آن گناه از خدا آمرزش خواهد و بسوى او بازگشت كند (و توبه نمايد).  اصول كافى جلد 4 صفحه 190
- محمد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه ميفرمود: چه بسيار خوب است حسنات (كارهاى نيك و شايسته ) بدنبال سيئات (كارهاى بد و گناهان ) و چه بسيار بد است سيئات در دنبال حسنات .  اصول كافى جلد 4 صفحه  196

*************احادیث درباره توبه**************

  -  حضرت رسول (ص) فرمود : هیچکس نزد خدا محبوب تر نیست از مرد و زنیکه توبه کرده باشند.  عین الحیوة صفحه 187

*************احادیث درباره توبه**************

  - مولا علی (ع) : عجب دارم از کسی که نا امید میشود از رحمت خدا و محو کنندگان گناهان با او است ، پرسیدند چه چیزی است محوکنندگان گناه ؟ فرمود : استغفار .   عین الحیوة صفحه 187

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت محمد (ص) : یک نفر نیست که تا مرگ فرا نرسیده از گناه توبه کند ؟  نصایح صفحه 2 حدیث 6  ( پس هرچه زودتر از گناه توبه کنیم )

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت محمد (ص) : توبه کننده با بی گناه یکسان است.  نصایح صفحه 6 حدیث 96

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت محمد (ص) : هرکه به گناهی همت گمارد ( فکر و قصد گناه کند ) سپس صرف نظر کند ثوابی برای او نوشته شود.  نصایح صفحه 13 حدیث 267

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت محمد (ص) : هرکه از گناهی که کرده باشد ناراحت باشد خدا او را بیامرزد گرچه استغفار نکند. نصایح صفحه 14 حدیث 299

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت محمد (ص) : هرکه در دنیا کیفر و مجازات گناه را ببیند ( در آخرت نبیند ) خدا عادلتر از آن است که بنده ای را دو بار کیفر دهد. نصایح صفحه 17 حدیث 337

*************احادیث درباره توبه**************

- حضرت محمد (ص) : هرکه در دنیا خدا گناهش را عفو کرد و وی را رسوا نکرد ( در آخرت هم مورد عفو است ) خدا کریم تر آن است که از عفو خود باز گردد. نصایح صفحه 17 حدیث 338

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت محمد (ص) : بهترین استغفارها ، نزد خدا ، دست کشیدن از گناه ، و پشیمانی از آن است. نصایح صفحه 23 حدیث 419

*************احادیث درباره توبه**************

  - حضرت محمد (ص) : هیچ پرهیزگاری چون ، خود داری از گناه نیست. نصایح صفحه 26 حدیث 482

*************احادیث درباره توبه**************

  – امام صادق (ع ) فرمود: مؤ من ميان دو ترس قرار دارد: 1 گناهيكه انجام داده و نمى داند خدا درباره او چه مى كند 2 عمرى كه باقى مانده و نمى داند چه مهالكى (گناهانى كه مايه هلاك او است ) مرتكب مى شود، پس هر صبح (و هر دم ) ترسانست و جز ترس اصلاحش نكند. (زيرا ترس موجب مى شود كه از گناهان گذشته توبه كند و در آينده بيشتر بطاعت و عبادت پردازد). اصول كافى جلد 3 صفحه  114

*************احادیث درباره توبه**************

 -   امام جواد (ع) فرمودند : تأخير در توبه، خود را فريب دادن است و امروز و فردا كردن زياد، باعث سرگردانى است و پيامد عذرتراشى براى خدا، هلاكت است و پافشارى بر گناه در اثر آسوده خاطر بودن از مكر خداست «و از مكر خدا آسوده خاطر نباشد مگر كسانى كه زيانكارند». [سوره اعراف (7)، آيه 99]   تحف العقول-ترجمه حسن زاده، صفحه 828

*************احادیث درباره توبه**************

  – حضرت باقر (ع) : خداوند از مردم خواستار دو فضيلت است: 1- به نعمت‌ها اقرار كنند تا بر آن بيفزايد، 2- به گناهان اعتراف نمايند تا آنها را ببخشد. الحديث جلد 2  صفحه 182

*************احادیث درباره توبه**************

 – حضرت محمد (ص) : درِ توبه برای کسی که آنرا بخواهد باز است پس توبه کنید به سوی خداوند توبه نصوح ( خالصا و قلبا ) .  بحارالانوار جلد 77 صفحه 169

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : ( قلبا از گناه ) پشیمان شدن ؛ توبه است.  تحف العقول مواعظ النبی (ص)

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : توبه کننده از گناه مانند کسی است که برایش گناهی نیست و استغفار کننده از گناه در حالی که به گناه کردن اصرار دارد ، مانند کسی است که پروردگارش را استهزاء کند.  مجموعه ورام جلد 1 صفحه 6

*************احادیث درباره توبه**************

  –  حضرت محمد (ص) : بهترین استغفار در نزد خداوند دست کشیدن از گناه و پشیمانی است.   اثنی عشریه صفحه 14

*************احادیث درباره توبه**************

  –  حضرت محمد (ص) : چیزی در نزد خداوند محبوب تر از جوان توبه کننده نیست.  روضة الواعظین صفحه 481

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : چیزی در نزد خدای تعالی محبوب تر از مومن و مومنه توبه کننده نیست.  سفینة البحار جلد 1 صفحه 126

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : خوشا به حال کسی که در روز قیامت در نامه اعمالش زیر هر گناهی استغفرالله را پیدا کند.  جامع الاخبار صفحه 66

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : بهترین دعا آمرزشخواهی است.  اصول کافی جلد 4 باب الاستغفار حدیث 1

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : هرکه زیاد استغفار کند خداوند برای او از هر غم و اندوهی گشایش دهد و از هر تنگنائی راه خروجی پدید آورد و او را از جائی که گمان ندارد روزی دهد.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 172

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : بد بنده ایست بنده ای که آمرزش میخواهد و در حالیکه مرتکب گناه میشود ، امیدوار است که ( از آتش ) نجات یابد ولی موجبات آنرا انجام نمی دهد و از عذاب الهی میترسد و از ( عوامل ) آن بر حذر نمی باشد و به گناه شتاب کرده و توبه را به تاخیر می اندازد و از خداوند تمناهای بیجا میکند پس وای بر او و باز وای بر او از روزی که در معرض بازخواست خداوند قرار می گیرد.  ارشاد القلوب دیلمی صفحه 105

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : استغفار و آمرزش خواهی موجب خرابی ( بنیان ) گناهان است.  مجازات النبویه صفحه 232

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) :  زیاد طلب آمرزش کنید زیرا که خداوند عزوجل شما را استغفار یاد نداد جز اینکه او میخواهد شما را بیامرزد.  مجموعه ورام جلد 1 صفحه 5

*************احادیث درباره توبه**************

 –  حضرت محمد (ص) : خداوند از بنده اش خوشش می آید زمانی که گوید ( پروردگارا مرا ببخش زیرا که گناهان را کسی جز تو نمی بخشد ) میفرماید ای ملائکه من این بنده من دانسته است که گناهان را کسی جز من نمی بخشد شاهد باشید که من او را آمرزیدم.  بحارالانوار جلد 77 صفحه 67

*************احادیث درباره توبه**************

  – رسول خدا (ص) : خدای تعالی صد رحمت دارد که نازل ترین همه آنها رحمتی است که آنرا میان جن و انس و پرندگان و چهارپایان و حشرات بخش کرده و آنرا وسیله مهربانی و رحمت خود قرار داده و نود و نه رحمت دیگر را برای عالم آخرت ذخیره فرموده.   حقایق { ملا محسن فیض کاشانی }  جلد 2 صفحه 911

*************احادیث درباره توبه**************

 – امام جواد (ع) فرمود : توبه را به تاخیر انداختن ، فریب شیطان خوردن است و کارها را با تاخیر انجام دادن مایه ی حیرت و سرگردانی و عذر تراشی در برابر خداوند مایه ی هلاکت و اصرار بر گناه { در واقع } احساس آسودگی از مکر و انتقام الهی است و حال آنکه فقط زیانکاران خود را از مکر و عقوبت خدا ایمن می دانند.  تحف العقول صفحه 340

*************احادیث درباره توبه**************

 – امام صادق (ع) فرمود : هرگاه انسان مرتکب گناهی شود ، به او از صبح تا شب مهلت داده می شود که شاید توبه کند ، پس اگر پشیمان شد و استغفار کرد آن گناه در نامه ی عملش نوشته نخواهد شد.   اصول کافی جلد 4 صفحه 182



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 15:52 ::  نويسنده : amirkazemi1

احادیثی درباره زن

امام صادق عليه السلام :

أَكثَرُ الخَيرِ فِى النِّساءِ؛
بيشترين خير و بركت در زنان است.
من لايحضره الفقيه، ج3، ص385، ح4352

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلمَرأَةُ الصّالِحَةُ أَحَدُ الكاسِبَينِ؛
زن شايسته يكى از دو عامل پيشرفت خانواده است.
بحارالأنوار، ج103، ص238، ح39

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
وَنِساءٌ كاسياتٌ عارياتٌ مُميلاتٌ مائِلاتٌ رُؤُوسُهُنَّ كَأَسنِمَةِ البُختِ المائِلَةِ لايَدخُلنَ الجَنَّةَ وَلايَجِدنَ ريحَها وَإنَّ رِيحَها لَيُوجَدُ مِن مَسيرَةِ كَذا وَكَذا؛
(در آينده) زنانى پيدا مى شوند كه در عين پوشيدگى برهنه اند (لباس هاى بدن نما و جوراب هاى نازك مى پوشند) هوسباز و دلفريب مى باشند، موهاى خود را طورى آرايش مى كنند كه مانند كوهان شتر جلوه مى كند. اينان داخل بهشت نمى شوند و حتى بوى آن را استشمام نمى كنند، با اين كه بوى بهشت از راه بسيار دور شنيده مى شود.
صحيح مسلم، ج3، ص1680، ح2128

----------------------------------------------
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
إِنَّ خَيرَ نِسائِكُمُ الوَلُودُ الوَدُودُ لعَفيفَةُ، العَزيزَةُ فى أَهلِهَا، الذَّليلَةُ مَعَ بَعلِهَا، المُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوجِها، الحِصانُ عَلى غَيرِهِ الَّتى تَسمَعُ قَولَهُ وَتُطيعُ أَمرَهُ... ؛
بهترين زنانتان، آن زن زايا، بسيار مهربان و پاكدامن است كه براى شوهرش خودآرايى مى كند و از غير او خود را محفوظ نگه مى دارد، حرف شوهرش را مى شنود و فرمان او را اطاعت مى كند... .
كافى، ج5، ص324، ح1

----------------------------------------------
امام باقر عليه السلام :
لا شَفيعَ لِلمَرأَةِ أَنجَحُ عِندَ رَبِّها مِن رِضا زَوجِها؛
هيچ شفيعى براى زن نزد پروردگارش نجات بخش تر از رضايت شوهرش نيست.
خصال، ص 588

----------------------------------------------

امام على عليه السلام :
صيانَةُ المَرأَةِ أَنعَمُ لِحالِها وَأَدوَمُ لِجَمالِها؛
محفوظ بودن و پاكدامنى براى سلامتى زن مفيدتر است و زيبايى او را بادوام تر مى كند.
غررالحكم، ج4، ص200، ح5820

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
إنَّ اللّه تَبارَكَ وَتَعالى عَلَى الناثِ أَرأَفُ مِنهُ عَلَى الذُّكُورِ وَما مِن رَجُلٍ يُدخِلُ فَرحَةً عَلَى امرَأَةٍ بَينَهُ وَبَينَها حُرمَةٌ إِلاّ فَرَّحَهُ اللّه تَعالى يَومَ القيامَةِ؛
خداى بزرگ، به زنان مهربان تر از مردان است و هيچ مردى، زنى از محارم خود را خوشحال نمى كند، مگر آن كه خداوند متعال او را در قيامت شاد مى كند.
كافى، ج6، ص6، ح7

----------------------------------------------

امام على عليه السلام :
وَلاتُمَلِّكِ المَرأَةَ أَمرَها ما جاوَزَ نَفسَها فَإِنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ وَلَيسَت بِقَهرَمانَةٍ... ؛
كارى كه در توان زن نيست به او مسپار زيرا او چون گُلى است (ظريف و آسيب پذير) نه قهرمان و كار فرما.
نهج البلاغه، نامه 31

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلحَياءُ حَسَنٌ وَلكِن فِى النِّساءِ أَحسَنُ؛
حيا خوب است ولى براى زنان خوب تر است.
نهج الفصاحه، ح 2006

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
أَيُّمَا امرَأَةٍ ماتَت وَزَوجُها عَنها راضٍ دَخَلَتِ الجَنَّةَ؛
هر زنى، از دنيا برود و شوهرش از او راضى باشد، به بهشت مى رود.
نهج الفصاحه، ح 1022

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اِستَوصُوا بِالنِّساءِ خَيرا؛
يكديگر را به رفتار نيك با زنان سفارش كنيد.
بحارالأنوار، ج33، ص628، ح744

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
عِفُّوا تَعِفُّ نِساؤُكُم؛
پاكدامن باشيد تا زنانتان پاكدامن باشند.
نهج الفصاحه، ح 1089

---------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اِذا حَمَلَتِ المَرأَةُ كانَت بِمَنزِلَةِ الصّائِمِ القائِمِ المُجاهِدِ بِنَفسِهِ وَ مالِهِ فى سَبيلِ اللّه  ، فَاِذا وَضَعَت كانَ لَها مِنَ الأَجرِ ما لا تَدرى ما هُوَ لِعِظَمِهِ، فَاِذا اَرضَعَت كانَ لَها بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدلِ عِتقِ مُحَرَّرٍ مِن وُلدِ اِسماعيلَ ، فَاِذا فَرَغَت مِن رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ عَلى جَنبِها وَ قالَ : اِستَأنِفِى العَمَلَ، فَقَد غُفِرَ لَكِ ؛
هنگامى كه زن باردار مى شود ، همانند روزه دارِ شب زنده دار و مجاهدى است كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مى كند و هنگامى كه فارق شود ، پاداشى دارد كه نمى دانى عظمت آن چه قدر است و هنگامى كه شير بدهد ، در هر بار مكيدن ، پاداش آزاد كردن يكى از فرزندان اسماعيل عليه السلام براى اوست و آن گاه كه شيردادن تمام شود ، فرشته اى بر پهلوى او مى زند و مى گويد : «عمل را از نو آغاز كن كه بى ترديد ، آمرزيده شدى» .
امالى صدوق، ص 496، ح 678

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
حَسِّنوا أَخلاقَكُم وَالطُفوا بِجيرانِكُم وَأكرِموا نِساءَ كُم تَدخُلُوا الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ؛
اخلاق خود را نيكو كنيد و با همسايگان خود مهربان باشيد و زنان خود را گرامى بداريد تا بى حساب وارد بهشت شويد.
التوحيد، ص 127

---------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَعظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً اَيسَرُهُنَّ صَداقا ؛
با بركت ترين زنان، كم مهريّه ترين آنان است.
السنن الكبرى، ج 7، ص 235

----------------------------------------------

رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلحَياءُ عَشَرَةُ أَجزاءٍ فَتِسعَةٌ فِى النِّساءِ وَواحِدٌ فِى الرِّجالِ؛
حيا ده جز دارد، نه جزء آن در زنان است و يك جزء در مردان.
كنزالعمال، ج3، ص121، ح5769

----------------------------------------------

امام على عليه السلام :
جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ؛
جهاد زن خوب شوهردارى كردن است.
خصال، ص 620

----------------------------------------------

پيامبر صلى‏ی الله‏ عليه‏ و‏آله :
اَطْعِمُوا الْمَرأَةَ فى شَهْرِها الَّذى تَلِدُ فيهِ التَّمْرَ فَاِنَّ وَلَدَها يَكونُ حَليما نَقيّا ؛
به زن، در ماهى كه زايمان كرده ، خرما بدهيد ، چرا كه فرزند او بردبار و پاك مى‏شود.
مكارم الأخلاق ، ص 169

----------------------------------------------

پيامبر صلى‏ی الله‏ عليه ‏و‏آله :
ما مِن اِمْرَاَةٍ حامِلَةٍ اَكَلَتِ الْبِطِّيخَ اِلاّ يَكونُ مَولودُها حَسَنَ الْوَجْهِ وَ الْخُلُقِ ؛
هيچ زن باردارى نيست كه خربزه بخورد ، مگر اين كه فرزندش زيبا و خوش اخلاق مى‏گردد .
طب النبي صلى‏ی الله‏ عليه‏ و‏آله ، ص 10

---------------------------------------------

پيامبر صلى‏ی الله‏ عليه‏ و‏آله :
اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاُْمَراءِ اَحْسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاَْغْنياءِ اَحْسَنُ، اَلْوَرَعُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْعُلَماءِ اَحْسَنُ، اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْفُقَراءِ اَحْسَنُ، اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الشَّبابِ اَحْسَنُ، اَلْحَياءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى النِّساءِ اَحْسَنُ؛
عدالت نيكو است اما از دولتمردان نيكوتر، سخاوت نيكو است اما از ثروتمندان نيكوتر؛ تقوا نيكو است اما از علما نيكوتر؛ صبر نيكو است اما از فقرا نيكوتر، توبه نيكو است اما از جوانان نيكوتر و حيا نيكو است اما از زنان نيكوتر.



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 15:49 ::  نويسنده : amirkazemi1

در رابطه با اهمیت روزه روایت ها وارد شده است و بسیار بر آن اصرار شده خوب مگر این تشنگی و گرسنگی چه اهمیتی دارد که در قرآن و فرمایشات پیامبر اکرم و ائمه معصومین تا به این حد سفارش شده در پس این پرده و رنج روزه چه پنهان است؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :روزه سپر آتش است 1و نیز فرمودند :
روزه دار تا آن زمان که غیبت مسلمانی را نمی کند در حال عبادت است ، هر چند که در بسترش خوابیده باشد.2

و در حدیث قدسی آمده
روزه برای من است و من به آن جزا میدهم و برای روزه دار دو شادی است ، هنگامی که افطار می کند ، و هنگامی که پروردگار عزوجل خویش را ملاقات می کند. قسم به کسی که نفس محمد صلی الله علیه و آله در دست اوست دهان بدبوی روزه دار در نزد خداوند معطر تر از عطر مشک است.3
امام موسی کاظم علیه السلام فرمود :

اگر روزه دارید قبل از ظهر بخوابید زیرا که خدای تبارک و تعالی ،‌روزه دار را به هنگام خواب اطعام می کند و می نوشاند.4

برخی از بزرگان گفته اند :
اگر روزه هدفی جز ارتقاء از پستی های نفس حیوانی به اوج روحانیت ملکوتی نداشت انسان را از این فضل و بزرگی کفایت می کرد. در حالی که روزه سپری از آتش جهنم است . زیرا که روزه ،‌آتش شهوت و غضب را که آتش درون انسان در دنیا بوده و منشاء آتش اخروی می باشد را خاموش می کند. و به همین جهت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیث فوق فرمودند : تا زمانی که غیبت مسلمان را نکند، در عبادت است. به خاطر این که غیبت خوردن گوشت مرده است .5 پس نوعی خوردن و اکل می باشد که به واسطه آن بدن قوی می گردد.

و با وجود اینکه همه عبادات از آن خداست ، ‌خداوند فرموده که : روزه از برای من است. به همانگونه که زمین از آن خداست ،‌ولی خداوند ،‌کعبه را نیز اختصاصا برای خود می داند. سر این مطلب دو نکته است:

نکته اول : همه عبادات ،‌در نظر گاه مردم است ولی روزه از آنجا که فقط ترک کردن و خود نگهداری است و در آن عمل نیست که به مشاهده دیگری در آید و نیتی درونی می باشد بدین جهت جز خداوند بر آن آگاه نیست.

نکته دوم : شهوات که ابزار شیطانند ، با خوردن و آشامیدن قوت می یابند و چون روزه ،‌خودداری از خوردن و آشامیدن است، پس در حقیقت روزه قهر دشمنی با دشمن، شیطان و شهوات می باشد. به همین منظور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

شیطان در رگهای فرزندان آدم به مانند خون جریان می یابد . پس مجاری آن را به وسیله گرسنگی سد کنید.6
شهوات مرتع و چراگاه شیطان است . و دیگر ، ‌بوی بد دهان است که در نزد خداوند مطبوع تر و خوشبوتر از بوی مشک می باشد.

روزه سپر آتش است .پس چون یکی از شما روزه دار بود ،‌دشنام ندهد و ازسر جهل سخن نگوید و آن هنگامی که کسی باوی به نزاع برخاست یا به او ناسزا گفت بگوید که روزه ام .

برای آنکه روزه و بدبویی دهان به دنبال آن ،‌سبب پاکی روح است که نزد خداوند می باشد ، زیرا که آنچه در نزد انسان است بدن و جسم انسانی است نه روح او و خدای تبارک و تعالی در این آیه به آن اشاره فرموده است:

آنچه نزد شماست همه نابود خواهد شد، آنچه نزد خداست باقی می ماند.7
مرتبه پاکی روح کجا و پاکی و خوشبویی مشک؟! زیرا که پاکی روح ، روحانی و عقلی و معنوی است ، و خوشبویی مشک جسمانی و حسی و صوری می باشد.
در باره مراتب روزه، ‌ابو حامد غزالی ، مطالبی را بیان می کند که خلاصه آن این است :
بدان برای روزه سه درجه است : روزه عموم ،‌ روزه خصوص و روزه خصوص خصوص.
1- اما روزه عموم – نگهداری شکم و فرج از شهوات است .
2- اما روزه خصوص نگهداشتن گوش و چشم و زبان و دست و پا و سایر جوارح از گناه است ،‌که شش مطلب کامل می گردد:
اول : پوشاندن چشم و نگه داشتن آن از افتادن به نگاهی که گناه یا مکروه است ، ‌بلکه هر چه قلب را مشغول می دارد و از ذکر خدای متعال منحرف می کند . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نگاه تیری مسموم از تیرهای ابلیس است ،‌پس کسی که نگاه را از ترس خدا ترک نماید ،‌ خداوند به ایمانی عطا می کند که حلاوت و شیرینیش را در قلبش می یابد.
و نیز فرمود :
پنج چیز روزه دار را افطار می دهند ، ‌دروغ ، غیبت ، سخن چینی ، سوگند دروغ، و نگاه از روی شهوت.9
دوم: حفظ زبان از سخن بیهوده و دروغ و غیبت و سخن چینی و فحش و ستم و خصومت و ریاکاری .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود
روزه سپر آتش است. پس چون یکی از شما روزه دار بود، ‌دشنام ندهد و از سر جهل سخن نگوید و آن هنگامی که کسی با وی به نزاع برخاست یا به او ناسزا گفت بگوید که روزه ام.10
شهوات ابزار شیطانند ، با خوردن و آشامیدن قوت می یابند و چون روزه ،‌خودداری از خوردن و آشامیدن است ، پس در حقیقت روزه قهر دشمنی با شیطان و شهوات می باشد.
سوم: بازداشتن گوش از استماع محرمات. چون هر چه که سخن حرام باشد، گوش دادن آن نیز حرام است ،‌ خدای متعال می فرماید: شنوندگان دروغ و خورندگان مال حرام .11
و پیامبر اکرم فرمودند : غیبت کننده و شنونده هر دو شریک در گناهند.12

تغذیه در روزه داری
چهارم : نگاه داشتن بقیه اعضاء بدن از بدی ها و نگاه داشتن شکم از خوردن غذای شبهه ناک به وقت افطار. زیرا که روزه از حلال (بازداشتن خود از حلال) و افطار با حرام ، معنای صحیحی ندارد. مانند این می‌باشد که قصری به پا شود و فورا منهدم شود یا دارویی جهت معالجه خورده شود و بلافاصله سمّ مهلک بنوشد. چون محرمات ، سمومی هستند که دین را هلاک می کنند ،‌و روزه داروی انسان است . و دارو با سم ، ‌نفعی در بر ندارد. پیامبر فرمود: چه بسیار روزه داری که برایش بهره ای از روزه داری غیر از گرسنگی و عطش نیست.
پنجم : در وقت افطار ، ‌در خوردن زیاده روی نکند و شکم را پر نکند زیرا که هیچ ظرفی در نزد خداوند،‌ مغضوب تر از شکم پر – حتی از حلال –نیست . چگونه می شود که فردی روزه داشته باشد ، ‌با دشمن خدا (شیطان) مبارزه کند و با هوای نفس ستیزه کرده ، ‌تقوای الهی را نگه دارد و تا شب، ‌خود را از شهوات نگه داشته، ‌پس از افطار، آن را تهییج نماید و رغبت نفس را بیشتر سازد و آن را از لذات انباشته گرداند؟ و البته بهتر و برتر آن است که نفس را در خوردن از عادت همیشگی برحذر داشته و یا اینکه روزه دار غذای همیشگی خود را بخورد و از پرخوری پرهیز نماید
ششم : قلب روزه دار بعد از افطار ، ‌مابین امید و ترس ، ‌مضطرب و نگران باشد، چون نمی داند که آیا روزه اش قبول شده است ،‌که از مقربین باشد ، یا اینکه رد شده و مورد خشم الهی قرار گرفته است؟
و اما دنباله سخن ابوحامد غزالی :

3- روزه خصوص خصوص: روزه قلب از توجه داشتن به پستی ها و افطار دنیایی و دور نگه داشتن آن از غیر خدا می باشد. افطار این روزه ،‌به فکر در باره دیگر مسائل دین و آخرت و آن مسائلی از دنیاست که نقص برای دین دارد زیرا که این چنین تعلق دنیوی ، توشه آخرت است



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 15:46 ::  نويسنده : amirkazemi1

آیت الله هادوی تهرانی با اشاره به جایگاه دعا نزد اهل بیت(ع) و تأکید بر اینکه بیان مطالب خرافی و اطلاعات نادرست از آفات مجالس دعا هستند، برخی عوامل تأثیرگذار در اجابت دعا و دلیل اینکه بعضی امور بدون دعا محقق نمی‌شوند را تشریح کرد .

آیت الله مهدی هادوی تهرانی مدرس عالی درس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در مورد نقش دعا در آرامش بخشی انسان گفت: اگر انسان با وجود قادر حکیم و عالم رحیم ارتباط پیدا کند به صورت طبیعی آرامش دارد چون احساس می‌کند تحت حمایت یک قدرت لایزال قرار گرفته است، دعا در واقع ارتباطی است که بنده با خدا برقرار می‌کند.

وی افزود: خدا دائم بر همه امور بندگان احاطه دارد و چیزی نیست از زندگی بنده که از خدا مخفی بماند که نیاز به گفتن بنده باشد اما این ارتباط باعث توجه بنده به خدا خواهد شد، وقتی شخص دعا می‌کند به خدا توجه پیدا می‌کند که این توجه قابلیتی را ایجاد می‌کند تا فیض الهی که لایزال و لامتناهی است متوجه این شخص شود و این شخص ظرفیت این فیض را می‌یابد.

دلیل اینکه برخی امور بدون دعا محقق نمی‌شوند

ایشان با اشاره به آیه "ادعونی استجب لکم" تأکید کرد: از ما خواسته شده که دعا کنیم اگر دعا کردیم خداوند جزای آن دعا را تعیین کرده است "استجب لکم" یعنی اجابت می‌کنم برای شما. اگر بدون دعا برخی از امور تحقق پیدا نمی‌کند به این دلیل است که ظرفیتی که باید برای این امور وجود داشته باشد بدون دعا تحقق نمی‌یابد. وقتی دعا حاصل می‌شود آن ظرفیت فراهم می‌شود
البته این انسان هنگامی اعتماد به نفس می‌یابد که خود را بنده مطیع خدا ببیند اگر در مسیر گناه و غفلت گام بر دارد سعی می‌کند با عذرخواهی نچه گذشته را جبران و توبه کند برای همین نتیجه اعتماد به نفس در فرهنگ اسلامی دوری از گناه و توجه بیشتر به وظایف است و نتیجه مجموعه این امور رامشی است که انسان مؤمن پیدا می‌کند که با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست، این رامش و اطمینان نفس، مؤمن را مثل کوه در مقابل مشکلات زندگی استوار قرار می‌دهد

آیت الله هادوی تهرانی افزود: البته میزان تأثیر دعا و اینکه انسان احساس آرامش پیدا کند تابع معرفتی است که انسان نسبت به خدا دارد؛ هرچه معرفت انسان نسبت به خدا بیشتر باشد دعای او تأثیر بیشتری خواهد داشت. ضمن اینکه توجه در دعا و اینکه شخص متوجه باشد که با چه کسی سخن می‌گوید در تحقق دعا مؤثر خواهد بود.

وی در مورد نقش دعا در ارتقای اعتماد به نفس انسان گفت: اعتماد به نفس در فرهنگ اسلامی با سایر فرهنگ‌ها متفاوت است. اعتماد به نفس در سایر فرهنگ‌ها تأکید بر شخصیت فرد است اما اعتماد به نفس اسلامی توکل و اعتماد به خداست.

ایشان تأکید کردند: البته این انسان هنگامی اعتماد به نفس می‌یابد که خود را بنده مطیع خدا ببیند اگر در مسیر گناه و غفلت گام بر دارد سعی می‌کند با عذرخواهی آنچه گذشته را جبران و توبه کند برای همین نتیجه اعتماد به نفس در فرهنگ اسلامی دوری از گناه و توجه بیشتر به وظایف است و نتیجه مجموعه این امور آرامشی است که انسان مؤمن پیدا می‌کند که با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست، این آرامش و اطمینان نفس، مؤمن را مثل کوه در مقابل مشکلات زندگی استوار قرار می‌دهد.

تأثیر صلوات بر اجابت دعا

وی در مورد جایگاه دعا در نزد اهل بیت(ع) گفت: در فرهنگ اهل بیت (ع) به طبع قرآن راجع به دعا مطالب گوناگونی بیان شده است. دعا امری است از ناحیه خدا که اجابت آن را ضمانت فرموده است. در فرهنگ اهل بیت(ع) یک سری اموری که می‌تواند به استجابت دعا کمک کند مطرح شده که یکی از آن‌ها تأکید بر دعای جمعی است.

در فرهنگ اهل بیت(ع) بر دعا به یکدیگر تأکید شده است. همچنین در روایات وارد شده است وقتی از خدا دو چیز بخواهید که یکی از آن‌ها حتماً اجابت می‌شود دعای دیگری نیز مستجاب خواهد شد. یکی از دعاهایی که حتماً اجابت می‌شود "صلوات" بر پیامبر و اهل بیت است که خودش دعا است. به همین دلیل تأکید کردند که دعای خود را همراه با صلوات بیان کنید تا خداوند به آن کرم و لطف خودش آن دعای دیگر را نیز بپذیرد.

وی تأکید کرد: البته دعا آدابی دارد که در روایات به آن اشاره شده است و شخص باید توجه داشته باشد که با چه کسی سخن می‌گوید و چه خواسته‌ای از خدا می‌طلبد و خواسته‌اش بر خلاف خواسته الهی و در مسیر گمراهی و جهالت نباشد.

مدرس عالی حوزه علمیه قم افزود: یکی از مجموعه‌های مهم معارف اهل بیت(ع) ادعیه‌ای است که از این بزرگواران به جا مانده است که باید به فرازها توجه داشته و معرفت به کیفیت دعا را در خود ارتقا بخشیم. همین‌طور صحیفه سجادیه که مجموعه معارفی است که به تعبیر امام خمینی(ره) قرآن صاعد است و مفاهیم بلند معرفتی را در خود گنجانده است.

تأکید بر شیوه دعا کردن اهل بیت(ع)

وی تصریح کرد: در روایات وارد شده که قسمت اول "سوره حمد" که ارتباط ما با خدا را بیان می‌کند بعد از حمدالهی، ما کار خود را به خدا می‌سپاریم "ایاک نعبد و ایاک النستعین" در روایت وارد شده که وقتی عبد به این قسمت از سوره حمد می‌رسد خداوند خطاب به ملائکه می‌فرماید بنده من هرچه می‌خواهد به او بدهید و ادامه سوره دعا برای خود عبد است که "اهداناالصراط المستقیم" این دعا دعایی است که اجابت می‌شود
زمان دعا بسیار اهمیت دارد؛ با اینکه دعا اختصاص به زمان خاصی ندارد اما در بعضی زمان‌ها دعا اثرات ویژه‌ای دارد که دعا در شب یکی از آن زمان‌هاست که امر به نماز شب و آن تعبیری که در مورد "مقام محمود" در قرآن آمده است نشان می‌دهد که دعای در شب تأثیراتی دارد که شاید در روز آن تأثیر را نداشته باشد

معارف اهل بیت در حوزه دعا تنها مختص به روایاتی که به صورت مستقل به مبحث دعا پرداخته، نیست بلکه خود شیوه دعا کردن اهل بیت شیوه‌ای است که باید با آن انس پیدا کنیم و این شیوه بالاترین و عمیق‌ترین مفاهیم را در بر دارد.

وی تأکید کرد: مجالس دعا مجلس ذکر است و مجلس ذکر مجلس فکر هم هست جایی است که باید معرفت و دانش انسان نسبت به حقایق دینی افزایش پیدا کند. مجالس دعا باید با حضور عالمان دینی همراه باشد عالمانی که فهم درست و معرفت عمیق نسبت به حقایق دین دارند تا بتوانند این حقایق را برای اشخاص بیان کنند و شایسته است در مجلس دعا ارتقای معرفتی پیدا کنیم که به دنبال آن آثار دعا افزایش پیدا کند.

برخی عوامل تأثیرگذار در اجابت دعا

وی به برخی از آسیب‌های مجالس دعا اشاره کرد و گفت: یکی از آفات مجالس دعا بیان مطالب خرافی و اطلاعات نادرست است. اگر این دعاها با سنت و آدابی همراه شود که این سنت و آداب مورد قبول اهل بیت(ع) نباشد اینجاست که دعا از مسیر اصلی خود منحرف شده است. جامعه ایران یک جامعه دینی است و گاهی این علاقه به دین مورد سوء استفاده برخی افراد سودجو قرار می‌گیرد که برای دست‌یابی به مطامع شخصی خود از احساسات و عواطف پاک مردم سوء استفاده می‌کنند و آگاهی و توجه مردم به این مسئله باعث می‌شود هم از آثار و فواید دعا بهره بیشتری ببرند و هم از آسیب‌ها در امان بمانند. زمان دعا بسیار اهمیت دارد؛ با اینکه دعا اختصاص به زمان خاصی ندارد اما در بعضی زمان‌ها دعا اثرات ویژه‌ای دارد که دعا در شب یکی از آن زمان‌هاست که امر به نماز شب و آن تعبیری که در مورد "مقام محمود" در قرآن آمده است نشان می‌دهد که دعای در شب تأثیراتی دارد که شاید در روز آن تأثیر را نداشته باشد.

شاید علتش این است که شب به تعبیر قرآن فرصتی است برای آرامش، آن آرامش زمینه ارتباط معنوی را تقویت می‌کند به همین دلیل دعای در شب، سحرخیزی و شب زنده داری در رشد معنوی بسیار مؤثر است. علاوه بر آن ماه مبارک رمضان زمان بسیار ارزشمندی است که در آن ضیافت و مهمانی الهی برپا است. همه انسان‌ها در همه لحظات زندگی مهمان خدا هستند اما برخی در ماه مبارک رمضان به صورت خاص دعوت شدند که از دعا نباید در این زمان غافل بود.



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 15:45 ::  نويسنده : amirkazemi1

حدیث «اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها ...» از کدام معصوم (علیهم السلام) است؟ می‌گویند سندی ندارد و بسیار علیه این صلوات ضد تبلیغ می‌شود!
اگر چه صلوات‌های متعددی از معصومین(علیهم السلام) برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و سایر معصومین نقل شده است، اما دلیل و لزومی ندارد که حتماً هر صلواتی نقل از یک معصوم باشد.
ذکر «اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمك» نیز از مرحوم شیخ انصاری نقل شده است که البته نظر به توفیقات ایشان در زیارت حضرت مهدی(عج) بعید نمی‌دانند که آموزه‌ی ایشان باشد.
اما مهم است که با مفهوم «صلوات» بیشتر آشنا شویم تا بدانیم که به هیچ وجه ضرورت ندارد که ذکر صلوات حتماً از معصوم و برای معصوم باشد. انسان نه تنها می‌تواند برای زنده‌ها یا اموات صلواتی بر محمّد و آل محمّد بفرستد، بلکه حتی می‌تواند صلواتی برای پدر و مادر یا هر کسی که بخواهد بفرستد. مثلاً بگوید: «اللهم صل علی ابی – یا امّی»، چنان چه بارها در حق آنان دعاهای دیگر می‌نماید.
الف - صلوات، درود و رحمت الهی است. در قرآن کریم هم فرموده که خدا و ملائک برای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) صلوات می‌فرستند، پس شما هم بفرستید:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا» (الأحزاب، 56)
ترجمه: خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستند اى كسانى كه ایمان آورده‏اید بر او درود فرستید و به فرمانش بخوبى گردن نهید.
و هم می‌فرماید خدا و ملائکه به همه مۆمنین و شما صلوات می‌فرستند:
«هُوَ الَّذِی یصَلِّی عَلَیكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِیخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُۆْمِنِینَ رَحِیمًا * تَحِیتُهُمْ یوْمَ یلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِیمًا» (الأحزاب، 43 و 44)
ترجمه: اوست كسى كه با فرشتگان خود بر شما درود مى‏فرستد تا شما را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى برآورد و به مۆمنان همواره مهربان است * درودشان روزى كه دیدارش كنند سلام خواهد بود و براى آنان پاداشى نیكو آماده كرده است.
«الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعونَ * أُولَئِكَ عَلَیهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ» (البقره، 156 و 157)
صلوات نقل شده از مرحوم شیخ طوسی (ره) نیز بر همین قواعد بیان شده استوار است و از سنخ صلوات بر محمّد و آل محمّد است و تقاضای درود و رحمت شده است و نه نور هدایت، چرا که خود ایشان مانند سایر معصومین (علیهم السلام) همان نور هدایتی (صلواتی) هستند که خداوند متعال برای خروج مۆمنین از ظلمات به نور فرستاده است. درود و تحیّت الهی از جنس کلام و لفظ نیست، بلکه فعل اوست
ترجمه: [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم * بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏یافتگان [هم] خود ایشانند.
ب - «آیت الله جوادی آملی: صلواتی را كه خدا و فرشتگان بر پیامبر می‌فرستند بر مۆمنان نیز می‌فرستند! ‏مۆمن، به جایی می‌رسد كه خدای سبحان و فرشتگان بر او صلوات می‌فرستند! در ‏سوره احزاب هر دو مسئله بازگو شده است، یعنی هم صلوات خدا و ملائكه بر پیامبر و ‏هم صلوات خدا و فرشتگان بر مۆمنان.‏»
صلوات نور هدایت است. لذا در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نفرمود که خدا و ملائکه بر او صلوات می‌فرستند تا «لِیخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» ایشان را از ظلمت به نور هدایت نماید، چون خود ایشان همان «نور هدایت» هستند، لذا فرمود بر ایشان صلوات (درود و رحمت) می‌فرستند و شما نیز بفرستید و کاملاً در سِلم و سلامت، تسلیم او باشید (صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا)، اما در مورد دیگران فرمود که صلوات (نور هدایت) می‌فرستد تا آنان را از ظلمات به نور هدایت نماید. لذا می‌فرماید آنان که به وقت مصیبت خود را نباخته و می‌گویند که ما از خدا هستیم و به سوی او بر می‌گردیم، یعنی وابستگی به این از دست رفته نداشته و نداریم که با مصیبتش (اصابت بلا) خود گم‌کرده و متزلزل گردیم، شامل همان نور هدایت شده و می‌شوند.
ذکر «اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمك» نیز از مرحوم شیخ انصاری نقل شده است که البته نظر به توفیقات ایشان در زیارت حضرت مهدی (عج) بعید نمی‌دانند که آموزه‌ی ایشان باشد
پ – پس انسان (مۆمن) می‌تواند برای هر کسی از خداوند منّان طلب درود، رحمت و نور هدایت (صلوات) نماید، چنان چه در کلام وحی آموزش داده شده است که چون حضرت ابراهیم (علیهم السلام) خود، فرزندان و والدین و همگان را دعا کنیم:
«رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَ مِن ذُرِّیتِی رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاء * رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَی وَ لِلْمُۆْمِنِینَ یوْمَ یقُومُ الْحِسَاب» (إبراهیم، 40 و 41)
ترجمه: پروردگارا مرا برپا دارنده‌ی نماز قرار ده و از فرزندان من نیز، پروردگارا و دعاى مرا بپذیر، پروردگارا روزى كه حساب برپا مى‏شود بر من و پدر و مادرم و بر مۆمنان ببخشاى.
این دعا می‌تواند درخواست مغفرت، گشایش، قبولی طاعات و عبادت باشد و یا درخواست درود، رحمت و نور هدایت (صلوات) باشد و الزامی ندارد که حتماً از معصومی نقل شده باشد.
ت – صلوات نقل شده از مرحوم شیخ طوسی (ره) نیز بر همین قواعد بیان شده استوار است و از سنخ صلوات بر محمّد و آل محمّد است و تقاضای درود و رحمت شده است و نه نور هدایت، چرا که خود ایشان مانند سایر معصومین (علیهم السلام) همان نور هدایتی (صلواتی) هستند که خداوند متعال برای خروج مۆمنین از ظلمات به نور فرستاده است. درود و تحیّت الهی از جنس کلام و لفظ نیست، بلکه فعل اوست.
البته صلوات‌های دیگری برای حضرت فاطمه (علیها السلام) به نقل از معصومین (علیهم السلام) وجود دارد که از جمله آنها صلوات حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) می‌باشد که در «مفاتیح الجنان – صلوات بر حج طاهره» آمده است.



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 15:44 ::  نويسنده : amirkazemi1

دعاى روز اوّل:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ صِیامى فیهِ صِیامَ الصّآئِمینَ، وَقِیامى فیهِ قیامَ

خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه روزه روزه داران واقعى و شب زنده داریم را نیز همانند

 

الْقآئِمینَ، وَنَبِّهْنى فیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلینَ، وَهَبْ لى جُرْمى فیهِ یا اِلـهَ

شب زنده داران و بیدارم کن در آن از خواب بیخبران و جنایتم را بر من ببخش اى معبود

 

الْعالَمینَ، وَاعْفُ عَنّى یا عافِیاً عَنِ الْمُجْرِمینَ

جهانیان و درگذر از من اى درگذرنده از جنایتکاران

 

روز دوم:

 

اَللّـهُمَّ قَرِّبْنى فیهِ اِلى مَرْضاتِکَ، وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقِماتِکَ، وَوَفِّقْنى فیهِ لِقِرآئِةِ

خدایا نزدیکم کن در این ماه بسوى موجبات خشنودیت و دورم ساز در آن از خشم و عذابت و موفقم دار در این روز بخواندن آیات

 

ایاتِکَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

قرآنیت به رحمت خود اى مهربانترین مهربانان

 

روز سوم:

 

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ الذِّهْنَ وَالتَّنْبیهَ، وَباعِدْنى فیهِ مِنَ السَّفاهَةِ وَالتَّمْویهِ، وَاجْعَلْ لى نَصیباً

خدایا روزیم کن در این ماه تیزهوشى و بیدارى و دورم گردان در آن از بى خردى و اشتباه کارى و مقرّر فرما برایم بهره اى

 

مِنْ کُلِّ خَیْر تُنْزِلُ فیهِ، بِجُودِکَ یا اَجْوَدَ الاَْجْوَدینَ

از هر خیرى که در آن نازل گردانى بجود و کرمت اى باجودترین جودمندان

 

روز چهارم:

 

اَللّـهُمَّ قَوِّنى فیهِ عَلى اِقامَةِ اَمْرِکَ، وَاَذِقْنى فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ، وَاَوْزِعْنى فیهِ

خدایا نیرو ده مرا در این ماه براى برپا داشتن فرمان و دستورت و بچشان به من شیرینى ذکرت و به من یاد ده در این ماه

 

لاَِدآءِ شُکْرِکَ بِکَرَمِکَ، وَاحْفَظْنى فیهِ بِحِفْظِکَ وَسَتْرِکَ، یا اَبْصَرَ

طرز بجا آوردن سپاسگزارى خود را به بزرگواریت و نگاهم دار در آن به نگهدارى و محافظت خود اى بیناترین

 

النّاظِرینَ

بینایان

 

روز پنجم:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ، وَاجْعَلْنى فیهِ

خدایا قرارم ده در این ماه از آمرزش خواهان و قرارم ده در آن

 

مِنْ عِبادِکَ الصّالِحینَ اْلقانِتینَ، وَاجْعَلنى فیهِ مِنْ اَوْلِیآئِکَ الْمُقَرَّبینَ،

از بندگان شایسته فرمانبردارت و بگردانم در این روز از اولیاى مقرب درگاهت

 

بِرَأْفَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

به مهرت اى مهربانترین مهربانان

 

روز ششم:

 

اَللّـهُمَّ لا تَخْذُلْنى فیهِ لِتَعَرُّضِ

خدایا در این ماه به خاطر دست زدن به نافرمانیت

 

مَعْصِیَتِکَ، وَلاتَضْرِبْنى بِسِیاطِ نَقِمَتِکَ، وَزَحْزِحْنى فیهِ مِنْ مُوجِباتِ

خوارم مساز و تازیانه هاى عذابت را بر من مزن و از موجبات خشمت

 

سَخَطِکَ، بِمَنِّکَ وَاَیادیکَ، یا مُنْتَهى رَغْبَةِ الرّاغِبینَ

بدان نعمت بخشى و الطافى که نسبت به بندگان دارى دورم بدار اى آخرین حد اشتیاق مشتاقان

 

روز هفتم:

 

اَللّـهُمَّ اَعِنّى فیهِ عَلى صِیامِهِ وَقِیامِهِ، وَجَنِّبْنى فیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ، وَارْزُقْنى فیهِ

خدایا یاریم کن در این ماه بر روزه و شب زنده داریش و دورم بدار در آن از لغزشها و گناهانش و روزیم کن در آن

 

ذِکْرَکَ بِدَوامِهِ، بِتَوْفیقِکَ یا هادِىَ الْمُضِلّینَ

ذکر خود را بطور دوام و یکسره به توفیق خود اى راهنماى گمراهان

 

روز هشتم:

 

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ رَحْمَةَ الاَْیْتامِ، وَاِطْعامَ الطَّعامِ، وَاِفْشآءَ السَّلامِ، وَصُحْبَةَ الْکِرامِ، بِطَوْلِکَ

خدایا روزیم گردان در این ماه مهرورزى نسبت به یتیمان و خوراندن طعام و به آشکار کردن سلام و هم نشینى با کریمان به فضل و کرمت

 

یا مَلْجَاَ الاْمِلینَ

اى پناه آرزومندان

 

روز نهم:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ لى فیهِ نَصیباً مِنْ رَحْمَتِکَ

خدایا قرار ده برایم در این روز بهره اى از رحمت

 

الْواسِعَةِ، وَاهْدِنى فیهِ لِبَراهینِکَ السّاطِعَةِ، وَخُذْ بِناصِیَتى اِلى مَرْضاتِکَ

وسیعت و راهنماییم کن در این ماه بسوى دلیلهاى درخشانت و مرا بسوى موجبات خشنودى

 

الْجامِعَةِ، بِمَحَبَّتِکَ یا اَمَلَ الْمُشْتاقینَ

همه جانبه ات سوق ده به حق محبتت اى آرزوى مشتاقان

 

روز دهم:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مِنَ

خدایا قرارم ده در این ماه از

 

الْمُتَوَکِّلینَ عَلَیْکَ، وَاجْعَلْنى فیهِ مِنَ الْفآئِزینَ لَدَیْکَ، وَاجْعَلْنى فیهِ مِنَ

توکل کنندگان بر خودت و بگردانم در آن از سعادتمندان درگاهت و قرارم ده در آن از

 

الْمُقَرَّبینَ اِلَیْکَ، بِاِحْسانِکَ یا غایَةَ الطّالِبینَ

مقربان پیشگاهت به حق احسانت اى هدف نهایى جویندگان

 

روز یازدهم:

 

اَللّـهُمَّ حَبِّبْ اِلَىَّ فیهِ الاِْحْسانَ، وَکَرِّهْ اِلَىَّ فیهِ الْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ، وَحَرِّمْ عَلَىَّ فیهِ

خدایا دوست گردان نزد من در این ماه احسان و نیکى را و ناخوش دار در پیش من در این روز فسق و نافرمانى و گناه را و حرام گردان در این روز بر من

 

السَّخَطَ وَالنّیرانَ، بِعَوْنِکَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ

خشم کیفربار و آتش (سوزان) را به کمک خودت اى فریادرس فریادخواهان

 

روز دوازدهم:

 

اَللّـهُمَّ زَیِّنّى فیهِ بِالسَّتْرِ وَالْعَفافِ، وَاسْتُرْنى فیهِ بِلِباسِ الْقُنُوعِ وَالْکَفافِ، وَاحْمِلْنى

خدایا در این ماه مرا به زیور پوشش از گناه و پاکدامنى بیاراى و جامه قناعت و اکتفاى به مقدار حاجت را به برم کن و وادارم کن

 

فیهِ عَلَى الْعَدْلِ وَالاِْنْصافِ، وَ امِنّى فیهِ مِنْ کُلِّ ما اَخافُ، بِعِصْمَتِکَ یا

در این روز به عدالت و انصاف و ایمنیم بخش در آن از هر چه که از آن مى ترسم به نگهدارى خودت اى

 

عِصْمَةَ الْخآئِفینَ

نگهدارنده ترسندگان

 

روز سیزدهم:

 

أَللّهُمَّ طَهِّرْنِى فیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَالاَْقْذارِ،

خدایا پاکم کن در این ماه از چرکى و کثافات

 

وَصَبِّرْنى فیهِ عَلى کائناتِ الاْقْدارِ، وَوَفِّقْنى فیهِ لِلتُّقى وَ صُحْبَةِ الاَْبْرارِ،

و شکیبایم کن بر مقدراتى که خواهد شد و موفقم دار در این ماه به پرهیزکارى و هم نشینى با نیکان

 

بِعَوْنِکَ یا قُرَّةَ عَیْنِ الْمَساکین.

به کمک خودت اى روشنایى دیده مسکینان

 

روزچهاردهم:

 

اَللّهُمَّ لا تُؤاخِذْنى فیهِ بِالْعَثَراتِ، وَأَقْلِنِى فیهِ مِنَ الْخَطایا وَالْهَفَواتِ، وَلا تَجْعَلْنى فیهِ غَرَضاً

خدایا مگیر مرا در این ماه به لغزشها و بازم دار در آن از خطاها و لغزشها و قرارم مده در این روز هدف

 

لِلْبَلایا وَالاْفاتِ، بِعِزَّتِکَ یا عِزَّ الْمُسْلِمینَ

بلاها و آفات به عزتت اى عزت بخش مسلمانان

 

روز پانزدهم:

 

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ طاعَةَ الْخاشِعینَ، وَاشْرَحْ فیهِ صَدْرى بِاِنابَةِ الْمُخْبِتینَ، بِاَمانِکَ یا اَمانَ

 

خدایا فرمانبردارى فروتنان را در این ماه روزى من گردان و بگشا سینه ام را براى بازگشتن بسویت همانند بازگشتن خاشعان به امان بخشیت اى امان بخش

 

الْخآئِفینَ

ترسناکان

 

روز شانزدهم:

 

اَللّـهُمَّ وَفِّقْنى فیهِ لِمُوافَقَةِ الاَْبْرارِ، وَجَنِّبْنى فیهِ

خدایا موفقم دار در این ماه به همراهى کردن با نیکان و دورم دار در آن از

 

مُرافَقَةَ الاَْشْرارِ، وَآوِنى فیهِ بِرَحْمَتِکَ اِلى دارِالْقَـرارِ، بِاِلـهِیَّتِکَ یا اِلـهَ

رفاقت با اشرار و جایم ده در آن بوسیله رحمت خود به خانه قرار و آرامش به معبودیّت خود اى معبود

 

الْعالَمینَ

جهانیان

 

روز هفدهم:

 

اَللّـهُمَّ اهْدِنى فیهِ لِصالِحِ الاَْعْمالِ، وَاقْضِ لى فیهِ

خدایا راهنماییم کن در آن به کارهاى شایسته و برآور در آن

 

الْحَوآئِجَ وَالاْمالَ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلَى التَّفْسیرِ وَالسُّؤالِ، یا عالِماً بِما

حاجات و آرزوهاى مرا اى کسى که نیازى به شرح حال و درخواست ندارى اى دانا و آگاه

 

فى صُدُورِ الْعالَمینَ، [صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرینِ].(1)

بدانچه در دل مردم جهانیان است درود فرست بر محمّد و آل پاکش

 

روز هیجدهم:

 

اَللّـهُمَّ نَبِّهْنى فیهِ لِبَرَکاتِ اَسْحارِهِ، وَنَوِّرْفیهِ قَلْبى بِضِیآءِ اَنْوارِهِ، وَخُذْ

خدایا آگاهم ساز در این ماه از برکات سحرهاى آن و نورانى کن در آن دلم را به پرتو انوار آن و بگمار

 

بِکُلِّ اَعْضآئى اِلَى اتِّباعِ اثارِهِ، بِنُورِکَ یا مُنَوِّرَ قُلـُوبِ الْعارِفینَ

تمام اعضا و جوارحم را به پیروى کردن آثارش به نور خود اى روشنى دهنده دلهاى عارفان

 

روز نوزدهم:

 

اَللّـهُمَّ وَفِّرْ فیهِ حَظّى مِنْ بَرَکاتِهِ، وَسَهِّلْ سَبیلى اِلى خَیْراتِهِ، وَلا

خدایا سرشار کن در این ماه بهره ام را از برکات آن و هموار ساز راهم را به سوى خیرات آن

 

تَحْرِمْنى قَبُولَ حَسَناتِهِ، یا هادِیاً اِلَى الْحَقِّ الْمُبینِ

و محرومم مساز از پذیرفتن حسناتش اى راهنماى بسوى حقیقت آشکار

 

روز بیستم:

 

اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ الْجِنانِ، وَاَغْلِقْ عَنّى فیهِ اَبْوابَ النّیرانِ، وَوَفِّقْنى فیهِ

خدایا بگشا در این ماه برویم درهاى بهشت را و ببند برویم در آن درهاى دوزخ را و موفقم دار

 

لِتِلاوَةِ الْقُرْآنِ، یا مُنْزِلَ السَّکینَةِ فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ

به تلاوت قرآن اى فرو فرستنده آرامش در دلهاى مؤمنان

 

روزبیست و یکم:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ لى فیهِ اِلى مَرْضاتِکَ دَلیلاً، وَلا تَجْعَلْ لِلشَّیْطانِ فیهِ عَلَىَّ

خدایا برایم در این ماه دلیلى به موجبات خشنودى خود مقرّر فرما و راهى براى تسلط شیطان بر من باقى مگذار

 

سَبیلاً، وَاجْعَلِ الْجَنَّةَ لى مَنْزِلاً وَمَقیلاً، یا قاضِىَ حَوآئِـجِ الطّالِبینَ

و بهشت را منزل و آسایشگاهم قرار ده اى برآرنده حاجات جویندگان

 

روز بیست و دوم:

 

اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ فَضْلِکَ، وَاَنْزِلْ عَلَىَّ فیهِ

خدایا باز کن برویم در این ماه درهاى فضلت را و برکاتت را در آن بر من نازل

 

بَرَکاتِکَ، وَوَفِّقْنى فیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ، وَاَسْکِنّى فیهِ بُحْبُوحاتِ

فرما و موفقم دار در آن به موجبات خشنودیت و مسکنم ده در آن وسطهاى

 

جَنّاتِکَ، یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ

بهشتت اى اجابت کننده دعاى درماندگان

 

روز بیست و سوم:

 

اَللّـهُمَّ اغْسِلْنى فیهِ مِنَ الذُّنُوبِ، وَطَهِّرْنى فیهِ مِنَ الْعُیُوبِ، وَامْتَحِنْ قَلْبى فیهِ بِتَقْوَى

خدایا شستشویم ده در این ماه از گناهان و پاکم کن در آن از عیبها و آزمایش کن در آن دلم را به پرهیزکارى

 

الْقُلُوبِ، یا مُقیلَ عَثَراتِ الْمُذْنِبینَ

دلها اى نادیده گیرنده لغزشهاى گنهکاران

 

روز بیست و چهارم:

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ فیهِ

خدایا از تو خواهم در این ماه

 

ما یُرْضیکَ، وَاَعُوذُ بِکَ مِمّا یُؤْذیکَ، وَاَسْئَلُکَ التَّوْفیقَ فیهِ لاَِنْ اُطیعَکَ

آنچه تو را خشنود سازد و پناه برم به تو از آنچه تو را بیازارد و از تو خواهم در آن توفیق براى این که پیرویت کنم

 

وَلا اَعْصِیَکَ، یا جَوادَ السّآئِلینَ

و نافرمانیت نکنم اى بخشنده به خواستاران

 

روز بیست و پنجم:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنى فیهِ مُحِبَّاً

خدایا قرارم ده در این ماه دوستدار

 

لاَِوْلِیآئِکَ، وَمُعادِیاً لاَِعْدآئِکَ، مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خاتَمِ اَنْبِیآئِکَ، یا عاصِمَ

دوستانت و دشمن دارنده دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم پیمبرانت اى نگهدارنده

 

قُلُوبِ النَّبِیّینَ

دلهاى پیمبران

 

روز بیست و ششم:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ سَعْیى فیهِ مَشْکُوراً، وَذَنْبى

خدایا قرار ده کوششم را در این ماه مورد سپاس و تقدیر و گناهم را

 

فیهِ مَغْفُوراً، وَعَمَلى فیهِ مَقْبُولاً، وَعَیْبى فیهِ مَسْتُوراً، یا اَسْمَعَ السّامِعینَ

در آن آمرزیده و عملم را در آن پذیرفته و عیبم را در آن پوشید اى شنواترین شنوایان

 

روز بیست و هفتم:

 

اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ، وَصَیِّرْ اُمُورى فیهِ مِنَ

خدایا فضیلت شب قدر را در این ماه روزیم گردان و بگردان کارهایم را در آن از

 

الْعُسْرِ اِلَى الْیُسْرِ، وَاقْبَلْ مَعاذیرى، وَحُطَّ عَنِّى الذَّنْبَ(2) وَالْوِزْرَ، یا رَؤُفاً

سختى به آسانى و عذرهایم را بپذیر و وزر و گناهم را بریز اى مهربان

 

بِعِبادِهِ الصّالِحینَ

به بندگان شایسته ات

 

روز بیست و هشتم:

 

اَللّـهُمَّ وَفِّرْ حَظّى فیهِ مِنَ النَّوافِلِ،

خدایا سرشار کن بهره ام را در این ماه از انجام مستحبات و نوافل

 

وَاَکْرِمْنى فیهِ بِاِحْضارِ الْمَسآئِلِ، وَقَرِّبْ فیهِ وَسیلَتى اِلَیْکَ مِنْ بَیْنِ

و گرامیم دار به یاد داشتن مسائل و نزدیک گردان در آن وسیله ام را بسویت از میان سایر

 

الْوَسآئِلِ، یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ اِلْحـاحُ الْمُلِحّینَ

وسایل اى که سرگرمش نکند سماجت سماجت کنندگان

 

روز بیست و نهم:

 

اَللّـهُمَّ غَشِّنى فیهِ بِالرَّحْمَةِ، وَارْزُقْنى فیهِ التَّوْفیقَ وَالْعِصْمَةَ، وَطَهِّرْ قَلْبى مِنْ غَیاهِبِ

خدایا فراگیر مرا در این ماه به مهر خود و روزیم کن در آن به توفیق و خودنگهدارى و پاک کن دلم را از تیرگیهاى

 

التُّهَمَةِ، یا رَحیماً بِعِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ

تهمت اى مهربان نسبت به بندگان مؤمن خود

 

روز سى ام:

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْ صِیامى فیهِ

خدایا چنان کن روزه ام را در این ماه

 

بِالشُّکْرِ وَالْقَبُولِ، عَلى ما تَرْضاهُ وَیَرْضاهُ الرَّسُولُ، مُحْکَمَةً فُرُوعُهُ

که مورد قدردانى و پذیرش بوده و بر طبق خشنودى تو و خشنودى رسولت باشد و محکم باشد فروع آن

 

بِالاُْصُولِ،بِحَقِّ سَیِّدِنا مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرینَ، وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمیـنَ.

بوسیله اصول به حق آقاى ما محمّد و آل پاکش و ستایش خاص پروردگار جهانیان است.

 

1. همان مدرک، صفحه 214-220; همچنین در بلدالامین، صفحه 219، دعاها همراه با ذکر ثواب ها آمده است.



پنج‌شنبه 20 تیر 1392 :: 15:43 ::  نويسنده : amirkazemi1

روایت اول:

(امام پنجم مى فرماید: چون چشم رسول خد (صلى الله علیه و آله و سلم ) به ماه رمضان مى افتاد رو به قبله مى كرد و مى فرمود: خدایا آن را نو كن بر ما، به امنیت و ایمان و تندرستى و مسلمانى و عافیت و سراپا، و روزى فراوان، و دفع بیمارى و تلاوت قرآن، و كمك بر نماز و روزه، خدایا ما را براى ماه رمضان سالم دار، و آن را براى ما سلامت دار، و از ما دریافت كن تا ماه رمضان بگذرد ما را آمرزیده باشى .

سپس رو به مردم مى كرد و مى فرمود: اى گروه مردم مسلمان ، چون ماه نو رمضان برآید شیاطین متمرد دربند شوند، و درهاى آسمان و درهاى بهشت و درهاى رحمت گشوده گردند، و درهاى دوزخ بسته شوند، و دعا مستجاب گردد. و براى خداى عزوجل نزد هر افطارى آزادشدگانى باشند كه آنها را از دوزخ آزاد كند، و هر شب منادى فریاد زند: آیا درخواست كننده اى هست ؟ آیا آمرزش جویى هست ؟ خدایا بر هر خرج كننده اى عوض بده ، و به هر امساك كننده اى تلف بده، تا چون هلال شوال بر آید، فریاد شود به مؤمنان: كه فردا براى جایزه هاى خود حاضر باشید، كه فردا روز جایزه است ، سپس امام پنجم فرمود: هان بدان خدایى كه جانم به دست او است این جایزه پول طلا و نقره نیست .)(1)

روایت دوم

و از امام باقر (علیه السلام ) روایت كرده كه فرمود:

((به راستى براى خداى تبارك و تعالى فرشتگانى است موكل به روزه داران كه هر روز ماه رمضان تا پایان براى آنها آمرزش جویند، و هنگام افطار روزه داران را ندا زنند: كه مژده گیرید بندگان خدا، اندكى گرسنه شدید و به زودى بسیار سیر شوید، مبارك باشید و مبارك كنید، تا شب آخر ماه رمضان به آنها ندا كنند: مژده گیرید بندگان خدا، به تحقیق خدا گناهان شما را آمرزید و توبه شما را پذیرفت ، نظر كنید كه در آینده چگونه خواهید بود.))(2)


رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود:كسى كه ماه رمضان را از روى ایمان و امید پاداش الهى روزه بگیرد خداوند گناه گذشته اش را بیامرزد، و كسى كه شب قدر از روى ایمان و امید پاداش الهى نماز بخواند خداوند گناه گذشته اش را بیامرزد
روایت سوم

و در روایت دیگرى از امام هشتم از پدرانش (علیه السلام ) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت كرده كه فرمود:

((رسول خدا فرمود: ماه رمضان ماه بزرگى است خدا حسنات را در آن دو چندان كند، و سیئات را در آن محو كند، و درجات را بالا برد، هر كه در این ماه صدقه اى دهد او را بیامرزد، و هر كه در آن به مملوكان خود احسان كند خدایش بیامرزد، و هر كه خوش خلقى كند خدایش بیامرزد، و هر كه صله رحم كند خدایش بیامرزد.

سپس فرمود: براستى این ماه شما چون ماه‌هاى دیگر نیست ، براستى چون به شما رو كند با بركت و رحمت آید و چون از نزد شما برود با آمرزش ‍ گناهان برود، این ماهى است كه حسنات در آن دو چندان است ، و اعمال خیر در آن قبول است ، هر كه در این ماه براى خدا عزوجل دو ركعت نماز نافله بخواند، خدا او را بیامرزد، سپس فرمود: بدبخت حقیقى كسى است كه این ماه را طى كند و گناهانش آمرزیده نشود، اینجا است كه زیان كار است ، و خوش كرداران به جوایز پروردگار كریم كامیاب گردند.))(3)
روایت چهارم

و نیز از امام صادق (علیه السلام ) از پدرانش (علیه السلام ) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت كرده كه فرمود:
رمضان آمد و عین رمضانید شما

((شعبان ماه من است و رمضان ماه خداى عزوجل ، هر كس روزى از ماه مرا روزه بگیرد شفیع او در روز قیامت خواهم بود، و كسى كه دو روز از ماه مرا روزه بگیرد گناه گذشته اش آمرزیده شود، و كسى كه سه روز ماه مرا روزه بگیرد، به او گفته شود: كار را از سر گیر (و گذشته ات آمرزیده شد) و كسى كه ماه رمضان را روزه گیرد و عورت و زبان خود را نگهدارد، و آزارش را از مردم باز دارد، خداوند گناه گذشته و آینده اش را بیامرزد و از آتش دوزخ آزادش ‍ كند و در خانه ماندنى (بهشت ) فرود آرد، و شفاعت او را به شماره ریگهاى بیابان نسبت به گناهكاران از اهل توحید بپذیرد.))(4)
روایت پنجم

و از كتاب امامى طوسى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده كه فرمود:

((كسى كه ماه رمضان را از روى ایمان و امید پاداش الهى روزه بگیرد خداوند گناه گذشته اش را بیامرزد، و كسى كه شب قدر از روى ایمان و امید پاداش الهى نماز بخواند خداوند گناه گذشته اش را بیامرزد.))(5
روایت ششم

و در همان كتاب از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت كرده كه به جابر بن عبدالله انصارى فرمود:

((اى جابر این ماه رمضان است . كسى كه روزش را روزه بگیرد و بخشى از شب آن را به حال نماز و قیام بگذراند، و شكم و عورت خود را نگهدارد، و زبان خود را نگهدارد از گناهان خود بیرون رود، همانگونه كه از ماه (رمضان ) بیرون رود.

جابر عرض كرد: این چه حدیث خوبى است !

فرمود: اى جابر! و این شرطها هم چه شرطهاى سختى است !؟))(6
روایت هفتم

و در حدیث دیگرى است كه فرمود:

((ماه رمضان ماهى است كه خداوند روزه اش را بر شما واجب كرده، هر كس آن ماه را از روى ایمان و امید به رحمت حق روزه بگیرد از گناهان خود بیرون رود همانند روزى كه مادر از او زائیده .))(7
روایت هشتم

و نیز از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده كه فرمود:

((كسى كه در ماه رمضان آمرزیده نشود تا سال آینده آمرزیده نشود، مگر آنكه در عرفه حاضر شود. (و عرفه را درك كند.)))(8)



درباره وبلاگ


امیدوارم که مطالب وبلاگ من برای شمامفیدباشد. باآرزوی موفقیت برای شما
موضوعات
آخرین مطالب
post
لطفا بخوانید بسیار آموزنده است
post post post post post post post
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران