|
امام خامنه ای مد ظله العالی |
|||
|
جمعه 29 شهریور 1392 :: 20:00 :: نويسنده : amirkazemi1
مریم؛ نوزدهمین سوره قرآن است كه مكی و 98 آیه دارد. جمعه 29 شهریور 1392 :: 19:59 :: نويسنده : amirkazemi1
از حضرت علی (ع) منقول است که فرمود: هر کس که صد آیه از هر
جای قرآن بخواند، بعد هفت مرتبه «یا الله» بگوید،
اگر بر صخره هم دعا کند، خداوند متعال آن را می شکافد.
***
از امام هادی (ع) روایت شده که فرمود: من در بسیاری از
اوقات خدا را با این دعا می خوانم، و از درگاه خداوند
خواسته ام که هر کس در کنار قبرم، این دعا را بخواند،
خداوند او را ناامید نکند، و آن دعا این است:
یا عدتی عند العدد، و یا رجائی و المعتمد، و یا کهفی و السند، و یا واحد و یا واحد، و
یا «قل هو الله احد» اسئلک اللهم بحق من خلقته
من خلقک و لم تجعل فی خلقک مثلهم احدا،
صل علی جماعتهم، و افعل بی کذا و کذا (حاجت دعا کننده ذکر شود)
ای یاور من هنگام یاری ها، و ای امید و اعتمادگاه من، و ای پناهنگاه و تکیه گاه استوار،
و ای یکتا و ای بی همتا، و ای «قل هو الله احد»
از درگاهت مسئلت دارم به حق آن مخلوقاتی
که هیچکس را در مقام مانند آنها نیافریدی،
بر جماعت آنها رحمت فرست. و فلان رحمت
و فلان رحمت و فلان نیازم را برآور
***
قرائت دعای سمات در آخر روز جمعه نزدیک
غروب برای قضای حوائج و خصوصا برای دفع
دشمنان بسیار مجرب است.
و استجابت دعا بعد از قرائت به مدت 40 روز از یقینیات است.
منبع:از کتاب الف ختم و ختم. علامه نصراللهی بروجردی
***
ذکری برای استجابت دعا
اللهم إنی أسئلک باسمک العظیم الأعظم الأجل الأکرم
المخزون المکنون النور الحق البرهان المبین
الذی هو نور مع نور و نور من نور و
نور فی نور و نور فی کل نور و نور
فوق کل نور و نور تضیئ به کل ظلمة ویکسر
به کل شدة وکل شیطان مرید وکل جبار عنید
لاتقر به أرض ولایقوم به سماء ویأمن به کل
خائف ویبطل به سحر کل ساحر وبغی کل
باغ وحسد کل حاسد ویتصد لعظمة البر والبحر
ویستقل به الفلک حین یتکلم به الملک فلایکون
للموج علیه سبیل وهو اسمک
الأعظم الأعظم الأجل الأجل النور الأکبر الذی
سمیت به نفسک واستویت به علی عرشک
وأتوجه إلیک بمحمد وأهل بیته وأسئل بک
وبهم أن تصلی علی محمد وآل محمد ومحمد أن
تفعل بی کذا و کذا ـ و بجای کذا و کذا حاجت بخواهد.
منبع:مفاتیح الجنان مرحوم عباس قمی
*** برای استجابت دعا قبل از اذان صبح یا بعد از
نمازنافله صبح (بعد از اذان) 180 مرتبه
ذکر "یا سمیع"
خوانده شود. تعداد کبیر این ذکر
180 و تعداد وسیط آن 18 وتعداد
صغیر آن 9 می باشد .
*** اگر کسی اسم مبارک "یا سمیع" راروز پنجشنبه بعد از نماز 500 بار بخواند هر دعا
و حاجتی که خواهد روا گردد. و اگر قاری به این قیام کند مستجاب الدوةگردد. و هر
روز به طریق اوراد چهارصد و دو نوبت
بخواند "یا سَمیعُ یا بَصیر"هرگز به
هیچ چیز محتاج نشود و رسوا نگردد
و دعاهای او مستجاب شود
و صفای باطن او را حاصل گردد.
*** هر که در وقت دعا 70 بار اسم مبارک"یابدیع" رابخواند دعای وی
مستجاب شود.
*** اگر کسی بعداز فراغ از نماز دستها را بردارد و هفت نوبت این اسم مبارک "یا وهاب"
رابخواند و حاجت بخواهد البته دعای او مستجاب است.
*** مداومت بر اسم مقدس " سمیع الدعا ومجیب الدعا"
موجب
استجابت دعاست.
*** جهت رفع حاجات هر روز 350 مرتبه ذکر "نعمالمولی و نعم النصیر" خوانده شود.
*** جهت رفع حوائج مهم (یک یا چند حاجت)، کمی بع د از طلوع آفتاب
روز جمعه یا در صورت موفق نشدن، بعد از نماز ظهر و عصر
روز جمعه، 1001مرتبه خواندن اسم مبارک
"المجیب" بسیارمجرب است.
*** هر کس 1001مرتبه اسم مبارک "المجیب" بگویدو به درگاه خداوند عرض
حاجت نماید، مأیوس نگردد.
*** بعضی گفته اند هر کس در آخر هر دعایی 26 مرتبه بگوید"یاسَریعُ یا مُجیبُ" دعایش
به اجابت می رسد.
*** هر که 110 بار اسم مبارک" المجیب" رابگوید و حاجت خود را بخواهد حاجاتش برآورده شود و هر که
دایم مداومت کند ایمن ماند از نکبات دنیا.
*** اگر مهمی داری دریک مجلس 90000 بار این اسم را
بخوان که دعای شما مستجاب خواهد شد.و اگر میسّر نشد
بایستیکه 19000 بار این اسم را بخواند.
*** هر که خواهد مستجاب الدّعوه شود هر روز 66 بار این
اسم را بگوید و در آخر این دعا
را بخواند: اِسْتَجِبْ دَعَواتی کُلّها یا ذَالجَلالِ وَ اْلاِکْرام
همه دعاهای او مستجاب گردد. ***
هر که هر شب اسم مبارک "باقی" را100 بار بخواند
و شب جمعه 1000 بار بخواند خداوند دعای او را
مستجاب سازد. ***
به جهت استجابت دعا، آن را با "یاذالجلال والاکرام"
ختم نمایید.
*** هرکه در سجده 21 مرتبه نام مقدس
"یا ذوالجلال و الاکرام" رابگوید
و حاجت بخواهد روا می شود.
*** به جهت برآورده شدن حوائج، مداومت بر ذکر "یا ذالجلال و الاکرام" به تعداد
حداقل 9 مرتبه در روز فراموش نشود.
*** هر که اسم مبارک "یا کَریم" راچندان بگوید که در خواب رود ملائکه بر وی دعا کنند و دعای
ملائکه سریع الاجابت است.
***
هر که هر روز 130 بار
"یا دَلیلَ الْمُتَحَیّرینَ وَ یا غِیاثَ الْمُستَغیثینَ اَغْثِنی"
بگویدو باز بر سر دعوت رود چون تمام کند دو رکعت
نماز حاجت بگذارد و طلب مراد کند خداوند حاجتش یکشنبه 24 شهریور 1392 :: 14:39 :: نويسنده : amirkazemi1
خروج نظامیان امریكایی از عراق یکی از رویدادهایی است که اگرچه اهمیت این موضوع در داخل كشورمان به اندازه كافی تبیین نشده اما یك خروج بیسابقه حداقل از زمان جنگ جهانی دوم به بعد است. به گزارش رجانیوز، جنگی که امریكا ۹ سال پیش در عراق بهراه انداخت، در حالی هفته گذشته با خروج آخرین گروه از نظامیان امریكایی از مرز کویت پایان یافت که انتقادهای نه چندان پر سر و صدا از تن دادن اوباما به خواست دولت عراق مبنی بر خروج نظامیانش از این کشور در رسانههای امریكا منتشر شد. این در حالی بود که نتیجه این جنگ ویرانگر برای امریكا، چهار تریلیون دلار هزینه نظامی به همراه ۴۵۰۰ کشته و برای مردم عراق، بیش از یک میلیون و 400 هزار قربانی و کشوری ویران بود. امریكا که پس از جنگ جهانی دوم در هر کشوری که به صورت نظامی وارد شده بود -از ژاپن و کره گرفته تا کویت و عربستان- به بهانه پایگاههای نظامیاش نیروهای ارتش خود را در آن کشور باقی گذاشته بود، این بار در عراق مجبور شد، بیش از ۵۰۰ پایگاه نظامی خود را تعطیل و همه نیروهای نظامی خود را که در بیشترین حالت به ۱۷۰ هزار نفر هم رسیده بودند، از این کشور خارج کند تا مردم عراق، ثمره استقامت دولت مردمی خود را بر پافشاری بر خروج نیروهای خارجی در این کشور بچشند. این خروج ذلتبار که خود امریكا به یکی از بزرگترین شکستهای نظامی امریكا در تاریخ این کشور و همردیف با جنگ ویتنام تبدیل شده، بار دیگر بر مواضع دقیق و رویکرد هوشمندانه رهبر معظم انقلاب صحه گذاشت و مشخص کرد اگرچه رسانههای غربی تلاش میکنند تا سخنان و مواضع ایشان را سانسور كنند اما آنچه در واقعیت در جریان است، نشان از سیاستمداری هوشمند و باتدبیر دارد که فارغ از جنبه مذهبی و علمی خود، با تیزبینی ویژهای تحولات منطقه را زیرنظر دارند و به ارائه تحلیلهایی دقیق میپردازند ایشان در سال ۸۳ و در دیدار جمعی از اقشار مختلف مردم، با یادآوری رویکرد تهاجم و اشغالگری ایالات متحده در عراق و در کل منطقه خاورمیانه، یک پیشبینی دقیق از وضعیت نهایی این اقدام نظامی ارائه کردند: «بر اساس همه اصول و موازین بشری، کار امریكاییها محکوم و مذموم و تنفرانگیز است؛ و براساس همه قواعد عالم طبیعت، کار آنها محکوم به شکست است. امریكاییها بدانند دیر یا زود با ذلت و سرافکندگی از عراق خارج خواهند شد. برادران عراقی ما میتوانند این دوره را کوتاه کنند؛ میتوانند رفع این خطر بزرگ را نزدیک کنند؛ با چه چیزی؟ با وحدت کلمه، با تمسک به اسلام، با حفظ روحیه اسلامی و ایمانی خود و با بهکارگیری عقل و حکمت و تدبیر.» اهمیت این اظهارات رهبر انقلاب در جایی است که در سال 83، امریكا و نظامیانش در وضعیت نسبتاً مناسبی در عراق به سر میبردند و در رویای اشغال مادامالعمر این کشور و تسلط دائمی بر منابع نفتی عراق، روزگار میگذراندند؛ رویایی که فاصلهای بعید با واقعیت کنونی یعنی خروج و به معنای دیگر، فرار مفتضحانه و سرشکسته آنان از این کشور داشت جنگ عراق که در سال ۲۰۰۳ میلادی و در فضای جنجالآمیز پس از 11 سپتامبر آغاز شد و بهانه اصلی آغاز این جنگ سلاحهای کشتار جمعی در عراق بود؛ جنگی که یک میلیون کشته به دنبال داشت و از سوی دیگر، مقامات وقت امریكا و انگلیس ادعا میکردند که عراق صاحب تسلیحات کشتار جنگی است اما پس از اشغال این کشور هرگز نتوانستند ادعای خود را ثابت کنند اکنون میلیونها آواره عراقی باید به دنبال ساخت سرپناهی برای خود باشند و تلاش کنند تا تأسیسات اقتصادی نابود شده خود را بازسازی کنند تا شاید نسلهای بعدی آنان قادر باشند زندگی عادی را تجربه كنند؛ موضوعی که با همت و اراده مردم این کشور در اخراج امریكایی، قطعا قابل وصول است. یکشنبه 24 شهریور 1392 :: 14:34 :: نويسنده : amirkazemi1
من می دانم: بزرگ ترین گناه خامنه ای این است که نامش «علی» است. حساسیت روی این نام بالاست. دشمن همیشه روی این نام حساس بوده است. کینه ها دارد از نام علی. عقده ها دارد از «نادعلی». ناد علی برای شما مظهر العجایب نیست، بهانه ای است برای عقده گشایی. «سید علی» این روز ها را می دید. شما مو می دیدید و او پیچش مو. پیچیدگی فتنه اموروز را. همیشه کار علی بعد از محمد سخت تر بوده است. طرف علی، ابو سفیان نیست. «طلحه الخیر» است. طرف علی، آمریکا نیست. اما طرف تو ... است. طرف تو ... کاش رهبری را قبول نمی کردی ماه من لیاقت اینها همان مرجع تقلیید BBC است. باز هم می گویم اینهمه «ماهواره» حریف این «ماهپاره» نمی شوند. چون خداوند پشت ماه ماست. از آیت الله بهجت(قدس سره الشریف) پرسیدند: این سید علی برای رهبری جوان نیست. فرمودند: یکبار گفتیم علی جوان است کمرمان شکست... ماه من تنهایی ات دل مهدی را به درد آورد! یکشنبه 24 شهریور 1392 :: 14:33 :: نويسنده : amirkazemi1
حجت الاسلام دانشمند : اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان . این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم . گفتم از آقا چه خبر ؟ میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند . یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند . یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟ گفتم : کدام آقا ؟ گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟ گفتم : شما از کجا می دانید ؟ شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ، بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان . به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه . بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی آقا می خواهند بیایند ، ما هم تبریک می گوییم . و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم . مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟ مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به آقا سید علی آقا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است ان شاءالله . آقا خیلی گریه کرد . حجت الاسلام دانشمند : مظلوم است آقا . یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ، لااقل گره بر گره نیاندازیم .این واقعاً ظلم است ، خدا نمی بخشد . در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است . افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید . در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ، ایران مرکز شیعه است ، دل امام زمان به شما بسته شده و امید امام به شماست . خدایا رهبر مظلوم و با کرامت انقلاب را بحق امام زمان محافظت بفرما شنبه 23 شهریور 1392 :: 16:14 :: نويسنده : amirkazemi1
این جملات نـــــــــــاب رو امروز از کتاب جرعه وصال براتون نوشتم؛بضی جملات جای گریه وناله داره... _سبب غیبت امام زمان(عج) خود مــــــــــــا هستیم ! _از گناه ماوبخاطر اعمال ما است که آن حضرت ؛هزارسال در بیابان ها در به در و خائف است ! _افسوس که همه برای براآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند ونمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل در فرج او دعا کنند ! _هر کدام در فکر حوائج شخصی خود هستیم؛ وبه فکر آن حضرت که نفعش به همه برمی گردد و از اهم ضروریات است نیستیم ! -هر کس که برای حاجتی به مکان مقدسی مانندمسجدجمکران می رود؛ باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه فیض ؛فرج حضرت را از خدا بخواهد... _ آیا می شود رئیس و مولای ماحضرت ولی عصر (عج)محزون باشد،وما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان،گریان باشد وما خندان و خوشحال باشیم ودر عین حال خود را آن حضرت بدانیم؟! کمی به این جملات فکرکنیم شاید از خواب غفلت بیدارشدیم... شنبه 23 شهریور 1392 :: 16:06 :: نويسنده : amirkazemi1
پیش نوشت: فقط یک جمله بگم جایی خوندم یک یهودی گفته بود اگر میخواهید مسلمان رو همیشه مریض ببینید ۲ چیز رو از آنها بگیرید:۱) سرکه ۲) حجامت کردن... این دو مورد از اساسی ترین چیزهای! مفید فاید در طب اسلامی و سنتی است یکم وقت بزارید بخوانید متوجه خواهید شد! در ۲ هفته پیش رو بهترین زمان(حزیران) برای حجامت است حتما یادتون نره! حضرت محمّد (ص): حجامت شفاست! تقریبا در تمامی بیماری های جسمی و روحی انسان حجامت یا درمان کامل خواهد کرد یا به طور نسبی درمان می کند یا لااقل کمک به اثرگذاری سایر درمان ها خواهد کرد. طی پژوهش های انجام گرفته در شعب موسسه تحقیقات حجامت ایران طی 20 سال اخیر و حجم نمونه آماری 500 هزار مورد حجامت، تاثیر درمان نسبی تا کامل حجامت بر روی بیش از 200 بیماری به اثبات رسیده که در این فهرست برخی از آنها نام برده شده است: 1- سردردهای عصبی و میگرن 2- جوش ها و لکه های صورت 3- تقویت بینایی چشم 4- فشار خون و رفع غلظت خون 5- چربی، قند و اوره خون 6- ترک اعتیاد و ترک سیگار 7- بیماری های پوستی و خارش بدن 8- سکته مغزی و قلبی 9- ریزش مو و شوره سر 10- آرتروز و رماتیسم 11- خواب رفتگی دست و پا 12- کوتاهی قد اطفال و نوجوانان 13- آسم و سرفه و تنگی نفس 14- آلرژی و حساسیت 15- سرماخوردگی مزمن و آنفولانزا 16- نازایی و بیماری های تناسلی 17- افزایش هوش و حافظه اطفال و بزرگسالان 18- افزایش قدرت ایمنی بدن 19- عفونت ها و بیماری های زنانگی 20- ناراحتی های عادت ماهیانه بانوان 21- سینوزیت 22- افزایش اشتها و رفع لاغری 23- اختلالات هورمونی 24- سوء هاضمه و ورم معده 25- سیاتیک و واریس 26- سم خون و عفونت های مزمن 27- بیماری های اعصاب و روان 28- افسردگی و کسالت بدن 29- کیست تخمدان 30- آفت دهان و تبخال 31- رفع موهای زاید بدن 32- اختلالات خواب 33- لکنت زبان 34- سنگ کلیه و سنگ کیسه صفرا 35- هپاتیت 36- دیسک کمر و کمر درد 37- کهیر و اگزما 38- بیماری های پروستات 39- زردی نوزادان 40- سرطان 41- زونا و آبله مرغان و اوریون 42- ویار بارداری 43- ضعف و ناتوانی جنسی 44- اسپاسم و گرفتگی عضلات 45- عفونت لوزه 46- ضعف عضلات 47- دلهره و ترس 48- کم خونی 49- پوکی استخوان و دندان 50- چین و چروک پوست و بیش از یکصد و پنجاه بیماری دیگر. نقاط مختلف مورد حجامت بدن و خواص هر یک از آنها: حجامت سر (نجات بخش) محل انجام در بالای سر می باشد . خواص: درمان بیماری های اعصاب و جنون ، تقویت چشم و تقویت مغز حجامت عام ( نافع ) محل آن بین دو کتف می باشد و بیشترین توصیه انبیاء و اولیاء و دانشمندان طب سنتی به حجامت کردن در همین نقطه از بدن می باشد . خواص آن عبارت است از : تفصیه خون ، درمان خفقان ، درمان همپیتزی یعنی( سرفه خونی) ، طپش قلب ، هموراژیک ، دوران سر که از سنگینی معده می باشد و درمان درد های مزمن مثل درد کلیه ، مثانه ، رحم ، باز کردن قاعدگی ، درمان آکنه و جوش بدن ، میگرن و سر درد های مزمن . حجامت اختدعین (کتف ها ) محل آن در دو طرف پشت کتف ها و بر روی استخوان های اسکاپولا (برابر با کتف) می باشد و نتیجه عمل آن شبیه فصد ورید قیفال می باشد به معنی درمان و رفع سنگینی سر ، صورت ، چشم ها ، گوش ها و شروع درد دندان ها (خصوصا دندان های آسیاب) بر طرف کردن حالت لرزش در سر ، باز کردن رنگ رخسار، رفع درد در دست ها و درمان سندرم مچ دستی ( نوعی احساس درد و مورمور شدن در مچ دست ها است که بیشتر در خانم ها دیده می شود ) . حجامت تحت الذقن یا زیر چانه خواص : درمان زخم های دهانی ( قلاع ) ، بهبود وضعیت گردن ، بهبود رنگ رخسار ، رفع بیماری های دهان و دندان ، تصفیه خون از سر ، فک ها و لثه ها می نماید . اگر این حجامت همه ماه ها انجام شود به شرط انجام مسواک مرتب ، لثه ها و دندان ها برای همیشه سالم می ماند . حجامت پشت گوش ها خواص : رفع سرگیجه ، بی عقلی و پیری زود رس ، جلوگیری از سفید شدن مو ها ، درمان بیماری های چشم (نظیر عفونت ها ، گل مژه ، ریزش مژه و ابرو ها ) . حجامت کمر (رهاننده ) محل آن در گودی کمر می باشد . خواص : رفع درد و اسپاسم کمر ، رفع جوش و دمل در ناحیه کمرو باسن ، درمان التهاب رحم ، تخمدان ها و مثانه ، نقرس ، بواسیر ، خارش پشت ، دوالی (بیا اگر این حجامت همه ماه ها انجام شود به شرط انجام مسواک مرتب ، لثه ها و دندان ها برای همیشه سالم می ماند . حجامت زانو ها خواص : رفع دمل های چرکی و مزمن در ساق پا ها، رفع اخلاط گرم از زانو ها و درمان درد زانو ها (به شرط ی که در دفعات متعدد حجامت انجام شود ) .
حجامت ساق پاها
خواص: تصفیه خون ، بازکردن خون قاعدگی (درمان آمنوره) مفید در بیماران کم خونی ارثی مثل تالاسمی و غیره ، رفع خارش کلی بدن ، درمان سندرم ساق پای بی قرار ، درمان واریس پاها ، درمان واریس پا ها، درمان درد سیاتیک ، درد کمر و اسپاسم ساق پاها .
خاصیت : این حجامت مانند فصد صافن پا عمل میکند.
شنبه 23 شهریور 1392 :: 16:01 :: نويسنده : amirkazemi1
در عصر مرجعیت آیة الله العظمى بروجردى، چند نفر از آشنایان و بستگان معظم له براى درمان بیمارى چشم یك بانوى علویه از خانواده خود به قم آمده بودند تا پس از زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و دیدار آیة الله بروجردى براى مداواى چشم آن علویه به تهران بروند . آنها پس از دیدار با معظم له به حرم مطهر مشرف مى شوند. یكى از اساتید مورد اطمینان مى گفت: در همان روز (پس از درس) همراه حضرت آیة الله العظمى بروجردىبه منزلش مى رفتیم ، در مسیر راه چند نفر از اهالى بروجرد به حضور آیة الله بروجردى آمدند، آیة الله بروجردى از آنها پرسید: «پس چرا براى درمان چشم بانو علویه به تهران نرفتید؟!» آنها با خوشحالى جواب دادند آن علویه در حرم حضرت معصومه(س) متوسل شد و به بركت آن حضرت،چشمانش شفا یافت! آیة الله بروجردى بى آن كه تردید كند، با شنیدن این كرامت، از رفتن به منزل منصرف شده و همان دم براى تشرف به حرم حضرت معصومه(س) روانه شد و با نهایت تواضع به زیارت و شكرگزارى پرداخت. به این ترتیب آن بانوى علویه شفا یافت و دیگر براى معالجه به تهران نرفت. نكته قابل توجه این كه، مرجع بزرگ آیة الله العظمى بروجردى به صحت این گونه كرامت ها اطمینان داشت، از این رو بى درنگ و خاضعانه از خداى بزرگ و سپس از حضرت معصومه تشكر مى كرد. کتاب چشمه جوشان كوثر، با اندكى تلخیص امام صادق "ع " : بدانید که حرم من و فرزندان بعد از من " قـم " است آگاه باشید قـم " کوفه کوچک " ماست . (مستدرک الوسائل / ج 10 ص 368) وجود غم گرفته تو رنگ عشقه برای ما قم شبیه شهر دمشقه تویی غزال خسته بیشه شیران به تو میگن اهل بهشت زینب ایران شنبه 23 شهریور 1392 :: 15:59 :: نويسنده : amirkazemi1
این روزها كه خبرهاي متفاوتي از جنايت وهابيها در كشورهاي مختلف به گوش ميرسد، آشنا شدن با برخي ويژگيهاي اين قوم خالي از لطف نيست. مخصوصاً اگر اين آشنايي در قالب خواندن برشي از زندگي يك مولوي وهابي باشد كه البته حالا يك شيعه تمام عيار است. «سلمان حدادي» يك مولوي وهابي بود؛ كسي كه خودش ميگويد بين 500 تا 1000 فرد سني مذهب را وهابي كرده است. اما يك بار نشستن در مجلس عزاي سيدالشهدا(ع) كار را بجايي ميرساند كه همان مبلغ وهابي شيعه شود و در اين مسير سختيهايي ببيند كه تحمل يكي از آنها براي ما قابل تصور نيست. خواندن زندگينامه سلمان حدادي را از دست ندهيد. آموزش تبليغ وهابيت در 5 دقيقه سلمان سال 61 در سنندج بدنيا آمد. مادرش اهل سوريه و شيعه بود اما پدرش نه. اسمش را به اصرار مادرش كه سيراب از محبت اميرالمومنين بود سلمان گذاشتند. خودش ميگويد هميشه از اينكه اسمم سلمان و مادرم شيعه بود شرمنده بودم. گفت يكبار هيئت! در همانجا دوستي پيدا ميكند به نام مهدي. مهدي شيعه بود و سلمان در عين رفاقت تلاش ميكرد او را وهابي كند. كلي كتاب به او ميدهد و در عوضش مهدي هم يكبار او را به مجلس عزاي سيدالشهدا(ع) دعوت ميكند. سلمان با همان لباس و ظاهر مولويهاي وهابي و بعد از كلي اين پا و آن پا كردن ميرود به هيئت. چرا امام حسین(علیه السلام) دست به چنین كار بزرگ زد؟ هر چی فكر كردم دیدم كه در شخصیت های محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین(علیه السلام) پیدا نمی شود كه حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین كار بزرگ و خطرناكی بزند! این سوال مهمی بود كه برایم ایجاد شد.» چراغها را كه خاموش كردند و مشغول سينه زدن شدند، او شروع كرد به گريه كردن. آنقدر كه لباسهايش خيس شد. براي غربت و مظلومين غريب كربلا گريه ميكرد. از اينكه در وهابيتشان نگذاشتند امام حسين(ع) را بشناسد افسرده شده بود. تحقيق و پژوهش حتي در شيطان پرستي از هيئت كه بيرون ميآيد چهار سال جديدي در زندگياش شروع ميشود. چهار سالي كه به مطالعه و پژوهش درباره تمام مذاهب اهل سنت، مسيحيت، زرتش و حتي شيطان پرستي ميانجامد. اما تعارضات موجود در اين مكاتب و فرقهها او را راضي نميكند. «گذشت و خیلی با احتیاط فرقههای شیعه را بررسی كردم تا اینكه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، رهسپار قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رفتم و سوالات و شبهاتی كه داشتم از آنجا پرسیدم و آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند. بعد از آنان خواستم كتابی به من معرفی كنند تا دربارهی شیعه بیشتر تحقیق كنم. آنها كتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی كردند. آن كتاب ها را تهیه كردم و شروع كردم به خواندنشان. مطالب آن دو كتاب را كه می خواندم برای اینكه ببینم مطالبی كه از كتاب های اهل سنت نقل می كنند صحیح است یا نه، فورا مراجعه می كردم به كتاب های اهل سنت یا به نرم افزار المكتبه الشامله و با كمال تعجب میدیدم مثل اینكه این روایات، واقعیت دارد. برای من سوال پیش آمده بود كه چرا بعد از این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟» در مباحثه كه كم اوردند پاي ماكسيما را وسط كشيدند! خواندن اين كتابها شش ماه طول ميكشد. كمكم حقانيت شيعه با استناد به خود كتابهاي اهل سنت برايش مسجل ميشود. اما هنوز شيعه نشده است. ترديد دارد. خودش ميگويد تعصبات اجازه نميداد. به سختيهايي كه پيش رويش بود فكر ميكند. «بالاخره شیعه شدم و بعد از شیعه شدنم یك دفترچه هایی را چاپ كردم كه تحت این عنوان كه "آیا شیعه حق است؟" و در آن دلائلی از كتابهای اهل سنت كه ثابت می كرد مذهب شیعه، مذهب صحیح است آوردم و پخش كردم. یك نفر این دفترچه را برد و به پدرم داده بود. و گفته بود: این را پسر شما چاپ كرده است. پدرم به من گفت: سلمان شیعه شده ای؟ من هم جرات نكردم بگویم: آره. تقیه كردن را هم بلد نبودم. گفتم: اگر خدا قبول كند . گفت: نه گولت زدند . گفتم. من یك عمری به مردم می گفتم شما گول شیعه را نخورید حالا شما به من می گویید گول خوردهای؟» بحث كردن با پدر و خيلي از اهل سنت شش ماه طول ميكشد. همه را در مناظرهها شكست ميدهد. حتي چند نفري هم شيعه ميشوند. پدر وقتي در بحث نميتواند مقاومت كند به تطميع رو ميآورد. ميگويد زانتياي زيرپايت را ماكسيما ميكنم اما حرف از شيعه نزن. حتي ميگويد شيعه بمان اما شيعه را تبليغ نكن. وقتي سلمان قبول نميكند، راه ديگري در پيش ميگيرند. راهي كه به آوارگي سلمان و همسرش ختم ميشود. شش ماه آزار و اذيتها را تحمل كرد. ميخواست راهي تهران شود تا كاري گير بياورد و خانهاي اجاره كند و بعد بيايد دنبال همسرش. همسري كه شيعه شده بود و باردار بود. از خانه كه بيرون ميرود ميبيند پدرش با چند نفر سر كوچه ايستادهاند. مثل اينكه خبر داشتند مرغ دارد از قفس ميپرد. همسرم گفت من تا سر كوچه با تو می آیم . گفتم: نه، همین جا بمان. ولی اصرار كرد و با من آمد . به سمتشان رفتم .مانع عبور من شدند. آنها 5 ، 6 نفری بر سرم ریختند و یكی شان با چوب دستی كه در دست داشت محكم بر سرم كوبید و من بر اثر آن ضربه آنجا افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم و بواسطه آن ضربه لکنت زبان گرفتم. خانمم كه قصد داشت از من دفاع كند، جلو آمده بود تا مانع آنها شود، كه یكی از آنها با لگد به او زد ، و بر اثر آن ضربه، بچه اش را که 4 ماهه بود سقط كرد ولی خدا رو شكر، من آن صحنه را ندیدم.» سه روز بعد وقتي در بيمارستان بهوش ميآيد دست زنش را ميگيرد و با همان حال و روز فرار ميكنند. ميروند اروميه پيش يكي از دوستان سلمان تا شايد كمكش كند. او وقتي ميفهمد سلمان شيعه شده است ميگويد اگر هزار قتل انجام داده بودي كمكت ميكردم اما حالا كه شيعه هستي، نه! جالب بود كه اين رفيق سني متعصب اصلاً از دين و مذهب چيز درست و حسابي نميدانست. عمر و ابوبكر را نميشناخت اما بخاطر تبليغات مسموم وهابيت چنين تفكري پيدا كرده بود. «آنجا بود كه از خانه اش بیرون رفتم و برای اولین بار در طول عمرم، با همسر مریضم كه بچه اش را سقط كرده بود در خیابان خوابیدیم . با مقدار پولی كه داشتیم، خودمان را به قم رساندیم و چون هیچ كس را در قم نمی شناختیم و جایی برای ماندن نداشتیم، مدت 45 روز در جمكران ماندیم. گرسنگی می كشیدیم ولی وقتی یاد گرسنگی و آوارگی و پای برهنه ی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) می افتادم تحملش برایمان آسان می شد.» سال 85 بود. 45 روز در جمكران، بدون پول و جا و غذا. تكه كاغذي پيدا ميكند و نامهاي به امام زمان(عج) مينويسد. ميگويد آقاجان ما بخاطر شما همه چيز را رها كرديم و آمديم اينجا. ميگويد هرجوري بود روزي يك وعده غذا برايمان جور ميشد. يا هيئتي ميآمد يا نذري ميدادند. تا اينكه... «شبها روی كارتون می خوابیدم مدت ها كه گذشت یكی از انتظامات جمكران كه ما را چند روزی زیر نظر داشت، آمد و گفت: كارت شناسائی تان را ببینم! شما كی هستید؟ كارت شناسایی را نشانش دادیم . وقتی اسم سنندج را دید گفت: شما اینجا چه كار می كنید؟ گفت: كار بدی نكرده اید آیا قم جایی را دارید؟ خجالت كشیدم بگویم نه، گفتیم یك جایی داریم . رفت و 20 دقیقه بعد برگشت و گفت: 30 هزار تومان شما را بس است تا به شهر خودتان برگردید؟ گفتم: من پول نمی خواهم! ميروند حرم كريمه اهل بيت(س). متوسل ميشوند به بيبي معصومه. يكي از خادمها راهنمايي ميكند كه بروند دفتر مراجع و كمك بخواهند. «اول دفتر آقای مکارم شیرازی رفتم . بعد دفتر مقام معظم رهبری رفتم. آقایی آنجا نشسته بود. تا آمدم جریان را تعریف کنم خانمم شروع به گریه کرد و من داستان را تعریف کردم. او وقتی وضعیت ما را دید خیلی به ما محبت كرد و گفت: اگر می خواهید قم بمانید جایی برای شما بگیرم گفتم: نه می خواهیم برگردیم ارومیه و در مدارس آنجا ، كار پیدا كنم . گفت: باشه و یك مقداری پول به ما داد و ما از آنجا خارج شدیم.» همسرش بر اثر سختيها نحيف شده و افسردگي گرفته بود. به صورت غير رسمي طلبه حوزه علميه مشهد ميشود. بعد از آن برميگردند قم و به كمك يكي از دوستان خانهاي ميگيرند. ماجراي كربلا رفتنشان هم خواندن دارد. «در سال 89 در مراسم عید حضرت زهرا (س)، دو چیز خواستم یكی ، یك بچه و دیگری زیارت كربلا . هفتهی بعدش یك نفر هیئتی، مرا دید و گفت: دیشب خواب دیدم كه شما و خانمت در حسینیه برای عزاداران امام حسین(علیه السلام) چایی می ریزید. خوابش را اینگونه تعبیر كرد باید شما و خانمت را به كربلا بفرستم. او یك بانی پیدا كرد و ما را به كربلا فرستاد. چند وقت بعد از سفر كربلا، متوجه شدیم كه بچه ی تو راهی داریم. اولش باورمان نمی شد، سالها از اون ضربه ای كه به پهلوی خانمم وارد شده بود می گذشت و احتمال نمی دادیم كه او دوباره حامله شود.» سفينه النجاه بودن سيد الشهدا به دادم رسيد! بغير از سلمان يكي از خواهرها و يكي از برادرهايش هم شيعه شدهاند و همگي از خانواده طرد. خودش ميگويد گريه آن شبش در هيئت رنگ و بوي عجيبي داشت. «آن گریه واقعا یک گریه ی خاصی بود یک لطف بود آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد. همان سفینة النجاة بودن حضرت سیدالشهدا آن شب تأثیر خودشان را روی من گذاشت. به نظرم آن 4 سالی هم که خواندم و مطالعه کردم و طول کشید برای این بود که پایه های من قوی شود که در هر مناظره ای همه را شکست دهم که وقتی یک مسیحی می آید و به من چیزی می گوید من به او نخندم و هیچ شبهه ای برای من هیچگاه بوجود نیاید.» سلمان حدادي حالا همه وقتش را گذاشته است براي تلاش در مسير خدمت به مذهب تشيع و معارف اهل بيت. راه سختي بود اما حتما ارزشش را داشت. ارزشي كه شايد ماهايي كه از ابتدا شيعه بودهاين هيچ وقت آن را درك نكنيم!!! شنبه 23 شهریور 1392 :: 15:44 :: نويسنده : amirkazemi1
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمیرود. تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟ پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند... از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد. خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد, حکیم به پدر دختر دستور میدهد گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند. این، افسانه یا داستان نیست, آن حکیم، ابوعلی سینا بوده است... درباره وبلاگ امیدوارم که مطالب وبلاگ من برای شمامفیدباشد. باآرزوی موفقیت برای شما موضوعات آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|